در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عیاری که کلا 10 فیلم بلند سینمایی (تنوره دیو، شبح کژدم، آن سوی آتش، روز باشکوه شهر کوچک، آبادانیها، شاخ گاو، دو نیمه سیب، بودن یا نبودن، سفره ایرانی و بیدارشو آرزو) و سه مجموعه تلویزیونی (خانه به خانه، هزاران چشم، روزگار قریب) را در کارنامه فیلمسازیاش دارد، کمتر اثری از او بوده است که مورد استقبال قرار نگرفته باشد و تقریبا تمام کارهای او واجد ارزشهای بالای هنری و در عین حال اخلاقی و انسانی بودهاند.
در سال 1382 که پاییزش با پخش یکی از بهترین سریالهای ایرانی (در مقیاس تمام عمر تلویزیون ما) رنگ و بویی بهاری به خود گرفت، کمتر محفل سینمایی و تلویزیونی را میشد جستجو کرد که در مورد تحسین این مجموعه سکوت کرده باشند و با این که سریال مزبور دارای قسمتهای اندکی بود و چندان هم مورد تبلیغ قرار نمیگرفت، اما سخت در دل مخاطب جای گرفته بود و عجب آن که برخلاف مضمون بسیاری از سریالهای تلویزیونی هم، فاقد ماجراهای متعارف عاشقانه، خانوادگی یا حضور نوبازیگران خوشسیما بود. سریال هزاران چشم روایت کلی بسیار سادهای داشت؛ مشاور خانواده یک مجله هفتگی در هر نوبت کاریاش، نامههایی را که به دستش میرسید مطالعه میکرد و روی یکی از آنها تمرکز میکرد و محتوای هر نامه در واقع تبدیل میشد به داستان هر قسمت از سریال. جالب این جا بود که این مشاور نابینا بود و برای همین در ذهنیت خود، شخصیت اصلی ماجراهای نامهها را نیز با حضور خیالی و مجازی خویش ایفا میکرد. بدین ترتیب بازیگر اصلی سریال، مهدی هاشمی، در هر قسمت دو نقش ایفا میکرد: یکی نقش مشاور روان شناس خانواده و دیگری شخصیت اصلی که محور مضمون نامهها به حساب میآمد. اما چگونه چنین سریالی توانست تا این حد مورد استقبال قرار بگیرد؟
سبکی که عیاری در این سریال بهکار گرفته بود بیشباهت به ساختارهای فیلمهای سینماییاش نبود: یکجور واقعنمایی مبتنی بر جزئیاتپردازی دقیق، آنسان که گویی کادر کوچک تلویزیونی، آینهای در برابر حقیقت زندگی مخاطب است. موضوعات هر یک از قسمتها تنوع زیادی داشت: جوان معلولی که عاشق میشود، مرد بازیگری که از سیگار کشیدن بیزار است، پدر فداکاری که درگیر مشکلات عدیده اقتصادی در راه امرار معاش خانواده است، مردی که روزگار را با توقعات بهجا و بیجای اطرافیانش و پاسخ دادن این توقعات سپری میکند و... اما واکنش مخاطب در برابر هر یک از این موضوعات مختلف یکسان بود: بهتزدگی در برابر این همه صمیمیت و ملموسیت و غرقشدن در جذب به آن.
عیاری در کنار نشان دادن جزئیات دقیق روزمره زندگی امروز ما ایرانیان، مانند اغلب کارهایش، لحن بسیار شریفی را در تار و پود اثر گنجانده بود و از همین رو بسیاری از مخاطبان (از جمله نگارنده) همواره در پایان هر قسمت با چشمانی خیس و نمناک که معطوف به برانگیختگی حس انسانی بود از پای تلویزیون بلند میشدند.
سادگی مفرط و مینیمالیستی بودن ساختار این سریال شش قسمتی تا حدی از یک سو برگرفته از لحن روایی ریموند کارور (نویسنده معروف داستانهای کوتاه) بود که 3 داستان از سریال تقریبا از آثار او اقتباس شده بود و از سوی دیگر نوع پردازش کیانوش عیاری در ارتباطسازی و کشف ریزهکاریهای پدیدهای پیرامونی و جزئیات زندگی در آن نقش داشت. از همینرو، فقر در این سریال هرگز شکل متظاهرانه به خود نمیگیرد و شمایل بسیار آشنایی دارد و مخاطب بازتاب آن را در لابهلای روابط خود و اعضای خانوادهاش و دیگران به شدت لمس میکند. عیاری در واقع کارهایش (از جمله این سریال) را مبتنی بر یکجور رئالیسم و حتی مستندگونه استوار میکند که به شکل منحصر به فردی نه تنها تماشاگر را پس نمیزند، بلکه به شدت توجه او را به خود جلب میکند. عیاری با این ساختار خاص هرگز نیازی به آوردن و افزودن حاشیهها به ظاهر تماشاگرپسند پیدا نمیکنند و از همین روز خط رواییاش هم شکل کج و معوج به خود نمیگیرد و در بطن همان داستانهای ساده، اوج هیجان را منتها از نوع شریفترین رویکردهای انسانی و اخلاقی خلق میکند.
یکی از اساسیترین وجوه موفقیت این سریال، بازی درخشان مهدی هاشمی بود. این بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، البته در کارنامه هنریاش به حد فراوان کار شاخص دارد (از مرگ یزدگرد تا همین سریال روزگار قریب)، اما در سریال هزاران چشم، باتوجه به این که نقش هفت شخصیت مختلف را بازی میکند (یکی شخصیت مشاور نابینا راوندی و دیگر شش شخصیت از شش قسمت) یکی از زیباترین بازیهایش را ارائه داده است. البته اینکه چنین رخ داده است قطعا ناشی از کمبود بازیگر نبوده بلکه به تناسب عنوان زیبای سریال قرار بوده تا چنین القا شود که شخصیت اصلی سریال با اینکه روشندل است اما قادر است با هزاران چشمی که سایر شخصیتهای داستان یعنی همان آدمهای مطرح در نامهها در اختیار او میگذارند قدرت دیدن پیدا کند و حتی گاهی نیز چنان تحتتاثیر شخصیت نامهها قرار میگیرد که واکنشهایی تداعیبخش با موقعیت آنها انجام میدهد (مثل پدر خانوادهای که مخالف ازدواج دخترش با پسر شریکش است و راوندی با کوبیدن به بینی خود تلاش میکند به یک جور همذاتپنداری با او برسد). مهدی هاشمی خود در جایی درباره این سریال گفته است: «هزاران چشم ثابت کرد تلویزیون میتواند از تصویربرداری از سطحیترین لایه زندگی آدمها دست بردارد و کمی عمیقتر بشود و تاثیرگذارتر ... این سریال برای من یک موقعیت استثنایی بود که بدان نیاز داشتم. همه آنچه از بازیگری به یاد داشتم و در من تلانبار شده بود و یک گوشه بیکار افتاده بود یکباره به کار گرفته شد. نقش در من و من در نقش یک آدم بودیم. در موقعیتهای مختلف عیاری میخواست هنرنمایی نکنیم و عادی باشیم. کار کردن با او لذتبخش است. در آستانه 50سالگی (زمان کارگردانی این سریال) مثل جوانها است. نه سیگار میکشد نه چای مینوشد. سلامت سلامت است. بیش از ظرفیت یک آدم معمولی کار میکند. چند قسمت را در مدت فیلمبرداری شبها مینوشت ... او همهچیز را بر صحنه جان میبخشد و تا این کار صورت نگیرد کوتاه نمیآید و از همه اتفاقهای ریز و درشت صحنه و اطراف صحنه به نفع فیلم استفاده میکند. در این کار احساس میکردم عیاری در اوج پختگی است؛ تلفیقی از مستندگرایی و حرفهای گرایی».
حیف است که در یادآوری سریال هزاران چشم، اشارهای به بازی ناصر شهریاری نشود، جوان معلولی که با بازی در یکی از قسمتهای این سریال درخشش زیادی پیدا کرد و پس از آن در چند پروژه تلویزیونی دیگر نیز به ایفای نقش پرداخت. عیاری با این سریال نشان داد که صرفا در ساحت سینما عیار حرفهاش بالا نیست، بلکه در تلویزیون نیز به قول مهدی هاشمی در اوج است.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: