شهرکهایی که همه ظرایف و ضوابط لازم برای سالمندان را داشته باشد و اصلا برای آنها طراحی شده باشد. برخی از نظرسنجیها نشان میدهد بسیاری از سالمندان مورد سوال با وجود چنین شهرکهایی برای سکونت با کیفیتتر و بهتر سالمندان موافقند.
فاطمه رجایی ابرقویی یکی از محققان پیشنهاد دهنده این طرح چنین تحقیقی را انجام داده است . طبق یافتههای او آنها از زندگی در مراکز خاص سالمندان استقبال میکنند. البته نه مراکزی به شکل کنونی بلکه جایی که فرزندان با آنها در رفت و آمد و ارتباط باشند و ضمنا آنها بتوانند توانمندیهای خود را به کار گیرند. در زمینه هنر، صنایع دستی و... فعالیت داشته باشند و بتوانند به کارهایی چون کشاورزی و پرورش گل و گیاه و نگهداری از حیوانات خانگی یا تولید صنایعدستی بپردازند. چه بسا در این شهرکها بسیاری از امور به دست خود سالمندان اداره شود و جوانان هم در کنار آنان کسب تجربه کنند.
گفتگو با عدهای از سالمندان نشان داد ایشان نیز با چنین طرحی موافقند مشروط بر اینکه واقعا نیازهای آنان را برطرف کند.
آنان اغلب در فهرست نیازهای خود به چیزهایی اشاره میکنند که مایلند در صورت اقامت در مکانی که مخصوص آنهاست این مشکلها رفع شده باشد.
مجید ساجدی 75 ساله میگوید: به خاطر شرایط مکانی و نوع ساختمانها امکان پیادهروی در مکانی امن و خوش آب و هوا نیست، شنا، فعالیتهای گروهی و مسابقات ورزشی چیزی است که در عمل برای جامعه سالمندان چندان عملی به نظر نمیرسد و اگر قرار بود برای خودمان مدینه فاضلهای داشته باشیم حتما باید در آن به این چیزها توجه میشد.
زهره صدر 67 ساله میگوید: من همیشه به خاطر پا دردم برای خرید مواد غذایی مشکل دارم. نه میتوانم مدت زیادی در صف بایستم و نه میتوانم بار زیادی حمل کنم.
مرضیه باوندی بانوی 70 ساله میگوید: من به خاطر بیاشتهایی وزن زیادی را از دست دادهام و احساس ضعف میکنم. تنها هستم و انگار در تنهایی آدم لقمه از گلویش پایین نمیرود.
نادر برزین 68 ساله میگوید: نه ما را جدی میگیرند و نه به حرفهایمان گوش میکنند.
هفتههای قبل من دچار بیماری شده بودم که همه فکر میکردند از عوارض پیری است و در مورد من طبیعی است.
اما وقتی بعد از من نوهام با همان علائم بیمار شد متوجه شدند که بیماری من واقعی بوده و نیاز به درمان داشته تا اینقدر طول نکشد. به علاوه کسی برای بردن من به درمانگاه وقت نمیگذارد.
مریم تقوی نیز میگوید: من خاله سالمندی دارم که مدتهاست دچار افسردگی است. او در یک اتاق کوچک اجارهای زندگی میکند و هر وقت به ملاقاتش میروم در حال گریستن است. وقتی به پسرش میگویم او را نزد روانشناس ببر میگوید اینها همه از عوارض پیری است.
کریم . و ،80 سال دارد و با فرزندش در یک آپارتمان کوچک زندگی میکند. او میگوید ترجیح میدادم زودتر میمردم و این عمر طولانی را نداشتم که مزاحم زندگی فرزندم بشوم. آپارتمانها کوچک است و نوههایم جوان و پر سر و صدا هستند و آنطور که من توقع دارم نیستند. همیشه حس میکنم مزاحمشان میشوم و به زور تحملم میکنند ولی هیچ چارهای ندارم.
طاها نصراللهی سالمند 69 سالهای است که معتقد است قابلیتهایش نادیده گرفته میشود. او میگوید اگر شهری برای سالمندان میساختند من حتی میتوانستم شهردار آنجا باشم. من توان مدیریتی خوبی دارم.
میتوانم چیزهای زیادی به جوانترها یاد بدهم و هنوز زنده و سر پا هستم اما در شهر خودم کنار گذاشته میشوم چون یک بازنشسته هستم که باید شرمنده شوم که خودم کار میکنم ولی نوهام دنبال کار میگردد و لابد باید فکر کنم من جای او را اشغال کردهام. این تصور باید اصلاح شود.
کسانی هستند که تا سالهای پایانی عمر کتاب مینویسند، اختراع میکنند، جراحیهای سخت انجام میدهند و خیلی کارهای مهم دیگر. پس چرا نمیگذاریم سالمندان از پتانسیل خود استفاده کنند.
نرگس گلپیرا، بانوی 64 ساله میگوید: اگر بنا باشد این شهر برای من امنیت نداشته باشد ترجیح میدهم در شهرکی زندگی کنم که جز پیرزنها و پیرمردهایی در سن و سال خودم کسی را نبینم. دستکم آنجا خبری از موتوریهای جوانی نخواهد بود که جلوی بانک کیف پول مستمری یک زن سالمند را به زور از چنگش در میآورند.
هنوز ایجاد شهرکهای سالمندان که شاید بشود آن را بهشت سالمندان نامید در حد یک ایده است. اما آیا این ایده عملی خواهد بود؟
بیتردید چنین شهرکهایی باید سرشار از حس شاداب فرزندان این سالمندان باشد. فرزندانی که برای مراقبت از والدین خود آموزش دیدهاند. والدینی که خود نیز تحت آموزشهای مخصوص سالمندی قرار گرفتهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم