خسرو شکیبایی:هنوز در پاشویه اقیانوس بازیگری غرقم

در قسمت اول این گفتگو، خسرو شکیبایی از وجود و یا احیای رابطه های عاطفی و روحی خاصی که بین او و کارگردان هایش به ویژه امرالله احمدجو پیش می آید به شیرینی سخن گفت
کد خبر: ۱۸۴۴۲
و تعبیر او از این تعامل های روحی حین فیلمبرداری و حضور در صحنه و یا هنگام کار روی فیلمنامه ، بده بستانهای میان بازیگر و کارگردان بود.شکیبایی در این باره حرفهای خواندنی دیگری نیز دارد که با هم می خوانیم:

در بازیهای شما، کارگردانی چه نقشی دارد؛
به همان اندازه که خود نقش در من جان دارد کارگردان هم با من و در من حضور دارد.
این سوال را به این دلیل پرسیدم که بدانم چگونه به آن آداب و رسوم و سنن نزدیک می شوید و اساسا آنچه شما از نقش و فضا برداشت کرده اید با آنچه که کارگردان در ذهن دارد، چقدر فاصله دارد؛
همیشه فاصله ای هست ، به قول سهراب «دچار باید بود» ما هم با تجویز جناب سپهری دچار می شویم که فاصله کم شود.
این فاصله را چگونه پر می کنید؛
همیشه معتقد بودم این کارگردان است که دقیقا بر جزییات اشراف دارد و یکی شدن بازیگر با نقش را می فهمد و بازیگر را به سمت نقش سوق می دهد و پس از این مرحله ، بازیگر است و چشمه زلال نقش.
حالا اگر بازهم فاصله ای باقی مانده بود، چه می کنید؛
به هر حال کارگردان را به عنوان دانای کل و کسی که بیناتر است ، قبول دارم . درست است که کارگردان نقش را در ذهن خود می سازد؛ ولی این بازیگر است که نفس خود را در نقش می دمد، اما این کارگردان است که می گوید چگونه نفس بکش ، چگونه راه برو. چگونه حرف بزن . او همه اینها را می گوید؛ ولی این بازیگر است که درون خود را می کاود و آنچه را می بیند بازی می کند و تجلی اندیشه کارگردان می شود. به هر حال همیشه در پی بده بستان با کارگردان و طبیعت اطراف خود بوده ام.
آیا پیش آمده که در فیلم یا سریالی این بده بستان میان شما و کارگردان وجود نداشته باشد؛
بله.
و لابد از آن همکاری تاسف خورده اید؛
بله ، این مساله به اصل اعتماد و شناخت بازیگر و کارگردان از یکدیگر مربوط می شود. احمدجو از آن آدمهایی است که واقعا به من اطمینان داشت و گاهی اوقات مرا به حال خودم می گذاشت و در بیشتر موارد هر دو راضی بودیم .
آیا حضور طولانی مدت سر صحنه سریال های تلویزیونی ، باعث نمی شود که فرصت حضور در فیلمهای سینمایی را از دست بدهید؛
همیشه هر زمانی که کاری انجام می دهم از پذیرفتن کار دیگر پرهیز دارم . چه در سینما و چه در تلویزیون.
آیا تابه حال دچار وسوسه کارگردانی شده اید؛
هر وسوسه ای باید از درون بجوشد. من از شما و دیگران بیشتر می دانم که چقدر می دانم و چقدر توانایی و دانایی دارم . دنبال نام و نشان هم نبوده ام . اصلا بازیگری و کارگردانی 2قطب جدا از هم هستند. به هم مربوط هستند؛ اما 2نقطه جدا و به قولی از بزرگی آفتاب امید و اقبال هم در یک زمان واحد بر هر 2قطب نمی تابد. هنوز من در پاشویه اقیانوس بازیگری غرقم و از خیلی از رموز آن ناآگاهم . بگذارید همین بار سنگین بازیگری را به مقصد برسانم . همین ما را بس . به قول حافظ « مرد این بار گران نیست دل مسکینم»
فکر می کنید چرا عده ای از بازیگران سراغ کارگردانی می روند؛
من عرض کردم 2قطب جدا، اما منکر انجامش نیستم . در تمام دنیا بسیار پیش آمده که بازیگری ، کارگردان کار خودش هم بوده است . از ابتدای تولد سینما، از چاپلین گرفته تا وودی آلن ؛ به هرحال هنرمندانی بوده اند که هر 2عرصه را مدیریت کرده اند.
پس چرا شما وارد این عرصه نمی شوید؛
در گذشته یک پزشک عمومی ، همه مسائل را درمورد روح و جسم انسان تشخیص می داد؛ اما به دلیل اهمیت مساله طبابت و تشخیص ، پزشکان امروز سراغ تخصص رفته اند و این کار درست تر است ؛ اما هنرمندانی که همه موارد را می دانند و اساسا بلد هستند و علم و دانش و تکنیک و حوصله بسیاری از جنبه های بازیگری و کارگردانی را در خود سراغ دارند، چراکه نه؛ می توانند وارد همه این عرصه ها هم بشوند.
در چند سال اخیر در فیلمهای سینمایی ، موضوع های محدودی مورد توجه کارگردان ها قرار گرفته است . از سوی دیگر، سریال هایی در تلویزیون ساخته شده است که مضامین متنوعی داشته اند و بیشتر بازیگران حرفه ای سینما را به سوی خود جذب کرده اند. در اغلب موارد نیز نتیجه قابل قبول بوده است . عده ای می گویند ادامه چنین روندی به ضرر سینما است و رشد این بخش از تلویزیون ، باعث نابودی سینما می شود. آیا با این نظر موافقید؛
نه ، موافق نیستم.
و دلیلتان برای مخالفت؛
مگر هدف این نیست که با نشان دادن بهترین ها، انسانی برتر را نمایش دهیم؛ من همیشه به یکی شدن دلها و دستها می اندیشم . حالا دیگر چه فرقی می کند که تلویزیون باشد یا سینما؛ تئاتر باشد یا رادیو؛ مهم اندیشه های ناب انسانی است که در پشت هر کدام از این رسانه هاست . من به وفاق بیشتر اهمیت می دهم . دیده ام که گاه تلویزیون ، سیاه مشقی است برای سینما؛ اما به نظر من هر دو اینها، دستهای یک دوست هستند. دوستی ، وحدت و همدلی این دو دست می شود «صدای عالمگیر».
حالا که صحبت از سیاه مشق شد، می خواهم نظرتان را درباره بازیگران جوان هم بپرسم.
یادمان نرود ما هم روزگاری جوان بودیم و جوان آمدیم . پس بر اساس این اصل ، جوان باید بیاید،تر و تازه و شاداب . ما نیاز داریم به نیروهای تازه نفس و قبراق که با اندیشه بیگانه نباشند و رنج انسان های دیگر، صیقل روح آنها شود، اما هر آمدنی باید درست باشد. توقع نداشته باشند که یک شبه ستاره شوند و همه نگاه ها به سوی آنها سر بخورد و حرفها و دلها از او بگویند. باید ساده آمد و سخت و سر به زیر رفت.
فکر می کنید این بازیگران جوان می توانند در دوره ای طولانی به بازیگرانی حرفه ای و با کارنامه ای متنوع و پربار تبدیل شوند؛
زمانی که ما کار را شروع کردیم ، دوره زحمت بود و عصر ابتکار. نسل جوان امروز باید بداند که چگونه نسل گذشته روزگار گذراند. جوان در کنار داشتن قد وقامت افراخته باید تکنیک بداند، کتاب بخواند، تئاتر ببیند و ما هم شاید عرق ریزان روحش باشیم . بازیگران جوان برای این که از نسل پیش ، سرتر باشند، باید بیاموزند و بسیار هم بیاموزند.
آیا فکر می کنید نسل جوان امروز، به نسبت زمان جوانی شما چیزی سرتر دارد؛
ممکن است چیزی از ما سرتر داشته باشد، اما عشق را از ما کمتر دارد. از داشته ها در عوض شتاب نابسامانی دارد و بسیار دارد. پاره ای اوقات کسانی دویدند و فکر کردند با هر وضعیتی که شده ، با حرکتی «شزم وار» بازیگر می شوند. یا مثلا جوانان علاقه مند به جذابیت سینما به من که می رسند، می گویند: خیلی دلمان می خواهد بازیگر شویم . بله ، همه دلشان می خواهد سریع ، بدون زحمت و تلاش بازیگر شوند. و من به همه حق می دهم و به همه آنها احترام می گذارم . بعضی ها به من می گویند که چگونه می توانند با شتاب مثلا همین فردا بازیگر شوند و من می گویم : 40سال کار کردم تا به عرصه رسیدم . برو عزیز دلم دست کم درسش را بخوان و راه و رسمش را بدان.
در دوره شما یا همان عصر زحمت و ابتکار چند نفر شدند و چند نفر نشدند.
بی شمار شدند و چه بسیار که نشدند.
آیا قصد ندارید با تدریس ، تجارب خود را دراختیار نسل جوان بگذارید؛
من هنوز نوپا قدم هستم . هنوز شاگردم . دیرآموزی میانسال که هنوز در پی شاگردی است . ما را از این دایره بی سواد بی سرانجام رها کنید، لطفا! گرچه اهل زیاده گویی نیستم ؛ ولی این بار راجع به این موضوع اتفاقا می خواهم بگویم و موجز هم می گویم که جوان چون جوان است نباید اصول را زیر پا بگذارد، آداب ادب را نداند، حرمت نگذارد و... جوان باید پویا و نواندیش و قناعت گر باشد. قانع در زمین و بردبار در آسمان . جوان اگر خود را دریابد و آگاهانه انتخاب کند، نیازی به تدریس من بی سواد ندارد. این عرصه ، سواد می خواهد و من در آن حد نیستم که معلم باشم ، من فقط یک بازیگرم . این جمله را از همه کسانی که بازیگر بودن را بلد بودند و شعار خود می دانستند یاد گرفتم ، از فنی زاده زنده یاد تا همیشه با ارزش اما به اسم پنهان «همایون ایرانیوی».

گفتگو با خسرو شکیبایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها