در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توجه به مناسبتهای ایرانی اسلامی، شخصیتهای فرهنگی، علمی و تاثیرگذار و رویدادهای مهم در عرصههای مختلف کشور و نامگذاری روزهایی به این عناوین، امری پسندیده و نیکو است و نشان از دغدغه مسوولان برای ترغیب و تشویق جامعه به شناخت این مناسبتها و یادآوری آنها دارد.
جدای از نامگذاری برخی روزها به مناسبتهایی چون زادروز شخصیتها یا مناسبت علمی، فنی و فرهنگی این شخصیتها، برخی از این نامگذاریها مستلزم انجام امور و اجرای برنامههایی است که پیش از نامگذاری ضرورت دارد.
در این زمینه، تدوین و تصویب برنامههایی چون ساماندهی معماری شهری بر مبنای فرهنگ ایرانی اسلامی، ساماندهی تبلیغات بازرگانی، تدوین سیاستهای بسط و گسترش روحیه شادابی و نشاط و از همه مهمتر مصوبه سال 86 شورا با عنوان سیاستهای اجرایی فرهنگ عمومی و جلوگیری از اسراف و تجمل پیش از یک نامگذاری صرف به تدوین راهکارها و ضمانت اجرایی نیاز دارد.
جلوگیری از اسراف و تجمل همواره در قرآن و قوانین اسلامی و توصیههای بزرگان دین مورد توجه بوده است و به قانون درآوردن آن، نکتهای را به نظر میآورد که تدوین و تصویب چنین رفتاری برای چه کسی صورت میگیرد و چه کسی باید آن را اجرا کند و نظارتکنندگان بر آن چه کسانی هستند و...؟
در مورد معماری شهری و با توجه به هزاران بنایی که هر روزه در سراسر شهرهای ما قامت راست میکنند و هر کدام هم شکلی بیهویت دارند، قرار است کدام شورا، کدام سازمان، نهاد و دستگاه مجری اصلی این طرح باشد و ضمانت اجرایی این مصوبه چیست؟ سهم هر کدام از دستگاهها و بویژه نهادهای شهری و بویژه شهرداریها چقدر است؟ اگر این نهادها بیشترین سهم را دارند، چرا سیمای شهرهای بیهویت و بیتعریف ما به اینجا رسیده است که میبینیم؟
یا ساماندهی تبلیغات بازرگانی که با وجود طرح ممنوعیت نامگذاری تابلوهای تبلیغاتی و مغازهها به نامهای خارجی که ضمانت اجرایی هم داشت و در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد هم به مرحله اجرا درآمد، پس از اندکی به خاموشی گرایید.
حال در سطح کلانتر چه میخواهیم بکنیم؟ آیا میتوانیم یک دستگاه را متولی و مجری این امر کنیم و همه دستگاهها را مکلف به همکاری کنیم؟ که این امر هم با توجه به نداشتن ضمانت اجرایی مصوبات شورا، عملا در حد مصوبه باقی میماند.
این که با نامگذاری بسیاری از روزهای سال با عنوان شخصیتهای علمی، فرهنگی و هنری و... و با وجود تبلیغات گسترده کشورهای حاشیهای مبنی بر مصادره شخصیتهایی چون شمس تبریزی که پیش از این هم خبر آن آمد چرا نباید روزی به نام این شخصیت برجسته عرفان اسلامی و ایرانی نامگذاری شود؟
به هر حال این یادداشت قصد زیر سوال بردن فعالیتهای فرهنگی در حوزه شورای فرهنگ عمومی و شورای عالی انقلاب فرهنگی را ندارد و تنها طرح پرسشهایی را مدنظر دارد تا مورد توجه قرار گیرد و مصوبات دستگاههای فرهنگی به مشتی طرح منحصر نشوند و در گوشه دبیرخانهها و انبارها خاک نخورند. امید که کارگر افتد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: