گفتگو با یک جوان محکوم به قصاص

باور کنید نمی‌خواستم آدم بکشم‌

اشتباه‌های کودکانه گاه به حوادثی می‌انجامد که به هیچ شکلی قابل جبران نیست. امیر متهم به قتلی است که در سن 16 سالگی در پی یک دعوای بچگانه مرتکب قتل شد و هرچند تاکید دارد عمد و قصدی برای کشتن محمود نداشته، اما اکنون با حکم قصاص روبه‌روست. گفتگو با این نوجوان را بخوانید.
کد خبر: ۱۹۶۵۶۳

مقتول را از قبل می‌شناختی؟

اصلا او را ندیده بودم و حتی اسمش را هم نمی‌دانستم. رودررویی ما کاملا اتفاقی بود و دعوا هم بر سر یک سوءتفاهم شروع شد.

علت دعوا چه بود؟

من و دو نفر از دوستانم جلوی یک نانوایی ایستاده بودیم که محمود و دوستش از مقابل ما رد شدند. یکدفعه محمود به طرف دوست من آمد و به او اعتراض کرد که چرا به من زل زده‌ای و به این شکل دعوا شروع شد.

یعنی با همین یک جمله کار به قتل کشید؟

اول دعوا به صورت لفظی بود کم‌کم مشاجره بالا گرفت و زد و خورد شروع شد.

در این بین تو چه نقشی داشتی و اصلا چرا وارد دعوا شدی؟

من اول می‌خواستم میانجیگری کنم، اما محمود به طرفم آمد و شروع به کتک زدنم کرد. من از همه کم سن و سال‌تر بودم و بیش از دیگران در معرض خطر و ضرب و جرح. وقتی اوضاع را این‌طور دیدم، چاقوی دوستم را از او گرفتم تا در صورت لزوم از خودم دفاع کنم.

تقریبا در اکثر قتل‌هایی که در نزاع خیابانی اتفاق می‌افتد، ضارب قصد ارتکاب قتل ندارد و صرفا برای دفاع از خودش دست به چاقو می‌برد.

من واقعا نمی‌خواستم به کسی ضربه بزنم، اول چاقو را فقط نشان دادم تا محمود با دیدن آن بترسد و فرار کند، ‌اما او با لجبازی ایستاد و به دعوا ادامه داد. بار دوم با دسته چاقو ضربه آرامی به صورتش زدم فکر می‌کردم این دفعه حتما به دعوا پایان می‌دهد، اما باز هم این اتفاق نیفتاد. او همچنان مرا کتک می‌زد.

چرا فرار نکردی؟

من زیر مشت و لگد بودم و هیچ کاری از دستم برنمی‌آمد. کسی نبود که کمکم کند و مرا نجات بدهد.

ضربه مرگبار را چه زمانی وارد کردی؟

من عمدا ضربه‌ای نزدم. وقتی با لجبازی محمود و اصرار او برای ادامه دادن به درگیری مواجه شدم چاقو را به طرفش گرفتم که به سینه‌اش برخورد کرد و ناگهان خون فواره زد.

واکنش تو در این لحظه چه بود؟

واقعا ترسیده بودم. از وحشت تمام بدنم می‌لرزید، باور نمی‌کردم من چنین کاری را انجام داده‌ام، به همین خاطر به سرعت فرار کردم و به خانه‌مان رفتم و در تمام‌مدت دعا می‌کردم محمود زنده بماند.

چطور دستگیر شدی؟

آن شب ماجرا را برای پدرم تعریف کردم. او گفت باید خودت را معرفی کنی. دو نفری به کلانتری رفتیم و تسلیم شدم. آن موقع بود که فهمیدم محمود مرده است. احساس عذاب وجدان داشتم و بشدت پشیمان بودم.

فکر نمی‌کنی اگر آن موقع خودت را کنترل می‌کردی، این حادثه رخ نمی‌داد.

آن زمان من فقط 16 سال داشتم و در زندگی بی‌تجربه بودم. ضمن این‌که یکسری مشکلات روحی و روانی داشتم که باعث می‌شد برخی مواقع اختیار خودم را از دست بدهم.

برای اثبات بیماری‌ات دلیل و مدرکی هم داری؟

وقتی دستگیر شدم من را به زندانی که مخصوص اطفال بود، بردند. در آنجا تحت درمان بودم و آرام‌بخش‌های قوی مصرف می‌کردم که پرونده پزشکی‌ام موجود است، اما موقع محاکمه من را به پزشکی قانونی نفرستادند تا درباره این موضوع تحقیق و آزمایش انجام بشود.

بعد از دستگیری و محاکمه به قصاص محکوم شدی که این حکم تایید هم شده است، در این‌باره چه حرفی داری؟

اولیای دم برایم درخواست قصاص کردند اما هرگز فکر نمی‌کردم  به اعدام محکوم شوم، چون ناخواسته و غیرعمدی به مقتول ضربه زدم ضمن این‌که ضربه چندان عمیق نبود که باعث مرگ محمود شود.

چه‌طور ادعا می‌کنی ضربه کشنده نبود حال‌ آن‌که محمود با چاقوی تو کشته شده است؟

وقتی که فرار کردم محمود هنوز زنده بود. آنجا آدم‌های زیادی حضور داشتند، اما  هیچ کدام‌شان حاضر نشدند او را به بیمارستان برسانند و خونریزی محمود همین‌طور ادامه داشت تا این‌که بعد از 30 دقیقه آمبولانس از راه رسید اینهایی که تعریف می‌کنم گفته‌های شاهدان در دادگاه است و در پرونده هم وجود دارد. بعد از 30 دقیقه محمود را به یک بیمارستان بردند که امکانات کافی نداشت و در نهایت او فوت شد اما اگر وی را به موقع به بیمارستان مجهز می‌رساندند شاید محمود حالا زنده بود من هم سه سال در زندان نبودم.

اگر فکر می‌کنی بی‌گناه هستی چه طور حکم به قصاص تو صادر شد و چرا این حرف‌ها را در دادگاه نزدی؟

کاملا بی‌گناه نیستم، با چاقو به محمود ضربه زدم، اما این کارم مرگبار و کشنده نبود. در دادگاه هم وکیل تسخیری داشتم که روی این مسائل تاکید نکرد؛ ضمن این‌که یکی از 5 قاضی دادگاه برای من حکم قصاص صادر نکرد و گفت چون من زمان قتل فقط 16 سال داشتم نمی‌توانستم در آن شرایط بحرانی، اوضاع را درک کنم و تصمیم درستی بگیرم البته چهار قاضی دیگر مرا به قصاص محکوم کردند.

در زندان بیشتر از همه به چه چیز فکر می‌کنی؟

به سرنوشت خودم. به خانواده محمود که عزادار شدند و به خانواده خودم که زندگی‌شان را آشفته کردم. ما وضع مالی چندان خوبی نداریم این حادثه‌ای هم که پیش آمد گرفتاری‌های پدرم خیلی بیشتر شد من واقعا شرمنده همه هستم.

اگر حادثه‌ای که در 16 سالگی برای تو به وقوع پیوست، اکنون رخ می‌داد، چه می‌کردی؟

اگر آن موقع به اندازه حالا عقلم رشد کرده بود و قدرت فکر کردن داشتم اصلا دعوا نمی‌کردم و سراغ چاقو نمی‌رفتم. من واقعا آن موقع بچگی و خامی کردم و حالا هم اگر خدا کمک کند و آزاد شوم هرگز نه با کسی دعوا می‌کنم نه دنبال شر و کارهای خلاف می‌روم، فقط سرم را به کارهای خودم گرم می‌کنم و تمام تلاشم را به کار می‌گیرم که آرام و بدون جنجال زندگی کنم و به فکر خانواده‌ام باشم.

چه حرفی برای اولیای دم مقتول داری؟

من از کاری که کرده‌ام واقعا پشیمان و متاسف هستم و می‌دانم دیگر امکان بازگرداندن محمود به زندگی وجود ندارد، اما می‌‌خواهم آنها باور کنند من ناخواسته و بدون اراده آن کار را انجام دادم امیدوارم این حرف مرا بپذیرند.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها