در مورد من اشتباه می‌کنند

«همسرم مرد ثروتمندی بود، اما ازدواج ما بر اساس ثروت بسیار زیاد او شکل نگرفته بود. اتهاماتی که به من وارد شده است هیچ‌کدام صحت ندارد و من حاضر نیستم که زیر بار هیچ کدام از آنها بروم. زندگی ما سراسر امید و آرزو بود و فکر نمی‌کنم هیچ زن دیگری در زندگیش چنین انتظار دیگری را داشته باشد. از زمانی مشکلات ما کم‌کم شروع شد که او به خاطر پول زیادی که داشت و می‌خواست هر نوع تفریحی را تجربه کند رو به مواد مخدر آورد.
کد خبر: ۱۹۵۱۲۱

کشیدن مواد مخدر روز به روز جسم او را تحلیل می‌برد و در آخر هم سبب مرگ او شد. من سعی زیادی کردم تا هر طور شده او را از این عادت مرگبارش ترک دهم، اما بی‌فایده بود. او می‌خواست هر چیزی را امتحان کند و در آخر هم این کنجکاوی بیش از حد او را از بین برد.» خانم «الیزا سومت» ‌به خاطر به قتل رساندن همسرش «ریکی» 50 ساله در زندان به سر می‌برد. او متهم است یکی از دفعاتی که همسرش در حال استعمال مواد مخدر بوده است وی را مجبور کرده تا بیش از حد معمول هروئین مصرف کند و در نهایت سبب مرگ وی شده است. علت مرگ «ریکی» سکته قلبی براثر مصرف بیش از حد مخدر اعلام شد، اما خیلی زود ماموران پلیس به نوع مرگ وی مشکوک شدند. مقدار زیاد مواد در خون وی نشان‌دهنده‌ آن بود که اجباری در مصرف آن وجود داشته است زیرا هیچ فردی قابلیت این را ندارد که این مقدار مخدر را مصرف کند و حتی احتیاجی به این کار ندارد. پرونده‌های پزشکی گذشته این مرد ثابت می‌کرد که او از مدت‌های قبل به مصرف هروئین اعتیاد داشته است اما این مقدار همیشه در حد کم بوده و وی هرگز به این شکل تا حد مرگ آن را مصرف نکرده بوده است. «من هم او را بسیار دوست داشتم و از این که با استفاده از این مواد خودش را از بین می‌برد بسیار ناراحت بودم و همیشه با خودم فکر می‌کردم که او بالاخره یک روز به خاطر این کارش جانش را به خطر خواهد انداخت. من همیشه به او گوشزد می‌کردم که این کارش می‌تواند به مرگ او منجر شود، اما اکنون همان حرف‌های من سبب اتهامی برای من شده که اصلا آن را قبول ندارم.»

خانم الیزا سومت ظاهرا هر بار که پیش دوستانش می‌رفت به آنها می‌گفت که همسرش در نهایت بر اثر مصرف مواد مخدر جانش را از دست می‌دهد. دقیقا 3 هفته قبل از مرگ ریکی نیز این زن به یکی از هم کلاسی‌های خود در کلاس ورزش گفته بود که مطمئن است که همین روزها شوهرش جانش را از دست می‌دهد. این هم کلاسی در کلاس ورزش این زن یکی از مهم‌ترین شواهدی است که حاضر شده در دادگاه بر علیه این زن رای دهد. او عنوان کرده که این زن کاملا مطمئن از مرگ همسرش حرف می‌زده و انگار از وقوع آن خبر داشته است. این شاهد باعث شده است تا مدارک بر علیه این زن تکمیل باشد اما این در حالی است که خود او اقدام به قتل را تکذیب کرده وهرگونه دست داشتن در آن را انکار کرده است. «ریکی وقتی که با من ازدواج کرد بسیار تنها بود. سال‌های قبل همسر اولش از او جدا شده و او را ترک کرده بود و ریکی را با تنها دخترشان تنها گذاشته بود. زمانی که من وارد زندگی مشترکمان شدم تنها 24 سال سن داشتم و دخترش چند سال از من کوچک‌تر بود و با هم مشکلات زیادی داشتیم. خانواده او همه سعی خودشان را می‌کردند تا باعث جدایی ما ‌شوند زیرا به او می‌گفتند من لیاقت خانواده بزرگ آنها را ندارم. آنها همگی فکر می‌کردند که من به خاطر پول با او ازدواج کرده‌ام در حالی که خود ریکی می‌دانست که علاقه‌ای که ما به هم داشته‌ایم با هیچ پول و قیمتی خریدنی نیست. من او را به خاطر اخلاقیات بسیار خوبش دوست داشتم و هیچ ربطی به موضوع دیگری نداشت. ما به هم علاقه‌مند بودیم و حرف‌های اطرافیانمان اهمیت زیادی برای ما نداشت. در این ماجرا و مرگ ریکی تنها کسی که می‌داند من در مرگ همسرم هیچ نقشی را ایفا نکرده‌ام همکار ریکی و همان مردی است که اکنون به اتهام مشارکت در قتل با من در زندان به سر می‌برد. او می‌داند که من هیچ کاری را در طول این سال‌ها انجام نداده‌ام که بخواهم پول‌های همسرم را از آن خودم کنم و او هم خودش به اشتباه به زندان افتاده است».

ماموران پلیس پس از ماه‌ها تحقیق در مورد این پرونده و قتل این میلیونر که صدای زیادی به پا کرد؛ به یکی از دوستان و در واقع شریک وی مشکوک شدند. آقای «ریون» مردی است که چند ماه قبل از مرگ ریکی شراکتش را با وی به هم زده بود و ورشکسته بود. رفتارهای بسیار مشکوک ریون و حرف‌های ضد و نقیضی که در بازجویی‌ها می‌زد بالاخره باعث شد که او هم همراه خانم «الیزا» توسط ماموران پلیس به اتهام دست داشتن در قتل این میلیونر دستگیر شود. از نظر پلیس ورشکسته بودن این مرد و بهم خوردن شراکتش با ریکی می‌توانست دلیل بسیار خوبی برای کشیدن نقشه قتل ریکی باشد. او می‌توانست با همدستی با خانم الیزا به پول‌های این میلیونر دست پیدا کند و با پولی که داشت شرکت جدیدی راه‌اندازی کرده و از این مخمصه که در آن گرفتار شده بود خود را نجات دهد. ریون مردی 40 ساله بود که سال‌های سال قبل با آقای ریکی آشنا شده بود. پس از چند ماه آشنایی این  دو نفر آنها به دوستان صمیمی تبدیل شدند و اطمینان آقای ریکی که همان زمان نیز پول زیادی داشت سبب شد تا او را با پول کمی که در اختیار داشت به عنوان شریکش قبول کند. او تنها فردی بود که از ازدواج  ریکی با الیزا راضی بود همیشه عنوان می‌کرد که خانواده این مرد در مورد همسر وی اشتباه می‌کنند  و او زنی است که چشمداشتی به پول‌های شوهرش ندارد. «آقای ریون مرد بسیار محترمی است که او هم کاملا بی‌مورد وارد این پرونده شده است. من اصلا نمی‌توانم بفهم که مرگ یک انسان بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر چطور می‌تواند پای اطرافیانش را هم به ماجرا بکشد. همه می‌دانند که شوهرش معتاد بود پس چه جای مشکلی باقی است که او بر اثر مصرف بی‌رویه جان سپرده است. من که با او زندگی می‌کردم و به اندازه کافی از پولهایش استفاده می‌کردم چرا باید او را به قتل می‌رساندم تا به پول بیشتری برسم؟ این فرضیه‌ای کاملا نادرست است. در عین حال اگر می‌خواستم شوهرم را از سر راه بردارم با دادن دست کم هزار دلار به یک غریبه می‌توانستم به روش دیگری او را به قتل برسانم چرا باید با همدستی شریک او و با خوراندن هروئین به همسرم او را می‌کشتم. این سوالاتی است که پلیس هم هیچ جوابی برای آنها ندارد زیرا خودش هم می‌داند من در مرگ شوهرم هیچ تقصیری نداشته‌ام. این پاپوشی است که خانواده ریکی برای من درست کرده است تا بالاخره بتواند زهر خود را به من و زندگی من بریزد. من اثبات می‌کنم بی‌گناهم و یک روز به خانواده‌اش می‌قبولانم که در مورد من سال‌هاست اشتباه می‌کنند».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها