
اجازه بدهید صحبت را از واکنشها نسبت به فیلمتان شروع کنیم. تا به حال این واکنشها چگونه بوده است؟
اولین نمایش عمومی فیلم در جشنواره تلوراید بود. خب، تماشاگران جشنوارهای خیلی خاص هستند و با پیگیری خاصی فیلمها را تماشا میکنند. هر چهار بار نمایش فیلم، سالن پر از تماشاچی بود. این هم خیلی خوب و بزرگ است و هم مرا عصبی میکند.
ولی حتما خیلی خوشحال هستید که تبلیغات شفاهی باعث شد این همه تماشاچی به دیدن فیلم بیایند؟
خب، بله. به صورت طبیعی باعث افتخارم است که تماشاگران فیلم را در جشنواره تحویل گرفتند. فیلم به چند جشنواره دیگر هم دعوت شده است. مردم در جشنوارهها با دقت به تماشای فیلمها مینشینند و این خیلی خوب است.
میدانیم قبل از کارگردانی ریلها و پیوندها در تعدادی فیلم سینمایی بازی کردید. چه عاملی باعث شد از حرفه بازیگری وارد دنیای فیلمسازی شوید؟
در گذشته خیلیها از من میپرسیدند چرا پشت دوربین نمیروم و فیلمی را کارگردانی نمیکنم. میگفتند نمیخواهی راه پدرت را بروی؟ آنها بر این تصور بودند که باید پا جای پای پدر فیلمسازم بگذارم. البته یک واقعیتی را به شما بگویم. من همان زمانی که کار بازیگری را شروع کردم، تمام تلاشم این بود که روی پای خود بایستم و به نام، موقعیت و شهرت پدرم تکیه نکنم، اما این کار خیلی سختی بود. با فیلمسازان خوبی طی این مدت کار کردم که فیلمهای خوبی ساختند. البته در کنار آن، چند تا فیلم معمولی و کماهمیت هم دارم. با وجود این از کار در هیچیک از این فیلمها افسوس نمیخورم، زیرا کمک کردند تا بر تجربهام افزوده شود تا بتوانم فیلم ریلها و پیوندها را بسازم. تمام کارهایی که به عنوان یک بازیگر بازی کردهام، بزرگ شدنم سرصحنه فیلمبرداری فیلمهای مختلف (چه آنهایی که پدرم کارگردانشان بود و چه آنهایی که دیگران ساختند) و دیدن پدرم در پشت دوربین فیلمبرداری، همه و همه مرا به اینجا رساند که اکنون هستم.
ولی یک نکته را به شما بگویم. خیلی سخت است که دختر یک فیلمساز بسیار مشهور باشی که همه او و کارش را تحسین میکنند. در این حالت باید تلاش خیلی زیادی بکنی تا یک سوژه پیدا کنی و بتوانی به زندگیت ادامه دهی. این کار مثل راه رفتن روی لبه تیغ است. (میخندد) تو باید یاد بگیری مواظب خودت باشی و بتوانی خودت را حمایت کنی. حقیقت را بخواهید، هیچ وقت اینطور فکر نمیکردم که «خوبه، حالا میخوام فیلمساز بشم.»
همیشه میدانستم که کارگردانی فیلم کار بسیار بزرگ و خطیری است. با گذشت زمان متوجه شدم ایده قصهگویی را دوست دارم و در تمام این مدت از خودم سوال میکردم آیا میتوانم انجام چنین کاری را به عهده بگیرم یا خیر. فیلمسازی کار بسیار پردردسری است.
خب، شما پدرتان را میدیدید که سالهاست دارد این کار را انجام میدهد، شما همیشه این بخش از پدرتان را دیده و لمس میکردید.
بله و میدیدم که چقدر سخت و دشوار است. چند سال پیش که طرح قصه ریلها و پیوندها را پیدا کردم، احساس کردم این همان سوژهای است که میخواهم آن را کارگردانی کنم، دقیقا نمیدانستم چرا به سمت این سوژه کشیده شدهام، دید خاصی نسبت به آن داشتم. میخواستم تمام مراحل کار را خودم انجام دهم. یک همکار فیلمنامهنویس در کار نوشتن فیلمنامه به من کمک کرد. کار نوشتن فیلمنامه چند سالی طول کشید، طی این مدت داشتم آن را صیقل میدادم و در همان زمان به دنبال یک سرمایهگذار بودم تا کار تولید فیلم را به عهده بگیرد.
آیا سرمایهگذاری که پیدا کردید میدانست شما در فکر کارگردانی آن فیلمنامه هستید؟
خیر، نمیدانست. مدتی گذشت تا او متوجه اصل ماجرا شد. میدانستم با به عهده گرفتن وظیفه کارگردانی خودم را به داخل دهان کوسه میانداختم. اما به او گفتم مایلم خودم آن را کارگردانی کنم. سرمایهگذار با جوانی طرف بود که تا به حال هیچوقت فیلمی را کارگردانی نکرده بود و فیلمنامهاش را با کمک کسی نوشته بود که هیچیک از نوشتههایش، تا قبل از این تبدیل به فیلم سینمایی نشده بود! پس میبینید که اوضاع خیلی هم روبهراه نبود.
و این مسائل کار را خیلی سخت میکرد؟
بله، اما باید پیش میرفتیم. فیلمنامه را به پدرم و چند آدم کارکشته دیگر هم نشان دادم. تشویقهای اطرافیان باعث شد تا نسبت به کار دلگرم شوم و حالا احساس میکنم پول سرمایهگذار را هدر ندادهام.
خیلیها بر این تصور هستند که داشتن یک نام خانوادگی مشهور به مفهوم آن است که کارها راحت و آسان صورت میگیرد. ولی مثل این که شما هم با مشکلات زیادی روبهرو بودید؟
بله، داشتن یک نام خانوادگی مشهور، کار شما را سختتر میکند. در این حالت انتظارات و توقعات از آدم خیلی بیشتر میشود. من فقط دختر یک آدم مشهور نبودم. کلینت ایستوود یک شمایل قدیمی است و این کار مرا دشوار میکرد. البته بهصورت طبیعی، کمی مورد حمایت آدمهای این حرفه بودم که اگر دختر استیوود نبودم، چنین حمایتی هم وجود نداشت. ولی با این حال کارم راحت نبود. من هم مثل بقیه هنرمندان جوان مجبور بودم خودم راهم را هموار کنم و کسی را پیدا کنم که با سرمایهگذاریاش این امکان را برایم فراهم کند تا بتوانم اولین فیلمم را بسازم.
به عنوان فیلمسازی که برای اولین بار پشت دوربین میرود، کار کردن با کسانی که تجربه زیادی در کار فیلمسازی دارند و میدانند چکار میکنند کار را برایتان راحتتر میکرد؟
این یکی از همان تصادفات و احتمالات است . میتوانستم با کسانی کار کنم که قبل از این با پدر همکاری کرده بودند. در حقیقت، با این کار به نوعی حمایت و تشویق غیرمستقیم پدرم را داشتم. از وقتی 9ساله بودم تام استرن را به عنوان یک مدیر فلیمبرداری میشناختم. کار او و دیگران باعث تقویت روحیهام شد و دیدگاهم را نسبت به خیلی چیزها تغییر داد. تمام اعضای خانوادهمان بشدت به یکدیگر وابستهایم. من با پدرم در مقام بازیگر کار کردهام و همه افراد خانواده در کار هنر هستیم. در کل، احساس میکنم خیلی خوب است که اعضای یک خانواده درگیر کارهای مختلف هنری باشند.
احتمالا بسیاری از اعضای گروه سازنده فیلم هم حکم اعضای خانواده را داشتند.
مطمئنا، آنها هم برای من مثل اعضای خانوادهام هستند. همه آنهایی که در طول فیلمبرداری دوروبرم بودند از صمیم قلب میخواستند که من یک کار خوب انجام بدهم. آنها تاثیر خوبی داشتند و باعث قوت قلبم میشدند. خب، من خیلی از قواعد فیلمسازی را نمیدانستم و تجربهام در این کار اندک بود. فقط میدانستم که با بازیگران چگونه باید رفتار کرد که این مستقیما نتیجه تجربه کار خودم به عنوان یک بازیگر بود. از همان شروع ساخت فیلم میدانستم که برایم مثل یک کلاس درس است و چیزهای زیادی را باید سر صحنه یاد بگیرم. آدم سر صحنه فیلمبرداری خیلی بیشتر از کلاسهای درس چیز یاد میگیرد.
چه چیز قصه اینقدر شما را جذب خودش کرد، پیام قصه بود که شما را به سمت خود کشاند؟
احساس اولیهام این است که ریلها و پیوندها قصهای تک و یگانه دارد. این قصه، نوشتهای متفاوت است که تا قبل از آن، چیزی شبیهاش را در یک فیلم سینمایی ندیده بودم. البته بهترین فیلمنامهای نیست که تا به حال خواندهام، ولی نمیخواستم یک فیلم هالیوودی کار کنم. بیشتر به دنبال فیلمی غیرمتعارف بودم، مثل فیلمهای پدرم یا چیزی شبیه «زیبایی آمریکایی». سطح زیرین قصه ریلها و پیوندها بیش از هر چیز مرا جذب خودش کرد. قصه با باخت آدمها و یک تراژدی سر و کار دارد، ولی هنوز در خودش چیزی دارد که آدم را امیدوار میکند. همین مساله این قصه را زیبا میکرد. سفرهای درونی و بیرونی کاراکتر اصلی را دوست داشتم. این مرد با شرایط خاصی روبهرو میشود و تحولات مختلف روحی و روانی را تجربه میکند. هدفم این بود که قصهاش به شکلی ملودرام و اشکآور تعریف نشود. نمیخواستم اشک را از چشم تماشاچی گدایی کنم. همه چیز باید خیلی طبیعی پیش میرفت. ما با یک خانواده ویژه سر و کار داشتیم که در آستانه از هم پاشیدگی است و خیلی سخت بود که بتوانیم آنها را دوباره دور هم جمع کنیم.
کوین بیکن خیلی خوب احساسات و عواطف آن کاراکتر را به شکلی پنهان ارائه میکند.
بله و در پایان فیلم چهرهاش کاملا تغییر کره است. آن صحنه پایانی را که او همراه بچه در حال قدم زدن است خیلی دوست دارم. او حالا کاملا متفاوت از آن کسی است که در آغاز فیلم دیدهایم. این به شکلی نامحسوس به نظر میرسد، ولی دقیقا همان چیزی است که من میخواستم فیلم به چنین ملاطفت نامحسوس و تغییر و تحول نیاز داشت.
چه زمانی متوجه شدید بیکن و مارسیاگی را برای نقش زن و شوهر میخواهید، از همان ابتدای کار؟
خیر، انتخاب بازیگر برای ایفای نقش زوج اصلی فیلم کار خیلی مشکلی بود و مدام از خودم میپرسیدم بهترین گزینه برای بازی در این نقشها چه کسانی میتوانند باشند؟ در فیلمنامه سن این زوج بین 30 تا 40 سال در نظر گرفته شده بود. کوین و مارسیا فیلمنامه را که خواندند، عاشق آن شدند. احساسم این است که همین نامحسوسی، آدمها را به دلایل درست و منطقی دور هم جمع میکند و این نکته کار خودش را کرد.
فکر میکنید آنها به عنوان یک زوج ترکیب درستی دارند؟
من چیزی بیشتر از این از آنها میخواستم. فیلمنامه برای کاراکترهای جوانتری نوشته شده بود، ولی وقتی بازی آنها را در این نقشها دیدم، به این نتیجه رسیدم که بهتر است این دو، نقش زوج داخل قصه فیلم را بازی کنند.
برای پیدا کردن بازیگر نقش دیوی چقدر جستجو کردید؟
مایلز خودش آمد. قبل از این چند کار تلویزیونی کرده بود و به مجرد آن که تست گریمش را دیدم، فهمیدم همانی است که برای نقش دیوی میخواهم. او علیرغم صورت جوانش، روحی پیر دارد و یکی از بهترین بازیگران کوچولوی سینمای ماست. امیدوارم در بزرگسالی هم بازیگر موفقی شود. هنگام مصاحبه سومین خط دیالوگ را که خواند، گفتم بس است.
نمیخواستم چیز بیشتری بخواند، فقط میخواستم او را بهتر بشناسم. پرسیدم فکر میکند میتواند با این نقش کنار بیاید؟ خیلی صادقانه گفت: «نمیدانم، ولی تمام تلاش خودم را میکنم». این جمله سخت مرا تحت تاثیر قرار داد. هر بازیگر کوچولوی دیگری بود بدون مکث میگفت از پس بازی در نقش بر میآیم، ولی او صادقانه جواب مرا داد و حرف دلش را زد.
مترجم :کیکاووس زیاری
منبع: movie web
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد