در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بار اول که برای تهیه گزارش به سر صحنه سریال مثل هیچ کس رفتم، لوکیشن پاساژ صفوی بود که مرکز تریکوبافی تهران است و این بار خانهای درجنوب شهر. بار اول همراه با چاوش هماوندی، عکاس روزنامه به دعوت روابط عمومی شبکه 2 سیما به سر صحنه رفتیم؛ چون در آن روز مهدی فرجی، مدیر شبکه 2 سیما هم برای بازدید از سریال به پاساژ صفوی آمده بود و از صحبتهایش مشخص بود که به موفقیت سریال مثل هیچ کس به اندازه سریال میوه ممنوعه امیدوار است. میوه ممنوعه سال گذشته، ماه رمضان از شبکه 2 پخش شد و مخاطبان زیادی را از همه اقشار با خود همراه کرد، اما مثل هیچ کس قرار نیست مانند میوه ممنوعه باشد چون همه عوامل سازنده آن متفاوت هستند. مثل هیچ کس میتواند یادآور سریال زیر تیغ باشد چون نویسنده آن علیاکبر محلوجیان و تهیهکننده آن محمدعلی اسلامی است که زیر تیغ را هم تهیه کرده است. زمانی که زیر تیغ به تولید رسید؛ مهدی فرجی، مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک سیما بود و اکنون که مدیر شبکه 2 شده است، تمایل دارد از تمام تجربیات سریالسازیاش برای پرمخاطب کردن شبکه 2 استفاده کند که تا کنون موفق هم بوده است.
فضای زندگی سنتی و کارگریای که در سریال زیر تیغ وجود داشت و توانست موفقیت این سریال را تضمین کند، در سریال مثل هیچ کس هم وجود دارد. فقط در این میان تفاوتی اساسی وجود دارد. این که سریال زیر تیغ را محمدرضا هنرمند ساخت که تاکنون برای تلویزیون چند سریال ساخته است، اما مثل هیچ کس را عبدالحسین برزیده کارگردانی میکند که تاکنون تجربه سریالسازی نداشته و بیشتر در سینما کار کرده است. بنابراین با شناختی که از سکاندار داریم، پیش از پخش سریال مثل هیچ کس درباره این سریال هیچ قضاوتی نمیکنیم.
تصاویر آدمها درکنار آب و درخت و ماهی
قرار است ساعت 11 لوکیشن باشیم. از روز پیش با چاوش هماوندی، هماهنگ کردهام که ساعت 15/10 روزنامه باشد تا راه بیفتیم. میدان قزوین در ذهن من یکی از دورترین نقاط تهران است که ترافیک و تردد ماشینها درآن غوغا میکنند. هماوندی میگوید خودش میرود و من با راننده روزنامه به طرف لوکیشن حرکت میکنم. تصوراتم درست است. خیابانها خیلی شلوغ هستند و هرچه به میدان قزوین نزدیکتر میشویم، ترافیک بیشتر میشود. میدانم یکی از مشکلات گروه تولید یافتن لوکیشن است، بویژه اکنون که تولید فیلم و سریال از گذشته بیشتر شده است و گروههای سازنده باید تلاش کنند از لوکیشنهایی که تکراری است و یادآور فضای فیلم یا سریالهای دیگر است، کمتر استفاده کنند. یک بار راه را گم میکنیم و در شلوغی کوچه و خیابانها که پیش میرویم، به این میاندیشم که الان اطراف لوکیشن سریال مثل هیچ کس حتما غلغله است، اما وقتی به کوچه بنبست میرسیم، خلوتی کوچه به شکمان میاندازد که نکند دوباره اشتباه آمدهایم؛ اما نه نشانی درست است و گروه در یکی از خانههای کوچک مشغول کار هستند. خانههای کوچه بنبست همه کوچک، اما حیاطدار هستند. خانههای یک طبقه و نهایتا 2 طبقه که در حیاط همه آنها میتوان یک باغچه، حوض و درخت تنومند دید. 3 نشانهای که به سنت و فرهنگ ما ایرانیان تعلق دارد و صاحبان این خانهها هرچند زمین کمی برای ساخت و ساز در اختیار دارند، ترجیح میدهند اتاقها را کوچکتر کنند؛ اما نمیتوانند از آب و درخت و ماهی چشم بپوشند. گروه تولید سریال مثل هیچ کس در کوچه بنبست 2 خانه اجاره کردهاند، یکی برای لوکیشن اصلی و دیگری برای گذاشتن وسایل و استراحت احتمالی گروه.
اولین کسی که میبینم، دستیار 3 کارگردان است که خانم جوانی است و در حیاط ایستاده تا از سر و صداهای احتمالی جلوگیری کند. گروه داخل خانه مشغول تصویربرداری هستند. هماوندی پیش از ما رسیده و در داخل مشغول عکس گرفتن است. جالب اینجاست که عکاس سریال هم حضور دارد، اما مانع کار عکاس روزنامه نمیشود. هر کدام از آنها کار خودشان را انجام میدهند. خیلی آرام، طوری که صدایم مزاحم کار صدابردار نشود، به دستیار کارگردان میگویم از روزنامه جامجم برای تهیه گزارش آمدهام و در ادامه میپرسم این لوکیشن خانه کیست؟ میگوید: عموی داداشی.
به پرویز پورحسینی که داخل اتاق کنار پروانه معصومی نشسته است نگاه میکنم. او در حال گفتن دیالوگ است و حتما نقش عموی داداشی را بازی میکند. کارگردان کات میدهد و آرام به پورحسینی میگوید: دیالوگ را همان طور که در متن نوشته شده است، بگویید. پورحسینی انگار معترض است، میگوید: دیالوگ تغییر کرده است. باید به او فرصت بدهند تا او دیالوگ جدید را حفظ کند. برزیده میگوید: صددرصد این فرصت به شما داده میشود؛ چون این بازیگر نهایتا نتیجه کار را به نمایش میگذارد. اگر بازی خوب باشد، مخاطب از کل کار احساس رضایت میکند و اگر بازی درنیاید، او نمیتواند با کل سریال ارتباط برقرار کند. حق شماست که چند دقیقهای فرصت داشته باشید تا دیالوگ راحفظ کنید. صحبت برزیده که تمام میشود، برخی عوامل از داخل خانه بیرون میآیند. داخل کوچک است. آشپزخانه و یک هال در طبقه پایین قرار دارد و اتاقها طبقه بالا هستند. پلههایی از داخل هال طبقه بالا و پایین را به هم مرتبط میکند. ساختمان چیزی شبیه خانههایی است که در شمال شهر به آنها دوبلکس میگویند. خانه کوچک، اما دلباز است. میخواهم راجع به سکانسهایی که قرار است گرفته شود، از دستیار 3 کارگردان اطلاعات بیشتری بگیرم که میگوید بهتر است با محمدهادی بیابانی، دستیار 2 کارگردان صحبت کنم. یادم است وقتی به لوکیشن پاساژ صفوی رفته بودم، بیابانی خیلی راحت اطلاعات سریال را در اختیارم میگذاشت، اما امروز انگار نباید اطلاعات کاررا بدهد. میگوید ساعت 2 برقها قطع میشود و به همین دلیل ما باید خیلی سریع و فشرده کار کنیم تا زمان قطع برق بتوانیم طبق برنامه پلانها را گرفته باشیم.
گروه فیلمبرداری روی حیاط را با پارچه سفید پوشاندهاند تا نور خورشید ملایمتر شود. ناصر محمود کلایه، مدیر تصویربرداری سریال مثل هیچ کس حتی زمانی که بیشتر عوامل از اتاق خارج میشوند، از پشت دوربین تکان نمیخورد و از همان جا همه چیز را تحت نظر دارد و پس از گذشت چند دقیقه که آتنه فقیه نصیری و حسین یاری گریم شده و آماده وارد حیاط میشوند با صدای بلند میگوید: بگیریم آقا، ماه رمضان آمد، دیر شد. آنهایی که حضورشان داخل اتاق لازم است، به داخل میروند و پرویز پورحسینی روی مبل نزدیک زن برادر خود، پروانه معصومی مینشیند و با صدای حسن نجاریان، برنامهریز و دستیار یک کارگردان که همه را به سکوت دعوت میکند و صدای حسن برزیده که صدا، دوربین، حرکت را اعلام میکند، دیالوگ گویی بین آن 2 نفر آغاز میشود.
قصه داداشی از کجا آغاز میشود
محلوجیان، فیلمنامه سریال مثل هیچ کس یا همان دادشی را براساس طرحی از اسلامی، تهیهکننده سریال نوشته است. طرح اصلی درباره اتفاقی است که عدهای آن را تجربه کردهاند. گروهی در حال تجربه کرده آن هستند و عدهای نیز با دیدن سریال مثل هیچ کس با خودشان خواهند گفت این اتفاق برای ما نیز رخ خواهد داد. قصه ازلی و ابدی تقسیم ارث که معمولا در خانوادهها با دعوا و مرافعه و اختلاف همراه است. این اختلاف در همه طبقات خود را به شکلهای مختلف نشان میدهد و محلوجیان این اختلاف را در طبقه متوسط رو به بالا روایت میکند. طبقهای که وضع مالیشان بد نیست، اما ترجیح میدهند سنتی زندگی کنند و به جای لمیدن روی مبل به پشتی تکیه بدهند و به جای نسکافه چایی بخورند و در مهمانیهایشان ترجیح میدهند به جای آوردن غذا از رستوران، زنهای فامیل دور هم جمع شوند و توی حیاط آشپزی کنند.
خانواده داداشی یکی از همین خانوادههاست که محلوجیان 2 ماه از قصه زندگی آنها را برای روایت انتخاب کرده است. پدر داداشی که کارگاه تریکوبافی داشته است، سالیان پیش فوت کرده و داداشی (حسین یاری) که پسر بزرگ خانواده است، مسوولیت خانواده و بزرگ کردن 3 برادر و 2 خواهرش را عهدهدار میشود تا این که همگی را به سر و سامان میرساند و روزی همه آنها را در خانه مادری جمع میکند تا به آنها بگوید که بهتر است ارثیه پدری تقسیم شود تا او هم بتواند به زندگی خود سرو سامانی بدهد و با دختر عمویش، نرگس (آتنه فقیه نصیری) که سالهاست با هم نامزد هستند، ازدواج کند. تا اینجا همه چیز خوب پیش میرود؛ اما بیشتر ایرانیان میدانند وقتی پای تقسیم ارث به میان میآید، دامادها از پسران و دختران خانواده حسابگرتر میشوند. البته آنها آنقدر سیاست دارند که مستقیم وارد ماجرا نشوند، به همین دلیل همسران خود را اجیر میکنند و با دادن اطلاعات یکسویه و بدبین کردن آنها نسبت به برادران خود آتش بیار معرکه میشوند. در خانواده داداشی هم یکی از این دامادهای به اصطلاح تیز وجود دارد که نقش او را رامین راستاد بازی میکند. همانی که در سریال زیر تیغ هم بازی داشت و نقش دوم منفی به شمار میآمد، در این سریال هم نقش دوم منفی را بازی میکند که به گفته برخی عوامل میتواند در موفقیت سریال سهم عمدهای داشته باشد. نخ دادنهای این داماد از همان شب مهمانی آغاز میشود. او در خانه روی مخ همسر خودش کار میکند و در محل کار روی مغز برادر وسطی داداشی. در این میان جلال، (اصغر همت) که در پاساژ کارگاه تریکوبافی دارد هم برای تصاحب کارگاه داداشی به این اختلاف دامن میزند.
این تفرقهافکنی آنقدر اوج میگیرد که برادرها و خواهرهای داداشی رودرروی او میایستند و به او میگویند که او میخواهد بیشتر ارثیه را از آن خودش کند. بیبی، مادر داداشی (پروانه معصومی) که به صداقت پسر بزرگ خود ایمان دارد، بیمار میشود و عاقبت فوت میکند. اما طمع آدمها را پایانی نیست.
همه چیز یک نشانه است
شنیده بودم پروانه معصومی سر کار صبر زیادی دارد و با گروه کاملا همکاری میکند تا کار طبق برنامه پیش برود، اما باید برخی چیزها را با چشم دید تا باور کرد. ظهر نیمه مرداد که به گفته بسیاری دمای تهران از 40 درجه هم بالاتر میرود، پروانه معصومی یا همان بیبی روسری را کیپ بسته، لباس آستین بلند از جنس پلیستر پوشیده و چادر مشکی هم دور خودش پیچیده است. بدون هیچ اعتراضی دیالوگها را تکرار میکند. او میداند برق قرار است یک ساعت دیگر قطع شود، بنابراین باید آنها هرچه زودتر پلانهای مربوط به آن روز را بگیرند. غر زدن و گفتن این جمله که هوا گرم است و چقدر تکرار میکنید را از حافظه خود پاک کرده است. شاید آرامش و صبوری پروانه معصومی دیگران را هم به آرامش فرامیخواند. آتنه فقیه نصیری هم مانتو به تن دارد و مقنعه به سر، گویا میخواسته بیرون برود که زن عمویش آمده و او با لباس بیرون مشغول پذیرایی شده است.
حسین یاری یا همان داداشی با سر و صدا وارد لوکیشن میشود، به گونهای که همه میفهمند او آمده است. دستیار 3 کارگردان دیالوگهایش را به او میدهد و دستیار لباس میرود تا از خانه کناری برایش لباس بیاورد. در فیلمنامه چنین است که بیبی آمده تا قرار و مدار مراسم عروسی را بگذارد، اما او نگران است. انگار قرار است اتفاقی بیفتد. عمو و نرگس سعی میکنند او را آرام کنند. نرگس با چای و هندوانه از بیبی پذیرایی میکند و بعد داداشی میآید و او هم سعی میکند مادرش را آرام کند. به او میگوید هر چی شما بگویید، همان را انجام میدهیم. در ادامه وقتی اضطراب بیبی را میبیند که از کلامش پیداست، میگوید: میخواهی ببرمت زیارت، امامزاده داوود؟ اما بیبی که دلش آرام نیست، میگوید: همه اینها یک نشانه است.
لوکیشن خانه عمو ساده است؛ چند تابلوی ساده به در و دیوار دیده میشود و دیوارها پوششی از کاغذ دیواریهای قدیمی دارند. در سکانسهای خانه عمو از نور روز هم استفاده شده است و پنجرهها و در ورودی هم دیده میشوند، بنابراین مدیر تصویربرداری نیازی ندیده است که نورپردازی ویژهای برای این سکانسها در نظر بگیرد.
همه چیز واقعی است، انگار آنچه قرار است بیننده را پای سریال نگه دارد، قصه سریال است. قصهای که بارها و بارها از سوی فیلمنامهنویس بازنویسی شده است تا تبدیل به قصهای باورپذیر شود. در اصل اتفاقات داستان را پیش میبرند. شخصیتهای داستان بنا به نوع تفکر و نگاهشان به زندگی اتفاقاتی را رقم میزنند که در هر قسمت از سریال به آنها پرداخته میشود. قصه زندگی داداشی و خانوادهاش از شیرینی رو به تلخی میرود؛ اما به گفته تهیهکننده سریال، تلخی آن به اندازه تلخی سریال زیر تیغ نیست. شاید تهیهکننده پس از بازتابهای سریال زیر تیغ به این نتیجه رسیده است که شاید لازم نباشد بیش از اندازه بیننده را وادرا به اشک ریختن کرد.
در سریال مثل هیچ کس نقش اصلی را حسین یاری بازی میکند که تا کنون در سریالهای مردان آنجلس، ملاصدرا، شب دهم و فرستاده بازی کرده است. او تجربیات زیادی در این سریالها کسب و در فیلم پرواز خاموش هم برای برزیده بازی کرده است. از ظواهر امر چنین برمیآید که کارگردان و نقش اصلی سریال با هم به تفاهم خوبی رسیدهاند و حرف یکدیگر را خوب میفهمند. حسن نجاریان، دستیار یک کارگردان و برنامهریز از بازیگرانی که با همکاری کارگردان کنار هم چیدهاند، بسیار راضی است. او میگوید: ما از میان بازیگرانی که تمایل به حضور در سریالهای تلویزیونی را دارند، بهترینها را انتخاب کردهایم و آنها بخوبی در نقش جا افتادهاند. نجاریان به موفقیت کار خوشبین است و میگوید: قصه خوب و کارگردانی سنجیده و حساب شده برزیده باعث میشود مخاطبان با سریال مثل هیچ کس همدلی کنند و به تماشای آن بنشینند.
نجاریان از این که کار طبق برنامهریزی پیش رفته، خوشحال است و میگوید اگر خدا بخواهد تصویربرداری تا اول ماه رمضان به پایان میرسد. بابک رضا خانی مدتی است تدوین کار را آغاز کرده است و احسان خواجه نوری هم برای آن موسیقی میسازد و تا ابتدای ماه رمضان حتما بیشتر از 15 قسمت سریال آماده نمایش میشود.
اضطراب قطع برق آنقدر زیاد است که حتی وسط گرفتن 2 پلان هم نمیشود با کارگردان صحبتی داشت، اما ساعت 14 که برق قطع میشود و گروه برای خوردن ناهار به حیاط کناری میروند، فرصت خوبی مهیا میشود تا با کارگردان گپ کوتاهی بزنم؛ کارگردانی که با اولین سریال خود در ماه رمضان نشان خواهد داد تا چه میزان تلویزیون و مخاطب آن را میشناسد.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: