بررسی نمایش «پای پیاده» به کارگردانی داوود دانشور

آدم‌ها، ‌راه‌ها و زندگی‌ها

اگر بپرسیم که هدف‌غایی از اجرای نمایش چیست و بخواهیم پاسخ درستی به این پرسش بدهیم، باید بپذیریم که چنین هدفی دقیقا درهمان لحظات نخستین نگارش نمایشنامه از سوی خود نویسنده تعیین می‌شود. او به شاکله اجرای آن بر صحنه هم می‌‌اندیشد و خودش نیز به تناوب و به طور ذهنی و حسی وارد موقعیت‌های موجود در متن می‌شود و همزمان اجزا و عناصر ساختاری نمایشنامه را با دلایل معینی بر می‌گزیند و پردازش می‌کند تا بتواند به هدف غایی نگارش متن،‌ یعنی فراهم کردن زمینه‌ای عینی بر صحنه برای به تفکر واداشتن تماشاگر دست یابد، ضمن آن که لذت نظاره کردن و تجربه ذهنی، حوادث تازه‌ای به او می‌دهد. این هدف‌ غایی را در مراحل بعد، کارگردان و تک‌تک افراد گروه اجرای نمایش نیز پی می‌گیرند. بنابراین اگر نمایشی بتواند با طرح پرسش‌ها و ارائه پاسخ‌هایی تماشاگر را به اندیشیدن به خود و مسائل پیرامونش وادار کند، در آن صورت می‌توان گفت که نمایش بستگی و ارتباط گسست‌ناپذیری با انسان، اندیشه‌ها، علایق و سرنوشت او دارد. نمایش «پای پیاده» اثر اسلاومیرمروژک با ترجمه و کارگردانی داوود دانشور که هم‌اکنون در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر اجرا می‌شود می‌کوشد چنین نگره‌ای را به نمایش بگذارد.
کد خبر: ۱۸۳۱۵۳

متن نمایش «پای پیاده» اثر اسلاومیرمروژک در درجه اول بر 2 عنصر پرسوناژ و موقعیت تاکید می‌ورزد و شکل‌گیری ساختار نمایشنامه به جای آن که به پیرنگ و روابط علت و معلولی متکی باشد، از عنصر تصادف کمک می‌گیرد. آدم‌ها به طور تصادفی با هم روبه‌رو می‌شوند تا موضوعات معینی که واقعی هستند، اما با زبان دنیای نمایش بیان و نشان داده می‌شوند، قابلیت طرح شدن پیدا‌ کنند. این بی‌توجهی به پیرنگ برای نمایشنامه نوعی نقص به حساب می‌آید و ثابت می‌کند که اسلاومیرمروژک ذهنیت‌هایش را به طور آگاهانه حتی در ساختار نمایشنامه هم دخالت می‌دهد. با همه اینها، پس از حذف پیرنگ بقیه موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها و حتی خود پرسوناژها هوشمندانه و هر کدام به دلایلی به کار گرفته می‌شوند.

مروژک تک‌تک دیالوگ‌های متن را با اهداف و اندیشه‌ورزی‌های معینی نوشته و دقت او در این مورد به حدی است که چیدمان واژگان و حتی چگونگی و تعداد جملات نیز در خدمت شکل‌دهی به اندیشه و ایدئولوژی طبقاتی معینی است که به 2 پروسه قبل و بعد از جنگ جهانی دوم اشاره دارد و پرسوناژها را هم با هم به قیاس در می‌آورد. در نهایت، آنان که قبلا از موقعیت و اقتدار بالایی برخوردار بوده‌اند،‌ بعد از جنگ هم به همان اقتدار و موقعیت  چه بسا برتر  می‌رسند و ثابت هم می‌شود که روشنفکران جدا از جنگ، در پوشش افکار بظاهر روشنفکرانه‌شان دنبال خواسته‌های خود هستند. در ضمن به طبقه پایین تعلق داشته همچنان در همان موقعیت با سرگردانی و پای پیاده راه زندگی محتوم خویش را دنبال می‌کند. پسربچه هم که تمثیل نسل آینده است، مجبور به پیمودن راهی است که دیگران پیش‌پای او نهاده‌اند.

طرح کلی حوادث و موقعیت آدم‌های نمایش پای پیاده در یک ارزیابی تاریخی و سیاسی خلاصه می‌شود، اما کنش‌زایی دیالوگ‌های متن و نیز چگونگی پردازش موضوع طوری است که آدم‌ها، موقعیت‌ها و شرایط سیاسی و اجتماعی را به زبان نمایش تحلیل و در نهایت آسیب‌شناسی می‌کند و همین سبب می‌شود هدف غایی نویسنده یعنی به تفکر واداشتن تماشاگر تحقق یابد. مروژک همه چیز را با طنزی تلخ و گزنده به بیان و تصویر درمی‌آورد. دیالوگ‌های نمایش اغلب تمثیلی، تاویلی، تلویحی و ژرف‌اندیشانه‌اند و در به حرکت درآوردن چرخه ذهنی مخاطب سهم زیادی دارند: «وجود من یک هستی جداگانه‌ای دارد»، «همه چیز بسرعت اتفاق می‌افتد، اما از انتظام خارج است»، «تنها کار اقناع‌کننده اینه: حرکت نکردن»، «همیشه چیزی برای خودنمایی هست»، «شوخی‌های مبتذل خیلی قیمت دارند»، «من باید ضدعفونی بشم»، «من مریض فکرم»، «تو هم به نوبت جنگ کوچیک خودت رو راه می‌اندازی»، «بگذار کمی زندگی کنم»، «در موقعیت‌ ما جهت معنا نداره» و... .

در ترجمه اثر گاهی با جمله یا عبارتی نامانوس روبه‌رو می‌شویم. یکی از پرسوناژهای زن وقتی با معلم رابطه عاطفی ایجاد می‌کند، به او می‌گوید: «من میان قایقی با صیقل طلا ایستاده‌ام» که بعد از دیالوگ‌های معلم درمی‌یابیم که منظور از عبارت با صیقل طلا عبارت از جنس طلا بوده است.

در دیالوگ پرسوناژ پدر نیز وقتی با پسرش صحبت می‌کند کلمه می‌لنگی و می‌شلی را در یک عبارت و به فاصله کم از هم به کار می‌برد. با توجه به این که پرسوناژ به طبقه پایین اجتماع تعلق دارد و حوزه واژگان او محدود است، بهتر بود فقط از کلمه می‌شلی استفاده می‌شد.

در اجرای نمایش پای پیاده، به طور همزمان با برخی کاستی‌ها و ویژگی‌های برجسته روبه‌رو هستیم:

اول این که پرسوناژ مرد کور که در اصل کور نیست در کل کور جلوه می‌کند. دوم آن که، در صحنه‌ای که به ایستگاه قطار اشاره دارد فقط یک نیمکت به فضای خالی صحنه اضافه شده است. طراح صحنه می‌توانست از برخی علائم نشانه‌ای و اختصاصی تابلوهای مکان‌شناسی راه‌آهن استفاده کند. به کارگیری صرف صدای سوت و حرکت قطار هم نمی‌تواند کاملا نشانگر ایستگاه راه‌آهن باشد، چون می‌شود آن را به قطاری که در فاصله‌ای نسبتا دور حرکت می‌کند، منتسب کرد.

سوم آن‌که، مکان‌های نمایش در کل همگی نامعین هستند و اگر چرخ‌دستی زن دستفروش یا چمدان‌های زن دیگر نمایش در صحنه وجود نداشت، متن اصالت نمایشی و عینی‌اش را از دست می‌داد. با همه اینها، نمایش با اتکای بر 2 عامل بسیار مهم در کلیت خود موفق است. عامل اول درایت داوود دانشور در انتخاب بازیگران مناسب و بازی بسیار زیبا و تئاتری آنها بر صحنه است و عامل دوم میزانسن‌های مناسب و سنجیده کارگردان.

بازیگران با بهره‌گیری از ژست‌ها و حالات بدن و چهره هر کدام از پرسوناژها را برای تماشاگر واقعی و باورپذیر کرده‌اند.
در این ارتباط می‌توان به ترتیب به بازی‌های به یادماندنی قدرت‌الله صالحی، سمند جاهدی (پسربچه)‌، مینو زاهدی، حوریه میرمحمدی، بیژن افشار، محمود هندیانی، افشین زارعی، نسیم ادبی، رضا امامی و خلیل مولودی اشاره کرد.

طراحی صحنه که توسط شیوا رشیدیان انجام شده بیش از حد ساده و بی‌رونق است. تصویر نقاشی شده‌ای که تپه ماهورها را نشان‌ می‌دهد و حالت بک پروجکشن دارد هیچ نشانه‌ای از جنگ و خونریزی و انفجار در بر ندارد. لازم بود که خرابی‌هایی مثل گودال‌های ایجاد شده از انفجار ، کلاه کاسکت‌ها و پوتین‌هایی روی زمین  افتاده یا اجساد سربازان و غیره در آن نشان داده می‌شد. در حال حاضر فقط چند تپه ماهور بدون گل و گیاه و درخت را که بیشتر به بیابان شباهت دارد به نمایش می‌گذارد که هیچ دلیلی برای استفاده آن وجود ندارد. در ضمن روی خود صحنه هم علاوه بر پوکه‌های فشنگ می‌شد از کلاه کاسکت یا پوکه‌های بمب یا لنگه پوتین کهنه‌ای استفاده کرد و جنگ را عینی‌تر و باورپذیرتر نشان داد، اما طراحی لباس‌ها برخلاف طراحی صحنه جوابگوی الزامات صحنه است. قطعات موسیقی نیز که به وسیله گروه انتخاب شده است فضا و تاثیرات عاطفی و حسی محیط، حوادث و موقعیت آدم‌ها را بخوبی القا می‌کند. طراحی چهره‌پردازی‌ها که توسط ماریا حاجی‌ها انجام شده نیز قابل تحسین است، طوری که جلوه‌های دیگری غیر از آنچه ارائه شده برای پرسوناژها قابل تصور نیست.

داوود دانشور به عنوان کارگردان، میزانسن‌ها را هوشمندانه انتخاب کرده است و با  آن‌که پرسوناژ‌های نمایش زیاد هستند، هنگام تجمع هر کدام جایگاه و نقش معینی دارند و فاصله طبقاتی آنها حتی وقتی کنار هم نشسته‌اند، کاملا مشهود است. داوود دانشور در انتخاب متن و بازیگران مناسب و در نهایت ارائه نمایشی با محتوای سیاسی، اجتماعی و فلسفی که در اصل هجویه‌ای درباره پوچی جنگ جهانی دوم است، موفق شده به‌رغم سادگی بیش از حد صحنه، در کل نمایشی جذاب و دیدنی ارائه کند.

حسن پارسایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها