با آبیشک باچان به بهانه بازی در فیلم موفق «سرکار راج»

یک عنصر غیرقابل پیش‌بینی‌

آبیشک باچان تنها پسر آمیتاب باچان، ابرستاره 4 دهه اخیر سینمای هند، 5 فوریه 1976 در شهر بمبئی (که به بالیوود، مرکز سینمایی هند معروف است)‌ به دنیا آمد. مادرش جایا باچان هم یکی از ستارگان مطرح دهه 70 میلادی سینمای کشورش است. کار بازیگری را با درام سیاسی «پناهنده» (2000)‌ شروع کرد که فروش متوسطی در گیشه نمایش داشت. مثل پدرش در همان شروع کار بازیگری با عدم موفقیت فیلم‌هایش روبه‌رو شد. تا سال 2002 حدود 12 فیلم بازی کرد که همگی شکست تجاری خوردند. «کارگیل» (2003)‌ او فروش متوسطی کرد و اولین کار پرفروش او «دوهم» (2004)‌ است. از سال 2005 با موفقیت فیلم‌های «بونتی و بابلی» و «سرکار»، به یکی از چهره‌های مطرح روز تبدیل شد و مسیر ترقی را یکباره و ناگهانی طی کرد. از فیلم‌های موفق او در این سال‌ها می‌توان به هرگز از خداحافظی نگو، استاد بلوف، گورو و تیراندازی در لاکاندوالا اشاره کرد. در حدود 40 فیلم سینمایی بازی کرده و 3 فیلم دهلی 6، دوستان و درونا را آماده نمایش دارد. «سرکار راج» که روی پرده سینماهای هند و چند کشور خارجی است، قسمت دوم سرکار است که در آن با پدرش و آیشواریا رای (بازیگر مطرح سینمای هند که سال گذشته با یکدیگر ازدواج کردند)‌ همبازی است.
کد خبر: ۲۰۱۱۷۲

سرکار راج بجز در هند، در اروپا و آمریکا هم با استقبال خوب تماشاگران روبه‌رو شد. بر این اساس می‌توانیم بگوییم خانواده باچان به واسطه این فیلم قدرت زیادی در جدول بین‌المللی گیشه فروش به دست آورده و در سطح جهانی هم موفق است؟

خب، نمی‌دانم می‌توانیم چنین چیزی را به صورت رسمی بگوییم یا خیر؛ ولی واقعیت این است که فیلم در کشورهای خارجی‌ای که هندی‌ها و آسیایی‌ها زندگی می‌کنند، مثل انگلستان، آمریکا، امارات عربی متحده و استرالیا فروش خیلی خوبی داشته و همه ما را هیجان‌زده کرده است. فکر می‌کنم یکی از دلایل اصلی این موفقیت به ژانر آن برمی‌گردد. سرکار راج سعی کرده در عین هندی بودن، کمی متفاوت از فیلم‌های معمول بالیوودی باشد و احساس می‌کنم تماشاگران خارجی مایل هستند به تماشای این نوع فیلم هم بنشینند.

سینما را با «پناهنده» شروع کردید و در فیلم‌هایی مثل یووا، گورو، سرکار و همین سرکار راج این نوع کار (لحن متفاوت و غیرمتعارف از سینمای عامه‌پسند و فراگیر هند)‌ را ادامه دادید . تمام این فیلم‌ها تحسین‌ منتقدان سینمایی را به همراه داشتند. در تمام این کارها شما وجه دیگری از خود و هنر بازیگری‌تان را نشان دادید که شبیه کار همکاران هم نسل شما نیست. این کارآگاهانه بوده است؟

بله. البته نظر دادن درباره این موضوع چیزی است که منتقدان و دیگران باید صحبت کنند؛ اما بازی در این فیلم‌ها به معنی آن نیست که نخواهم در کارهای عامه پسند بازی کنم، از بازی در این نوع فیلم‌‌ها هم لذت می‌برم و کارهایی مثل استاد بلوف یا بونتی و بابلی که اتفاقا با استقبال عموم تماشاگران هم روبه‌رو شدند. را هم خیلی دوست دارم. خب، یک واقعیت این است که این دو فیلم در مقایسه با کارهایی که اسم بردید، لحن و حال و هوایی ساده‌تر و مردم‌پسند‌تر داشته‌‌اند. احساسم این است که در پایان روز این خود فیلم و کاراکتر شما در آن است که خودش را نشان می‌دهد و این خود را نشان دادن وابسته به هیچ ژانر یا سبک بخصوصی نیست.

هر دو فیلم سرکار و سرکار راج نشان می‌دهد که رام گوپال ورما در مقام کارگردان چقدر می‌تواند غیر قابل پیش‌بینی باشد. برای بازیگری مثل شما کار کردن با او حکم یک نشان و علامت خوب است، آیا دوباره با وی همکاری خواهید داشت؟

البته. چرا که نه! مهم‌ترین دلیل جذب من به سوی او در مقام یک کارگردان، وجود همین عنصر غیر قابل پیش‌بینی بودنش است. او در همه حال تلاش دارد کاری متفاوت ارائه کند و هنگام کار نهایت سعی‌اش را می‌کند تا تغییراتی در نوع کار و بازی بازیگرش به وجود بیاورد، به عنوان یک بازیگر، تو از این نوع کار لذت می‌بردی و با اشتیاق با این چالش‌ها روبه‌رو می‌شوی. ورما همیشه متهم بوده که یک شیوه کار را انجام می‌دهد، ولی من با این نظریه مخالفم.

کار با او خیلی هیجان‌انگیز است، زیرا در پایان روز می‌بینی که تو هم کاری متفاوت ارائه کرده‌ای؛ البته جدول گیشه فروش و موفقیت یا عدم موفقیت فیلم‌ها در دستان سازندگان آن فیلم‌ها نیست. ما در مقام هنرمند، فقط می‌توانیم فیلم‌ها را بسازیم و تاثیری در فروش یا عدم فروش آنها نداریم. ورما در کارهایش از کلیشه‌ها پیروی نمی‌کند و هر بار می‌‌خواهد فیلمی متفاوت ارائه کند.

مرگ کاراکتر شما در فیلم باعث تعجب و حیرت بسیاری از تماشاگران شد. آیا چنین سرنوشتی برای کاراکتر شما محتوم و اجباری بود؟

خودم این‌طور فکر نمی‌کنم. وقتی فیلمنامه سرکار راج را می‌خواندیم و درباره‌اش بحث می‌کردیم، قرار بود سرکار ناگره در تمام طول فیلم حضور داشته باشد. ولی وقتی کار مطالعه فیلمنامه جلو رفت، ورما با این ایده درخشان جلو آمد که سرکار ناگره از زوایه تماشاچی باید در سطح متفاوتی عمل کند و دیده شود. به این ترتیب، او باید به خاطر آن چیزهایی که به آنها اعتقاد داشت می‌مرد. نمی‌خواهم بگویم فیلم از او یک شهید می‌سازد، ولی زمانی که به ریشه‌های او نگاه می‌کنیم می‌بینیم که کاراکتر او پایانی جز این ندارد. همین مساله بعد تازه‌ای به کاراکتر او می‌دهد و تماشاچی را بشدت مجذوبش می‌کند.

پایان فیلم باز است و می‌توان احساس کرد که رام گوپال ورما به عمد فضای پایانی قصه را خالی گذاشته‌ تا بتواند قسمت سوم فیلم را هم بسازد و تریلوژی‌اش را تکمیل کند. شما چه فکر می‌کنید؟

خب، پرسش جالبی است و تولید یک قسمت دیگر از فیلم هم می‌تواند جالب باشد. ورما کارگردانی پر هیجان است و از هر ساخته‌اش هیجا‌ن‌زده می‌شود. اگر قرار باشد سومین قسمت فیلم را هم بسازد، حتما عدالت را در مورد آن قصه و کاراکترهایش رعایت خواهد کرد. از آنجا که می‌گویند او پایان فیلمش را باز گذاشته و هر زمانی می‌تواند قصه تازه‌ای برایش احیا کند، خیلی هیجان‌انگیز می‌شود اگر ببینیم آیا کاراکتر سوباش ناگره دوباره در این قصه حضور خواهد داشت یا خیر. اگر قرار باشد او هم نقشی در قصه قسمت سوم داشته باشد، این حضور چگونه خواهد بود. حس فردی خودم این است که در 2 قسمت اول و دوم خیلی خوب بود. خودم که از هواداران این مجموعه فیلم هستم، کاراکتر شانکر را خیلی دوست دارم و راستش را بخواهید دلم می‌خواهد قسمت سوم‌ آن هم ساخته شود.

خانواده باچان روز به روز پرکارتر می‌شود!‌ آدم‌های پرکار می‌گویند موجودات خوشبخت و شادی هستند. شما هم همین‌طور فکر می‌کنید؟

(می‌خندد)‌ خب،‌ ما برای تبلیغ سر کار راج به سراسر هند سفر کردیم. با هواداران فیلم و دیگر دوستداران سینما و کارهای خودم، ‌همسرم و پدرم دیدار و گفتگو داشتیم. در چند ایالت تجربیات خیلی خوب داشتیم. مطبوعات محلی و هواداران خیلی خوب و غیرقابل پیش‌بینی بودند. دیدن آن همه عشق و محبتی که نثارمان می‌شد،‌ باعث شوق و شور و شعف بود. ایده سفر به نقاط مختلف کشور ایده‌ای عالی بود. ما این روزها هم یک تور بین‌المللی به نام تور بین‌المللی فراموش نشدنی داریم که شامل سفر به آمریکا،‌ انگلستان و استرالیا می‌شود. کل این سفر هم یک رویداد جالب و لذتبخش است.

در پاسخ بخش دوم پرسش‌تان هم باید بگویم همه ما خوشحال هستیم که هم می‌‌توانیم کار کنیم و سرگرم باشیم و هم کنار هم هستیم.

سرکار و سرکار راج یک بار دیگر ثابت کردند که فیلم‌های هندی فقط در رمانس و رقص و آوازهای روتین خلاصه نمی‌شوند و می‌توان فیلم‌های موفقی هم ساخت که فاقد این عناصر باشند. فکر می‌کنید این موفقیت‌ها به معنی آن است که باید فیلم‌های بیشتری به این شیوه و سبک تهیه و تولید کرد؟

دقیقا و حتما! وقتی قسمت اول فیلم ساخته شد،‌ همه دیدند که بر خلاف فیلم‌های مرسوم هندی فاقد رقص و آواز (موسیقی)‌ است. این فیلم هم مثل «تاریکی» سانجی لیلا بانسالی (با بازی آمیتاب باچان و رانی موکرجی)‌ مضمونی قوی داشت و با استقبال فراوان تماشاگران روبه‌رو شد. این نکته حکایت از آن می‌کند که تماشاگران دوست دارند به تماشای فیلم‌‌هایی بنشینند که رقص و‌ آواز ندارد. پس ما می‌توانیم در آینده تعداد بیشتری از این نوع فیلم‌ها بسازیم و مطمئن باشیم تماشاگران از آنها استقبال می‌کنند.

کار کردن با جمع خانواده برای اولین بار در یک فیلم سینمایی چگونه تجربه‌ای بود؟ در شرایطی که پدر و همسرتان نقش‌‌های مقابل شما را داشتند (و حتی در برخی صحنه‌ها همگی با هم بازی داشتید)‌ قدرت و توانایی کافی برای اجرای نقش داشتید؟

بله. ببینید وقتی دوربین فیلمبرداری کارش را شروع می‌کند،‌ تو دیگر آن بازیگر حرفه‌ای هستی که باید در قالب کاراکتر موردنظر فرو بروی. این تمام کاری است که تو باید در این لحظه بکنی. به عنوان یک بازیگر، ما نمی‌توانیم به خودمان اجازه بدهیم که روابط شخصی و خصوصی‌مان دخالتی در کار بازیگری‌ما بکند. اما به محض آن که کارگردان دستور کات می‌داد، ما دوباره به اعضای یک خانواده تبدیل می‌شدیم و گپ و شوخی‌هایمان را از سر می‌گرفتیم. هم پدر و هم آیشواریا با‌زیگرانی هستند که در گذشته با آنها کار کرد‌ه‌ام و از همکاری‌ با آنها لذت می‌برم. من و آیشواریا حتی قبل از ازدواج هم در چند فیلم با یکدیگر همبازی بودیم. می‌توان گفت با او بیشتر از هر بازیگر دیگری فیلم مشترک داشته‌ام؛ ولی این هم یک واقعیت است که وقتی تو در فیلمی با بهترین‌های صنعت سینمای هند همبازی می‌شوی، نیازمند آنچنان توانایی و قدرتی هستی که بتوانی با آن چهره به چهره شوی.

از حضور در سرکار راج چه یاد گرفتید؟

در هر فیلم سینمایی چیزهایی وجود داردکه بسرعت به یک تجربه مهم و به یادماندنی تبدیل می‌شود. سرکار راج هم همین حالت را داشت. وقتی داشتیم فیلم را فیلمبرداری می‌کردیم «شعله» رام کوپال ورما اکران عمومی شد و شکست سخت تجاری خورد من از نزدیک شاهد سفر احساسی درونی او بودم و دیدم که شکست تجاری فیلم چه تاثیری روی او گذاشت. آنجا بود که از ورما یاد گرفتم یک کاراکتر چگونه باید توانایی و استقامت داشته باشد. واقعیت این است که رسانه‌های گروهی با او برخورد غیردوستانه‌ای کردند. به همین دلیل ورما را به خاطر نوع کنار آمدنش با آن مشکل تحسین می‌کنم. او خیلی محکم و با صلابت کار ساخت سرکار راج را ادامه داد و وحشتی به دل راه نداد.

مترجم: کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها