در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در مورد خسرو شکیبایی وهنرش این روزها مطلب زیاد خواندهاید و قبل از این که ما بگوییم بر اثر عارضه قلبی صبح روز 15 رجب(28تیر) پیکرش را در بیمارستان پارسیان جا گذاشته و به سرای ابدی سفر کرده، میدانید که او چندی پیش به خاطر بیماری دیابت هم در بیمارستان بستری شده بود.
هامون، پسرخاله، وکیل خانه سبز یا... خسرو شکیبایی برای ما همه اینها بود و چطور امکان دارد این همه خاطره و طعم شیرین آنها از ذهن کسی پاک شود، حالا این سفر که مهدی اخوان ثالث آن را بد جوری نفرین کرده هر کاری دلش میخواهد بکند، بکند، خسرو شکیبایی آنقدر ماندگار هست و نقشهایش آنقدر خودشان را در دل ما جا کردهاند که به این راحتیها سفر به دیار باقی نمیتواند او را از یاد ما ببرد. اصلا مگر میشود از سینما حرف زد و بازی او در «پری»، «کیمیا» یا همین «اتوبوس شب» را مثال نزد.
از همه اینها گذشته، مگر میشود بدون حمید هامون و دیالوگهایش که سالهای سال ورد زبان جوانها بود، زندگی کرد. دیالوگهایی که هر کاری میکنی نمیتوانی مثل خود شکیبایی یکی از آنها را تلفظ کنی؛ مثلا همان دیالوگ ساده «ای علی عابدینی، ای بچه محل صمیمی» یا «نمیدونی چقدر دوست دارم» یا....
در مورد سابقه کاریش که اصلا حرفی نداریم بزنیم، خود ما هم در هفته گذشته مثل شما هر روز به بهانهای پرونده او را در یک نشریه مرور کردیم و هی خواندیم که کارش را از تئاتر شروع کرده و مسعود کیمایی او را به سینما آورده اما هنر نمایی اش با هامون چشم خیلیها را گرفته و او را به یک ستاره تمام قد در دهه 60 و اوایل دهه 70 تبدیل کرده.داستان حضورش در تلویزیون را هم که فوت آب هستید و کلی از دیالوگهایش را هم لابد مثل ما حفظید، دیالوگهای «روزی روزگاری» یا «خانه سبز» و یا همین «سرزمین سبز» که پس از سالها بالاخره پخش شد.
اگرچه در شناسنامهاش نوشته بودند خسرو، اما بچه محلهایش در خیابان مولوی او را محمود صدا میزدند. محمود فروردین ماه سال 1323 در خیابان مولوی تهران چشم به دنیا گشود.پدرش سرگرد ارتش بود و وقتی محمود 14 سال داشت، بر اثر سرطان فوت کرد.
او قبل از اینکه توسط عباس جوانمرد که از موسسان گروه تئاتر ملی بود به صورت حرفهای وارد دنیای بازیگری در تئاتر شود، در خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار میکرد.
او حالا ساکن قطعه هنرمندان بهشت زهرا است و میشنود که همکارانش در مورد او چه میگویند.
عزت الله ضرغامی رئیس رسانه ملی : آثار فاخر و ماندگار او در 30 سال تاریخ هنر انقلاب اسلامی، بهترین همدم و ارزشمندترین ذخیره و توشه او در دیار باقی خواهد بود.
امرالله احمدجو، کارگردان: جای او به زودی پر نخواهد شد و این خلا تا ابد ادامه خواهد داشت.
مسعود رسام، کارگردان: خسرو شکیبایی عاشق محبتهای مردم بود و در این جریان سیال زندگی میکرد.
حسن فتحی، کارگردان: همیشه دوست داشتم که در کارهایم با «خسرو شکیبایی» همکاری داشته باشم، اما این اتفاق نیافتاد و حسرت کارکردن با او تا قیامت بر دلم ماند.
خسرو شکیبایی، بعد از دریافت آخرین جایزهاش برای فیلم «اتوبوس شب»: بردن این جایزه یک جور لطف خدا در مورد من بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: