در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به عنوان مثال سرودهای اوستایی در ایران قدمتی 3000 ساله دارد.
در کنار این مساله، کشور ما سرزمین شاعرانی مثل فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی و ... است؛ شاعرانی که قرنهای قرن است اشعار و سرودههایشان، ورد زبان مردم بوده و خواهد بود.
پس باید دید چه اتفاقی افتاده که مردم ایران که با شعر زندگی میکردهاند، حالا علاقهای به خواندن شعر ندارند.
سعدی میگوید:
چنان قحطسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
این شعر سعدی حالا وصف حال ماست، یعنی وضعیت به گونهای شده که به نظر میرسد «یاران فراموش کردهاند شعر».
همانطور که اشاره شد، این وضعیت دلایل متعددی دارد که یکی از آنها میتواند مشکلات و مسائل بغرنجی باشد که خاص زندگی در شهرهای بزرگ است و شعر چون با زبان استعاره و اشاره حرف میزند، نمیتواند پاسخگوی این مسائل باشد، در حالی که این مسائل در رمان یا قصه شکافته و تجزیه و تحلیل میشود.
دلیل بعدی این است که شاعران چند دهه اخیر توانایی شاعران قدیم را ندارند، شاعران دوره مشروطه یا شاعران دهه 40 مثل اخوان و سپهری و... شعرهایشان گروه زیادی را در بر میگرفت اما الان شعرها جنبه خصوصی پیدا کردهاند و مثل یک واگویه شخصی هستند.
دلیل دیگر به نظر من به عملکرد رسانهها بازمیگردد که شعر را خیلی خوب مثل داستان، رمان، نمایشنامه یا فیلمنامه معرفی نمیکنند.
همین که یک قصه به تصویر کشیده میشود به ازدیاد خواننده و مستمع کمک میکند، اما شعر باید اجرا شود، اشعار شاعران کهن از سوی برخی خوانندهها به شکل خوبی اجرا میشود، اما شعرهای جدید را نمیشود به این شکل اجرا کرد، نوع اجرای آنها با اشعار شاعران قدیم تفاوت دارد و اگر خوب اجرا شوند، میتوانند در بیشتر شدن علاقه مردم به شعر کمک کنند.
به نظر میرسد مسوولان فرهنگی ما هم در اینباره باید فکری بکنند، چون بین اشعار شاعرانی که هستند و سابقه شاعریشان به دهههای گذشته بازمیگردد، شعرهای خوب زیادی وجود دارد که اگر به مرحله خواندن و اجرای خوب برسد، میتواند باعث بالا رفتن تیراژ کتابهای شعر هم شود.
عبدالعلی دستغیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: