در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صداپیشگی عروسک (چپل) در برنامه رنگینکمان شبکه تهران، عروسکهای (بوش، بلر، شارون و پاول) در برنامه از کجا چه خبر شبکه دوم سیما، (شرک) در انیمیشن شرک یک و (شیر) در انیمیشن عصر یخبندان، بازی در فیلمهای سینمایی (چند میگیری گریه کنی) و (اگه میتونی منو بگیر)، اجرای مسابقههای تلویزیونی هفته به هفته، جام طلایی، در صد ثانیه و برنامه صبحآمد، دوبله فیلمهای مستند و... بخشی از فعالیتهای 16 ساله او را رقم میزنند.
اجرا حق شما بود؟
اجرا برای من یک تصادف بود زیرا هنوز هم خودم را یک بازیگر میدانم بنابراین مردم باید بگویند که حق من بوده است یا نه.
این حق همیشه به حقدار میرسد؟
نه، اتفاقات زیادی باعث میشود اینگونه نشود.
سهمتان را از اجرا گرفتهاید؟
هنوز نه، در اجرا با یک سری محدودیتها و خط قرمزها روبرو هستیم که باعث میشوند نتوانیم خیلی از کارها را انجام دهیم. اگر بخواهید آنطور که هستید، خودتان را به نمایش بگذارید باید جولانگاه خوبی برای شما به وجود بیاید و این به عوامل زیادی بستگی دارد. به هر حال هنوز در اول راهم و هیچ ادعایی ندارم اما هنوز نتوانستهام آن کاری را که دلم میخواسته انجام دهم.
چه سهمی برای بیننده قائلید؟
همه حق، متعلق به بیننده است به همین دلیل نیز همواره انتقادات مردم را با دقت میشنوم و میکوشم تا تمام اشکالات و ایراداتی را که مطرح میکنند، برطرف نمایم. این حق مردم است که مرا آنطوری ببینند که دوست دارند.
اگر مردم نباشند و بینندهای وجود نداشته باشد من هم نخواهم بود زیرا تلاش ما برای مردم و مخاطبان است.
فکر میکنید برنامهسازان ما این حق انتخاب را به بیننده میدهند؟
متاسفانه تا 50 درصد حق انتخاب به بیننده داده نمیشود زیرا سلیقهها متفاوت است و معمولا سلیقه یک جمع کوچک به برنامه تحمیل میشود و جمع کثیری از مخاطبان باید آن را بپذیرند.
تاکنون پلهای پشت سرتان را خراب کردهاید؟
من پل خراب کردن را ایجاد رابطه بد میدانم و خوشبختانه با کسی رابطه بدی ندارم. همه را دوست دارم حتی اگر کسی دوستم نداشته باشد. اگر کسی از روی غرض، انتقاد یا گلایهای نسبت به من و کارم داشته باشد با دقت گوش میکنم تا شاید ایرادی را برطرف نمایم و محبوبتر شوم زیرا عاشق محبوبیت هستم. بیشتر سعی کردهام پل جدید بسازم و زندگیام را جلو ببرم.
پلههای ترقی را در اجرا، دو تا یکی بالا رفتید؟
نه، اصلا این گونه نبوده است خیلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم البته همانطور که گفتم، هیچ ادعایی هم ندارم و حتی به نظر خودم روی پله مسابقه در صد ثانیه، مدتی هم درجا زدم.
اما مسابقه در صد ثانیه که مخاطبان زیادی داشت و سرگرمکننده بود؟
خیلی طرفدار داشت اما من از کار خودم راضی نبودم. اجرایش آنطور که میخواستم درنیامد. اجرای خشک و بیروحی بود. تهیهکننده دستم را بست. البته منظورم این نیست که مجری باید جلفبازی دربیاورد و بیادب باشد اما اگر توانسته بودم در صد ثانیه را همانند پشت خط که الان روی آنتن است، اجرا کنم، وضعیت امروزم به این شکل نبود.
اجرا برای شما رویا بود یا واقعیت؟
از روزی که روی سن تئاتر نصر لالهزار کارم را به عنوان سیاهی لشگر آغاز کردم، این روز را میدیدم و میدانستم که روزی خواهد رسید که حرفی برای گفتن داشته باشم.
در اجراهایتان بیشتر عاقلانه با کار برخورد میکنید یا عاشقانه؟
زیاد عاقل نیستم ، عاشقم.
فاصلهها را در اجرا شکستهاید؟
عدهای میگویند شکستهام اما به نظر خودم هنوز به آنچه میخواهم نرسیدهام.
در اجرا، پا تو کفش بزرگترها کردهاید؟
نه، به کسی کار ندارم. کار خودم را انجام میدهم، به کسی جسارت نکردم و نمیکنم.
کسی پا تو کفش شما کرده است؟
معمولا مجریها به کار یکدیگر کاری ندارند. همه با هم دوست و رفیقند مگر یکی دو نفر که مردم هم میشناسندشان و میدانند که آنها با خودشان هم مشکل دارند. پا تو کفش همه میکنند. به کار همه کار دارند در حالی که کسی با آنها کاری ندارد. همه را نقد میکنند، دخالت بیمورد میکنند. البته به نظر من آنها هم باید باشند و ما آنها را در کنار خودمان پذیرفتهایم.
اگر نانتان را آجر کردند؟
این کار را زیاد انجام دادهاند. انشاءالله همیشه سلامت باشند و به زندگیشان برسند!
تا بیشتر نانتان را آجر کنند؟!
(میخندد) آره دیگه، آنها هم با این کار راضی میشوند و لذت میبرند. بگذار لذتشان را ببرند؛ البته گاهی اوقات، نان خودشان هم بدجوری بریده شده است.
یعنی در چنین مواقعی از خودتان دفاع نمیکنید؟
من چه باید بگویم. شیپور بردارم و خودم را ثابت کنم. نه، این کار را نمیکنم آنهایی که باید مرا بشناسند، میشناسند. نیازی نمیبینم بخواهم سخنی بگویم. اگر کسی بخواهد به خاطر حرف آنها مرا رها کند، همان بهتر که اصلا از ابتدا به سراغم نیاید.
اجرا شما را رها نمیکند یا شما اجرا را؟
هر دو، فعلا اینگونه پیش میرویم تا خدا چه بخواهد.
پس میتوان گفت با اجرا، زندگی مشترک دارید؟
حتما همینطور است. شاید من در مراسم ختم عزیزترین عزیزم شرکت نکنم چون مسابقه زنده دارم و باید سر کارم باشم و خیلی خوشحالم که خانواده خودم و همسرم با این مسائل کنار آمدهاند.
همسرتان چطور؟
همسرم همشغل خودم است و اصلا کوچکترین بحثی در این زمینهها با هم نداریم.
پس به نوعی رقیبتان شدهاند؟
نه، منتقد زندگیام شده است. یکی از سختگیرترین منتقدها و بهترین راهنماها.
خب با این اجرا میخواهید تا کجا بروید؟
جای خاصی نمیروم. زندگی میکنم و جلو میروم و سعیام بر این است که هر روز حرف تازهای برای گفتن داشته باشم. مطمئن باشید اگر روزی حرفی برای گفتن نداشته باشم اگر خودم هم نخواهم کنارم میگذارند.
سنگ صبورتان در اجرا چه کسی است؟
همسرم، خانم سلیمه قطبی.
چون همکارتان هستند این را گفتید؟
اگر همکار نبودیم شاید نمیتوانستم تخصصی با او سخن بگویم، اما قطعا چیزهایی را که آزارم میداد، برایش بیان میکردم.
صدای گمشده در دوبله متعلق به کیست؟
هوشنگ لطیفپور که کارتون خپل، آن گربهای که در باغ آرزوها بود و همچنین صدای راوی دایی جان ناپلئون را با دوبله ایشان شنیدهایم، اما الان مدتی است که دیگر صدایشان را نمیشنویم.
خاک اجرا دامنگیر است؟
بله، بعد از مدتی مجری با آن انس میگیرد و دوست دارد ادامه دهد ولو این که سالی یکبار باشد. هرکس بگوید اینگونه نیست، تعارف میکند. چه کسی است که از تصویر بدش بیاید.
هومن حاجی عبداللهی چه چیزی در اجرا کم دارد؟
هنوز مانده تا به یک اجرای خوب و موفق که زبانزد خاص و عام شود، دست یابم.
پس نداشتههایتان از داشتهها بیشتراست؟
اتفاقا الان فکر میکنم داشتههایم بیشتر است.
خب چی دارید؟
لطف مردم را.
تاکنون در اجرایتان سنتشکنی کردهاید؟
بله، شوخیهایی که با عوامل پشت صحنه و اتاق فرمان میکنم را مردم خیلی دوست دارند. شاید قبلا به این صورت کسی این کار را نمیکرد.
پس بقیه از شما یاد گرفتهاند؟
خودم نمیتوانم چیزی بگویم. این را به حساب نظر شما میگذارم.
ناشناختههای اجرا را شناختهاید؟
اجرا وفا ندارد. هر برنامهای هم ارث پدر نیست و تا آخر عمر نمیماند و باید توقعم را تا جایی که میتوانم پایین بیاورم. اینها را به اندازه درک خودم شناختهام.
اینها را از اول نمیدانستید؟
نه، خیلی نمیدانستم اما حالا میدانم که اگر برنامهای از تو گرفته شود یا حق الهیات نبوده یا از آن بهتر برایت در نظر گرفته شده است.
اجرا برایتان فرصت بود یا نعمت؟
ابتدا نعمت بود اما نگذاشتند از آن فرصت استفاده کنم؛ الان اجرا برایم یک فرصت شده است.
چه کسی نگذاشت استفاده کنید؟
برخی از تهیهکنندههایی که با آنها کار میکردم دوست داشتند تنها حرف خودشان به کرسی بنشیند. مرا جلوی دوربین قرار میدادند و گوشی را در گوشم میگذاشتند و تنها خودشان حرف میزدند و دستور میدادند. نعمتی که نصیبم شده بود پولی بود که سر ماه میدادند وگرنه فرصتی برای نشان دادن قابلیتهایم نداشتم.
مشکل اینها تنها با شما بود؟
من نهمین مجری این برنامه بودم اینها با 8 مجری قبل از من دعوا کرده بودند.
بهترین هدیهای که از خدا در اجرا گرفتید؟
آرامش. مدتی است نگاه من به زندگی و آدمهای دور و برم تغییر کرده است.
بدبین بودید؟
نه، زیادی سختگیر بودم. در هر کاری دخالت بیمورد میکردم و به خرد خداوند اعتماد نداشتم، اما الان به اذعان و اقرار کسانی که دور و اطرافم هستند اینگونه نیستم.
پس به اجرایتان رنگ خدا زدید؟
میتواند این هم باشد، البته واژهها خیلی زیبا در ذهن شما نقش میبندد، تعبیر زیبایی برایم به کار بردید.
اگر قرار باشد جملهای روی یک تکه ابر بنویسید تا باران شود و بر دل مردم ببارد؟
اگر نمیتوانید کسی را ببخشید از بزرگی گناه او نیست از کوچکی قلب شماست.
معنای اسمتان را میدانید؟
هومن به معنای نیک صورت و نیک بدن است.
پایانی برای گفتهها و ناگفتهها ...
از مردم میخواهم لطف کنند و برایم دعا کنند.
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: