در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته قصد ندارم بگویم همیشه اوضاع خوب بوده است. با توجه به این همه خصوصیت نزدیک به هم در چند سال اول دچار مشکلات زیادی میشدیم. در خیلی موارد نمیتوانستیم منظورمان را به دیگری منتقل کنیم و بتدریج یاد گرفتیم که هر یک از ما چه زبان خاصی دارد که باید با همان زبان با او صحبت کنیم.اما چیزی که برای من جالب است این است که در همسایگی ما زوجی زندگی میکنند که از هیچ نظر با یکدیگر تناسب ندارند. در واقع 2 قطب مخالف هم هستند. اما جالب اینجاست که بسیار از زندگی در کنار هم احساس رضایت میکنند و با هم خوشبخت هستند.همیشه دلم میخواست تا فرصتی پیش میآمد و من راز خوشبختی آنها را میفهمیدم.
من و خانم همسایه که اماندا نام دارد، روابط خوبی با هم داریم. هر چند او چندان با کسی صمیمی نمیشود. یکی دو بار برای مسائل مشترک در ساختمان دور هم نشستهایم و صحبت کردهایم و یک بار که مقداری شیرینی پخته بودم به منزلشان رفتم تا با هم صحبت کنیم.
لازم است بگویم که شوهر او مرد ورزشکاری است که در کنار شغل آزادی که دارد، چند روز در هفته به باشگاه گلف میرود و بازی میکند و در عین حال مربی یک تیم کوچک دبیرستانی هم میباشد و مرتب در حال حرکت و تکاپوست.اما اماندا، خانم ظریف جثه و آرامی است که چهره با نمکی دارد و عموما در منزل است، تمایل چندانی به رفتوآمد و شلوغی ندارد و به گفته خودش حتی لزومی نمیبیند که برای صرف شام با همسرش به رستوران برود.
از او پرسیدم چطور شما با هم این قدر خوشبخت و راضی هستید؟ در حالی که به نظر میرسد چندان وجه مشترکی هم نداشته باشید. او در حالی که لبخند میزد، گفت: من زن سختگیری نیستم و زندگی را ساده میگیرم. چندین سال قبل که دانشجوی سال دوم بودم قرار بود برای تعطیلات آخر هفته از خوابگاه دانشگاه به منزل بروم و در کنار خانواده باشم. یک روز قبل از تعطیلات سرماخوردم و حالم اصلا خوب نبود. اول فکر کردم نروم اما بعد دیدم هر چه باشد از ماندن در خوابگاه که بهتر است.
پس به خانه رفتم. وسایلم را در اتاقم گذاشتم و وقتی لباس عوض کردم تا برای شام پایین بیایم خواهر کوچکترم به سرعت به اتاقم دوید و گفت اماندا پدر مهمان دارد. مرد ورزشکار و قوی هیکلی است. بیا او را ببین.
من از همان زمان که وارد اتاق پذیرایی شدم احساس کردم که همسر خود را یافتهام و جالب اینجاست که او هم در پایان شب به همین نتیجه رسیده بود و موضوع را با پدرم در میان گذاشت.البته طبق نظر پدر من و او مدتی با هم رفتوآمد داشتیم تا بتوانیم خانهای اجاره کنیم و زندگی مشترکمان را شروع کنیم. اما در این میان صحبتهایی که قبل از ازدواج با هم داشتیم نقطه نظرات ما را تا حدی نشان میداد.پدرم مردی اجتماعی و سرزنده و پر تحرک بود و همیشه به دنبال کار و تلاش بود. از آنجایی که دختران اصولا نگاهی که به پدر دارند شبیه همان دیدی است که نسبت به همسر آیندهشان دارند من میتوانستم همسرم را با آن همه کار و مشغله بپذیرم، زیرا تا حدی شبیه پدرم بود و من عادت داشتم.
در ضمن من به دنبال مردی قوی و با تدبیر بودم که بتوانم در کنارش احساس امنیت کنم.
همسرم کارل هم به من گفت از آنجایی که اکثرا در خانه نیست از آرامش و سکون من استقبال میکند. زیرا نمیتواند وقتی پس از کارهای گوناگون خارج از منزل به خانه بیاید با کسی زندگی کند که مثل خودش پرمشغله است و در خانه پیدا نمیشود و امور خانه هیچ مدیری ندارد و در ضمن او هم در خانه به دنبال جایگاهی برای آرامش و امنیت خاطر بود.
پس این مساله برایمان حل شد. از طرف دیگر کارل مادری داشته که روحیهای چندان گرم و صمیمی نداشته و با وجود اینکه بسیار خوب و خوش قلب بوده اما به دلیل افسردگی که به آن مبتلا بوده رفتارهای دفاعی زیادی از خود نشان میداده و چندان علاقهای نیز به ابراز محبت نداشته است. از نظر مادرش همین که او امور داخل منزل را مدیریت میکرده مسوولیت خود را به نحو احسن انجام میداده است.به همین دلیل کارل نیز با توجه به رفتارهای مادرش از همسر آینده خود انتظار صمیمیت و گرمای بیش از حد نداشته و حتی در زمانهایی که من رغبت چندانی برای شرکت در برنامههای او ندارم برایش امری طبیعی و قابل قبول است.سپس اماندا گفت افراد برای انتخاب همسر آینده خود تا حد زیادی تحت تاثیر محیط خانوادگی هستند. البته موارد ظاهری مثل چهره و برخورد همسر آیندهشان چیزهای شخصی آنهاست که در مواردی خواهان شباهت هستند. برای مثال برخی از جوانان خوش قیافه تمایل دارند که حتما همسری خوش قیافه نیز انتخاب کنند، اما برخی به دنبال تکمیل خود هستند یعنی اگر خود از قیافهای زیبا برخوردارند ترجیح میدهند همسرشان فردی با اراده و مصمم و به طور کلی دارای یک ویژگی مثبت شخصیتی باشد به جای اینکه از قیافهای خوب برخوردار باشد.در ضمن طرز نگرش و انتظار پسران نسبت به همسرشان را تا حد زیادی مادر مشخص میکند و در مورد دختران این تاثیر از پدر گرفته میشود. برای مثال دخترانی که توسط پدر به اندازه کافی مورد محبت و نوازش قرار نمیگیرند همواره از خود انتظاری بیشتر دارند و تصور میکنند که به اندازه کافی خوب نیستند و در زندگی اینده شان نیز این امر مشخص میشود.
من و کارل با آگاهی از این اصول با هم زندگی کردیم و تاکنون نیز بجز برخی اختلاف سلیقهها که طبیعی است مشکل خاصی با هم نداشتهایم.
اگر دختران و پسران جوان نیز بجز توجه صرف به طرف مقابل به خانواده و والدین او نیز دقت کنند بهتر میتوانند همسر مناسبی برای خود انتخاب کنند.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: rd .com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: