آنچه شرایط را دشوار میکند این که او باید با دستانی بسته به رویارویی این چالشها برود. اقتصاد آمریکا با افول بازارهای مالی دست به گریبان است. کشور به لحاظ سیاسی دچار دو دستگی شده و در خارج هم محبوبیت آمریکا سیری نزولی را تجربه میکند. در تاریخ ایالاتمتحده تنها جورج واشنگتن و آبراهام لینکلن وقتی قدرت را در دست گرفتند با چالشهای بینالمللی و بحرانهای داخلی مشابهی مواجه بودهاند.
آنچه نتیجه این انتخابات را چشمگیرتر مینماید این که مستاجر اطاق بیضی کاخسفید برای اعمال سیاست خارجی خود اختیار عمل بهمراتب بیشتری در قیاس با اخلاف خود خواهد داشت. کنگره ترجیح میدهد بیشتر روی موضوعات داخلی متمرکز شود و تقریبا همه اختیارات برای تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی را به رئیسجمهور تفویض کرده است. هر کس در این مساله شک دارد کافی است به روند تحولات طی 8 سال گذشته نگاهی بیندازد.
دقیقا به همین دلیل است که هر دو نامزد ریاستجمهوری 3 محور اصلی مباحثات خود را امنیت داخلی، اقتصاد و سیاست خارجی قرار دادهاند. این واقعیتی غیرقابل کتمان است که جامعه آمریکا به موضوع بازار لوازم آرایش و روند رشد قیمت گوشت به مراتب بیشتر از زرادخانه هستهای پاکستان توجه نشان میدهد.
مناظره 26 سپتامبر مککین و اوباما در شهر آکسفورد ایالت میسوری پنجرهای به دیدگاههای 2 نامزد انتخابات ریاستجمهوری گشود. با بررسی اظهارات دو طرف چنین به نظر میرسد که هیچیک شناخت چندانی از حوزه سیاست خارجی ندارند اما مهمتر از آن این که آنها در این رابطه چه میدانند این است که در مورد راهکارهای حل بحرانهای موجود جهان چه فکر میکنند.
تاریخ نشان داده مهمترین تصمیمهایی که روسای جمهور آمریکا در حوزه سیاست خارجی اتخاذ کردهاند آنانی بود که د رواکنش به بحرانهای غیرقابل پیشبینی اتخاذ شده است. وقتی بحران موشکی کوبا پیش آمد هیچکس از جان اف کندی، رئیسجمهور وقت آمریکا در مورد علت تصمیمگیریهایش در قبال روسها سوال نکرد، به همین سیاق جیمی کارتر با آزادی عمل بیشتری به انقلاب ایران واکنش نشان داد و موضعگیری جورج بوش پدر به حمله عراق به کویت با هیچ مخالفتی مواجه نشد همانطور که عملکرد دولت بوش در مواجهه حمله روسها به گرجستان در حمایت از اوستیایجنوبی موجب اعتراض جناحهای سیاسی به کاخسفید نشد.
در نتیجه آنچه باید در کانون توجه قرار گیرد فلسفه تفکر هر نامزد در حوزه سیاست خارجی و دیدگاهش نسبت به اهداف و منافع آمریکا در عرصه بینالملل و این مساله است که ترجمان این اهداف و منافع چگونه در عملکرد [این] کشور نمود خواهد یافت.
هری ترومن مثالی سازنده است. او از دوران خدمتش در ارتش درسهای زیادی آموخته بود. دین آچون، وزیر امور خارجه دولت ترومن در این رابطه گفته بود: او قدرت نظامی را در عمل لمس کرده بود. او ماهیت این قدرت، اهمیتش و محدودیتهایش را به خوبی درک کرده بود.
دیدگاه مبانی ترومن همچنین برگرفته از مطالعات عمیق او در حوزه تاریخ بود. نحوه تعامل آبراهام لینکلن با ژنرال مککللان یاغی اما منفعل یک سده بعد به او کمک کرد راهی برای کنار آمدن با ژنرال سرکش و مهاجمی چون مکآرتور کنار پیاید. هر کس دوران زمامداری ترومن را بررسی کند به این استنتاج میرسد که او مردی نبوده که بسادگی در برابر انتقاد عقبنشینی کند.
بوش که تا قبل از راهیابی به کاخسفید، فرمانداری با اطلاعاتی اندک در حوزه سیاست خارجی بود نمونهای از اتفاقاتی است که امکان دارد در غیاب دیدگاه جهانی بالغی به وقوع بپیوندد. حوادث یازدهم سپتامبر 8 ماه پس از آن که او سکان هدایت کشور را به دست گرفت به وقوع پیوست. بوش فردی مذهبی بود که کشورها را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد. او چند کشور را یاغی خواند و به آنها هشدار داد «یا در کنار ما باشید یا در زمره دشمنان ما قرار خواهید گرفت.»
این رویکرد فاصله زیادی با واقعیتهای دنیا داشت که همه طرفها در آن سطحی از همکاری را به فقدان وجود هرگونه رابطهای ترجیح میدهند و دوستیها و دشمنیها حول محور منافع هر طرف تعریف میشود. چنین رویکرد مطلقگرایی موجب شد تروریسم به دغدغه اصلی دولت بوش تبدیل شود و آمریکا با اتکای بیش از حد به خود و تاکید بر قدرت نظامی به مواجهه با چالشها برود.
درک این که هر یک از 2 نامزد انتخابات ریاستجمهوری در مورد دنیا چطور فکر میکند این فرصت را فراهم میآورد که واکنشهای احتمالی هر یک به فرصتها و چالشها را پیشبینی کرد. با این اوصاف کنکاش گذشته در مباحث هر یک از این دو به مراتب بهتر از اصرار برای دانستن این مساله است که آنها در آینده چطور رفتار خواهند کرد. به عنوان مثال این نکتهای حائز اهمیت است که بدانیم مککین و اوباما در مورد دلایل پیروزی غرب در جنگ سرد، شکست در ویتنام و ناکامی در عراق چه فکر میکنند.
به همین سیاق میتوان با طرح این سوال از آنها که آیا پافشاری بیل کلینتون بر امضای توافقنامه صلح بین اسرائیل و فلسطینیان درست بود یا نه میتوان به شناختی نسبی از دیدگاه آنان نسبت به دیپلماسی دست یافت. این که از دیپلماسی موفق ایالاتمتحده در قبال چین و اتحاد جماهیر شوروی چه درسی میتوان برای تعامل با ایران و کوبا گرفت.
در پایان باید گفت وقتی موضوع به سیاست خارجی مربوط میشود این مهم نیست که مثلا بدانیم نخستوزیر فلان کشور کیست. مهمتر از این که نامزدها چه چیزهایی در مورد جهان معاصر میدانند این است که چطور در قبال تحولات آتی جهان عمل خواهند کرد و باید امیدوار باشیم شناخت دیدگاههای آنان در مورد گذشته ،چراغ راهنمایی برای درک عملکرد آنها در آینده باشد.
منبع: نیوزویک
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم