فقط به نجات پدر می‌اندیشم‌

کد خبر: ۱۹۱۷۱۰

مادرم زنی آرام و صبور و کم توقع است و نهایتا بار همه را به دوش می‌کشد، اما چند سال قبل پدرم تغییر کرد. او که به زحمت با کار در یک کارخانه و دستمزد اندک اجاره خانه کوچکمان را می‌داد به بهانه درآمد بیشتر به فکر تغییر شغل افتاد. او به مادرم می‌گفت اگر مدتی تحمل کنید من با یک کار دیگر درآمدم بیشتر خواهد شد و هر چه خواستیم می‌خریم. مادر نیز از شادی و هیجان پدر خوشحال و امیدوار بود.

من هم فکر می‌کردم پدر واقعا ما را به آرزوهایمان می‌رساند و هر چه خواستیم برایمان می‌خرد. او می‌گفت برای شغل جدید باید به سر و وضعش بیشتر برسد تا مقبولیت بیشتری داشته باشد. هر چه پس‌انداز داشتیم برداشت و برای خود لباس و کفش و  وسایل دیگر خرید.

پس از مدتی نیز که با کارهای خرده‌ریز مخارج خانه را به سختی تامین می‌کرد ناگهان اوضاع عوض شد. او دیگر فرد سابق نبود، دیگر پول را بو می‌کشید و به هر نحوی بود به پول زیاد می‌اندیشید و آن را پیدا می‌کرد. راه درآمدش برایش مهم نبود و پس از مدتی فهمیدیم که به پیشنهاد عمویم با هم در کار مواد غذایی غیرقانونی همکاری می‌کنند.

او بداخلاق شده بود و شب‌ها دیر می‌آمد و به بهانه کار زیاد برخی از شب‌ها به منزل نمی‌آمد. دیگر برایش مهم نبود ما و مادر چشم انتظارش هستیم و می‌گفت به جای اینها پول بیشتر برایتان می‌آورم.

معیار او برای سنجش هر چیزی پول شده بود و دیگر محبت و مسوولیت و تعهد برایش چیزهای
پیش پاافتاده بود. حتی در یک شب که جشن تولد خواهر کوچکم بود و چند تایی دور هم بودیم قرار بود شب زودتر به خانه بیاید، اما نه تنها دیر وقت به خانه آمد بلکه در اتاق را نیز به هم کوبید و گفت اینجا شلوغ است و من خسته‌ام و می‌خواهم بخوابم.

رفتارش واقعا غیرقابل تحمل شده بود تا جایی که من آرزو می‌کردم کاش با همان درآمد کم همان پدر دوست داشتنی سابق بود که دلش برای ما می‌تپید، اما مادرم می‌گفت شاید واقعا کارش خسته‌کننده و سخت است و چاره‌ای ندارد تا این‌که یک شب هراسان به خانه آمد و وسایلش را جمع کرد و گفت که برای چند روز نمی‌آید چون مشکلی در کار پیش آمده و باید برای حل آن از شهر خارج شود. ما هم بی‌خبر از همه جا نگران او شدیم و برایش آرزوی موفقیت کردیم. چون نمی‌دانستیم چه شده است، اما یکی دو روز که گذشت فهمیدیم مواد غذایی غیرقانونی که او و عمویم به خرید و فروشش می‌پرداختند موجب مسمومیت شدید 14 کودک شده که 3 نفر آنها جان خود را از دست داده بودند.

دیگر نمی‌توانستم تحمل کنم. خشم تمام وجودم را فرا گرفته بود. او شکم ما را به قیمت بیماری و مرگ فرزندان دیگران سیر کرده بود. از این‌که چقدر بی‌رحم شده خونم به جوش آمده بود. ما که هرگز چیز زیادی از او نخواستیم. فقط می‌خواستیم در کنارمان باشد و سعی خود را برای بهبود زندگی کند.

به مادر گفتم که دیگر کارهایش را تحمل نمی‌کنم. از طرفی چند روز دوری او از خانه تبدیل به 2 ماه شد. این دو ماه خیلی سخت بود، اما از طرفی باعث شد که به نبود او بیشتر عادت کنیم.

من به صورت جسته و گریخته خبرهای مسمومیت و وضع کودکان بیمار را دنبال می‌کردم. خوشبختانه تلفات به همان 3 نفر محدود شده بود و قربانی جدیدی نگرفته بود، اما تصمیمم را گرفتم. وجدانم ناراحت بود و نمی‌توانستم تحمل کنم که قاتلان جان آن کودکان بی‌گناه راحت  و با پول زیاد آزاد باشند.

پس برنامه‌ریزی کردم و در یک موقعیت مناسب با جاسازی یک ضبط صوت زیر لباسم به محلی که می‌دانستم عمویم عصر‌ها در آنجاست رفتم و سر صحبت را با او باز کردم. از این‌که با پدر همکاری می‌کند گفتم و به بهانه درددل گفتم که با پدر صحبت کند تا کمی ‌بیشتر با ما باشد و پس از مدتی ماجرای آن کودکان را پیش کشیدم و پرسیدم حالا که قضیه تمام شده و بخوبی گذشته می‌خواهم فقط برای ارضای کنجکاوی‌ام ببینم ماجرا چه بوده و او هم گفت من و پدرت قصد کشتن آنها را نداشتیم، اما گاهی اوقات در کار اتفاقات غیرمنتظره هم پیش می‌آید. او خواست فرار کند اما من به او گفتم جای دوری نرود زیرا پلیس سر نخ خاصی از ما ندارد و نمی‌تواند کاری کند.

من به بهانه این‌که مادرم منتظرم است سریعا خداحافظی کردم و با ضبط صوت مستقیما پیش پلیس رفتم. محل اختفای پدرم را هم گفتم تا بتوانند او را دستگیر کنند. سپس در دادگاه فدرال شیکاگو جلسه دادگاه او رسما برگزار شد و به عنوان یکی از متهمان به چند سال زندان محکوم شد.

شاید به نظر برسد من فرزند خوبی نبوده‌ام. من پدرم را دوست دارم، اما نمی‌خواهم این رفتارهایش موجب فرو رفتن بیشتر او در باتلاق خلاف و گناه شود. شاید با این چند سال زندان به خود بیاید و پس از آزادی دوباره به کاری آبرومندانه و قانونی بپردازد و بداند که من نمی‌خواستم چند وقت دیگر دادگاه حکم اعدامش را به خاطر تعدد خلاف‌ها صادر کند!

مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: times sun chicago

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها