
چه کسی شبیه چه کسی است؟ این رابطهها به کجا میکشد؟ راه حل چیست؟ بهرام، ندا را انسان کامل میداند و برای حفظ قداست او همه تلاشش را میکند. جایی صریحا خطاب به او میگوید: «نمیذارم از دست بری» و میبینیم که به قیمت جانش هم شده پای حرفش میایستد. بهرام، امیر سابق است. او از فشار روانی ناشی از عذاب وجدان از قتل نامزدش دچار روانپریشی شده، اما دیوانه نیست و اگر هم هست دیوانهای است که از عاقلهای دور و برش بیشتر میفهمد. اگر سیمین روانپزشک، رضا و ناهید سن و سال گذشته و به ظاهر با تجربه، امیر و ندا هیچیک راه حل مشکل پیش آمده را نمیدانند او میداند. او امیر را بهتر از هر کسی میشناسد.
امیر خود اوست. او باید بمیرد تا ندا پاک بماند و امیر پس از مرگ او بهرام دیگری خواهد شد که خاطره قتل یک انسان را هیچگاه از یاد نخواهد برد. این سرنوشت تندروهاست و اما آن چه میماند اعتدال است و آرامش. ندا و سیمین؛ که در هوای نمناک، سرد و آرام آرامگاه با نگاه خود حرفها برای گفتن دارند.
همه حس پنهانی دارند که روزی آشکار میشود. آه از اینکه این حس گاه برای آشکار شدن خون میطلبد. بهرام قربانی خودخواسته این قانون طبیعت است. او که بیش از هرکس به این حس ایمان داشت و نام نمایشگاه عکاسی هم پیشنهاد خود او بود. نمایشگاهی که بعدها آن را پیروزی خواند؛ چرا که رابطه امیر و ندا آن را به مخفیگاه این احساس ناب بشری تنزل داده بود. تنها مرگ بهرام میتوانست نمایشگاه حس پنهان را در روز افتتاحیهاش بامسما کند. یک خداحافظی تأثیرگذار با سلامی به محبوب؛ بهرام (قبل از خودکشی): «سلام ندای عزیزم، ندای پرپر شده».
زندگی شیک و اتوکشیده و اروپایی امیر در مقابل زندگی سنتی و ایرانی ندا، آگاهانه در راستای مضمون محوری داستان است. زندگی اول تردید است و تزلزل و بیثباتی که در آن تولد فرزند هم هولناک است و زندگی دوم ایمان و ثبات و سادگی و پاکی که در آن مرگ هم میتواند انتخابگرانه و فداکارانه باشد.
بهرام با بقیه کاراکترها متفاوت است و ساز جداگانه میزند چون تنها اوست که نادیدنیهای دیگران را میبیند و میداند آدمی تا چه حد میتواند پست باشد. تنها اوست که میتواند حس پنهان دیگران را آشکار کند و تنها اوست که با خرد زمینی بیگانه است و دیوانگی را بر آن ارجح میداند. بهرام تافته جدابافته داستان است و باید هم باشد.
فیلم با سرعت امیر آغاز میشود و با سرعت او اوج میگیرد. اتومبیل او به اتومبیل تندروی بهرام میرسد. با او کورس میگذارد اما بهرام سریعتر است. پیروز میدان اوست و امیر اگر در پایان، باز هم تند میراند، این بار از فشار شکست است؛ و ما میدانیم تخت بیمارستان هرگز امیر را آرام نخواهد کرد.
ساختار
«حس پنهان» از آثار خوش ساخت اخیر سینمای ایران است. فریدون فرهودی فیلمنامهای نوشته که پر از پیچیدگیهای درونی داستانی است. پیچیدگیهایی که خود را به رخ تماشاگر نمیکشند و در زیرساخت اثر نقش ایفا میکنند. فیلمنامهای تلخ که البته خالی از شوخیهای تصویری و کلامی نیست. داستان بدون مقدمه چینیهای اضافی روایت میشود و اتکای زیادی که به دریافت مخاطب دارد آن را از عمق لازم برخوردار ساخته است. برای شروع نیازی نیست رابطه امیر و سیمین بیش از همان سردی برخورد نخستین مورد تأکید قرار گیرد تا خیانت امیر را باور کنیم. برای معرفی بهرام همان غیرتورزی ناکام ابتدایی و حساسیتش به بوق کامیون کافی است. تعجبی ندارد اگر سیمین به امیر مشکوک نمیشود چراکه مدتها از سردی رابطهشان میگذرد و چنین ماجرایی هیچگاه در میان نبوده است. امیر خودش جایی به این نکته اشاره مستقیم دارد. از طرفی او روان شناس است و نمیتواند خودش دچار روانپریشی و سوء رفتار باشد و نقش انسانهای ظنین و مشکوک را بازی کند. حتی صحنه تأثیرگذار خودکشی بهرام هم با تمام ایجازی که دارد همان است که باید باشد. اگر امیر و ندا و دیگران از خودکشی او شوکه میشوند تماشاگر هم باید در تجربه این حس با آنها سهیم باشد. کوچکترین مقدمهچینی و اشاره اضافی میتوانست این صحنه را به نمونهای تکراری و بیاثر تبدیل کند. نمونه موفق دیگری از این نوع خودکشی بیمقدمه را در فیلم «تقاطع» ابوالحسن داوودی شاهد بودیم که به حق از بهترین صحنههای آن فیلم به شمار میرفت. حافظه دیداری مخاطب امروز آنقدر گسترده شده که بسیاری از دلایل و انگیزهها و پیش زمینهها برای او زائد تلقی میشوند. شاید از همین روست که برای مثال فیلم ارزشمندی مثل «نفس عمیق» پرویز شهبازی هیچگونه معرفی از سابقه و انگیزه رفتار ناهنجار شخصیت هایش ارائه نمیدهد و موفق هم عمل میکند.
در تیتراژ فیلم، نام ابراهیم حاتمی کیا به عنوان مشاور فیلمنامه ذکر شده که گرچه به تنهایی نمیتواند دلیلی برای موفقیت اثر باشد، اما تأثیر آن را هم نمیتوان نادیده گرفت. «حس پنهان» کارگردانی بینقصی دارد. دکوپاژش حرفهای است و نه گرفتار فرمالیست متظاهرانه شده و نه سادهانگاری دکوپاژهای سینمایی رایج و غالب فیلمهای سینمایی امروز ایرانی را داراست. هرچه هست در راستای اقتضای داستان و لحن روایت است. بازیها استادانه است بخصوص بازی محمدرضا فروتن که دیگر اثری از آن کلیشههای سابق بازیگریاش را نمیبینیم و توانسته بازیاش را از سطح به زیر پوست بیاورد و واقعی باشد. مرحلهای که منتظر هستیم بازیگر توانایی مثل حامد بهداد هم به آن برسد و بازیاش به جای دیده شدن، قابل باورتر شود. موسیقی فیلم بین صحنهها نمیدود و تا حد امکان نقش مکمل دارد. کادربندی و نورپردازی قوی است و نه فقط برای زیبایی فرم که متناسب با نیاز دراماتیک صحنهها کار شده است و بالاخره جزئیات ساختاری دیگر که نیازی به ذکر تک تک آنها نیست چراکه کارگردانی یا خوب است یا بد که اگر خوب باشد نمیتواند بی توجه به هیچ یک از جزئیات تأثیرگذار در ساخت اثر باشد.
«حس پنهان» اثر قابل توجهی در کارنامه دگا فیلم و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی خواهد بود و انتظارها را برای تماشای فیلم بعدی مصطفی رزاقکریمی بالا خواهد برد.
آزاد جعفری
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد