در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیگری را از زمان دانشجویی آغاز کردید. از این شروع برایمان بگویید.
به صورت حرفهای در سال 1345 با بازی در تئاتر «چوب زیر بغل» روی صحنه تئاتر رفتم که در این نمایش نقش اول را هم به عهده داشتم؛ البته پیش از آن در دوران مدرسه تئاتر بازی میکردم، اما نه به شکل حرفهای.
بازی در تئاتر اولین گزینه شما بود؟
بله.
در تئاتر به دنبال چه چیزی بودید؟
نمیدانم، چون در دوران جوانی بیشتر ناخودآگاه آدم است که او را به حرکت وامیدارد. بازی در تئاتر را دوست داشتم و هیچ وقت هم به دنبال دلیلش نبودم، اما بعدها کمکم متوجه شدم که با این حرفه عجین شدهام و دیگر نمیتوانم از آن جدا بشوم.
در ابتدا الگوی خاصی هم داشتید؟ این که مثلا سبک بازی هنرپیشهای را بپسندید و خواسته باشید آن را تکرار کنید؟
در دهه 1340 تئاترهایی که در لالهزار اجرا میشدند، تئاترهایی نبودند که قابل دیدن باشند، چون بعد از کودتای 1332 دیگر تئاتر حرفهای به آن شکل اجرا نمیشد، فقط تالار سنگلج فعلی بود که آن هم سال 1344 افتتاح شد؛ بنابراین در دوران نوجوانیام، تئاتری به آن شکل وجود نداشت که بخواهم تحت تاثیر آن قرار بگیرم یا برای خودم الگوبرداری کنم، ولی در سینما بیشتر شیفته بازی مارلون براندو بودم.
آقای زنجانپور! در دوره نوجوانی و جوانی رفتن به سینما از علایق شما بود. آیا خانواده ممانعتی نداشتند؟
خوشبختانه در خانواده روشنفکری بزرگ شدهام. پدرم تحصیلکرده بودند و با تاریخ و ادبیات هم آشنایی خوبی داشتند. به همین دلیل ممانعتی برای رفتن من به تئاتر یا سینما وجود نداشت و بیشتر تابستانها به سینما میرفتم، چون در طول سال سرگرم مدرسه و درسهایم بودم.
از اولین بار روی صحنه تئاتر رفتنتان چیزی به یاد دارید؟
بله. در مدرسه معلم نقاشیای داشتیم به نام آقای سیروس افخمی، ایشان بازیگر هم بودند و به ما بازی در تئاتر را هم آموزش میدادند. تالار فرهنگ فعلی، آن موقع زیر نظر آموزش و پرورش بود و جشنهای فارغالتحصیلی دانشآموزان در آن تالار برپا شد. آقای افخمی در آن سالها تئاتری را کارگردانی کردند که اتفاقا فرهاد (خواننده) هم نیز در آن نمایشنامه با ما همکاری میکرد. من کلاس نهم بودم. یادم است وقتی میخواستم روی صحنه بروم بشدت میترسیدم. به همین دلیل آقای افخمی من را روی صحنه هل دادند و دیگر مجبور شدم همه چیز را فراموش کنم و مشغول اجرای نقش شوم.
از آن دوران تا وقتی که دکتری افتخاری از وزارت ارشاد گرفتید، چقدر فاصله وجود دارد؟
خب سالهای زیادی گذشته است.
چقدر تغییر کردهاید؟
به نظرم نقش خلقت و هدف از آن تغییر است، چراکه همه چیز در حال تغییر و استحاله است. من هم به عنوان یک موجود زنده تغییرات زیادی داشتهام که برایم ارزشمند هستند و همین طور لذتبخش.
در این فاصله چقدر به ایدهآلهایتان در عرصه تئاتر دست پیدا کردهاید؟
خب طبیعتا هیچ چیز پایانپذیر نیست. آرزوهای آدمی هم همین طور است. هر قدمی که برمیداریم، یک تجربه جدید است. به خیلی از ایدهآلهایم نرسیدهام و به بعضی از آنها هم رسیدهام که حاصل رنج کشیدنهای بسیاری بوده است.
اما تحمل سختیها باعث شدند که اکبر زنجانپور رد پایی از خود در تئاتر به جای بگذارد.
شاید. امیدوارم این طور باشد.
نقش خودتان را تا به حال در تئاتر بازی کردهاید؟
بازیگر معمولا به واسطه برداشتی که از نقش دارد، آن را زنده میکند و به حرکت وامیدارد، بنابراین در همه نقشهایم، خود واقعیام اگرچه کمرنگ، اما ملموس بوده است و به نوعی آن را بازی کردهام.
اما موفقیتی را که در تئاتر داشتید کمتر در سینما و تلویزیون به دست آوردهاید. این اتفاق دلایل خاصی دارد؟
شاید قسمتم نبوده است. از سال 67 دیگر در سینما بازی نکردهام، چون فیلمنامههای خوبی به من پیشنهاد نشد یا وقتی فیلمنامههای مطلوبم را بازی کردم در نهایت و در اکران آن چیزی نشد که فکر میکردم.
نشد یا نخواستید؟
خواستم ولی نشد، اما از سال 67 به بعد هم دیگر خودم نخواستم.
اساسا هنر تصویری چقدر برای شما وسوسهانگیز است و برایتان دغدغه ایجاد میکند؟
برعکس خیلی از دوستان که ادعا میکنند عاشق تئاتر هستند و هیچ وقت هم به تماشای آن نمیروند من عاشق سینما بودم و هستم، چون تصویر جلوههای خاصی دارد که مخاطب میتواند هزارجور معنا در آن پیدا کند، از نورپردازی گرفته تا دکوپاژ و طراحی صحنه ضمن این که سینما ماندگار است. من تئاترهای زیادی کار کردهام، اما هیچکدام از آنها ماندگاری فیلمها را نداشتهاند. سینما پر از رمز و راز است و برای همین شیفته آن هستم.
خب چرا از سینما شروع نکردید یا حداقل از تئاتر به سینما نرفتید؟
سینمای آن موقع سینمایی نبود که جذبم کند و بیشتر فیلمها کیفیت پایینی داشتند، البته چندین کار خوب هم پیشنهاد شد که به لطف دوستان مجبور به کنارهگیری از آنها شدم.
اما در تلویزیون هم چندان حضور جدیای نداشتید بخصوص در سالهای اخیر؟
پیشنهادهایی که میشود چندان باب میلم نیستند. دوست ندارم در سریالها نقش سایه را بازی کنم، چون از اول عادت کردهام نقشهای اول را بازی کنم. برای همین یک مقدار برایم سخت است؛ البته غیر از نقش اول، محتوای قصهها هم بسیار ضعیف است و کمتر نشانی از دردهای مردم در آنها وجود دارد. شاید یکی از دلایلش این باشد که تهیهکنندگان و کارگردانها نگران برگشت سرمایه نیستند و دغدغه فروش را ندارند در صورتی که در سینما این دغدغه وجود دارد و اگر کاری فروش نکند دیگر به کارگردان یا بازیگران آن فیلم پیشنهادی نمیشود. ما باید برای وقت مخاطب تلویزیون ارزش قائل باشیم و به او احترام بگذاریم.
یکی از نقشهای ماندگاری که بازی کردهاید در سریال «آوای فاخته» بود. به نظرتان چه عاملی باعث ماندگاری این نقش شد؟
آن نقش به نوعی قصهاش برای همگان آشنا بود. هجران و غم غربت مسالهای که همه آدمها با خودشان حمل میکنند.
شاید مهمترین دلیل ماندگاری آن شخصیت تشابهش با مخاطبش بود.
نقش خاص از نظر شما چه ویژگیهایی دارد؟
به نظر من نقش خاص وجود ندارد. مهم این است که آن نقش به دل بازیگر بنشیند برای همین است که در این سالها کمتر بازی کردهام، چون دوست دارم بعدها به کارهایم افتخار کنم تا این که فقط بخواهم بازی کنم. نقش خاص، وقتی خاص میشود که بازیگر ابتدا آن را باور کند و بعد به مخاطبش القا کند.
برای اجرای یک نقش چقدر وقت میگذارید؟
یک سری مسائل در ناخودآگاه آدم جریان داردکه به واسطه آن به خیلی چیزها میتوان رسید، اما اگر نقش به تحقیق نیاز داشته باشد حتما این کار را خواهم کرد.
وقتی بازی میکنید نظرات خود را درباره نقش به کارگردان میدهید؟
معمولا سعی میکنم هیچگونه دخالتی در کار کارگردان نکنم و بیشتر روی نقشم متمرکز شوم چون ذهنیتی که کارگردان در مورد تکتک نقشها دارد ممکن است با ذهنیت من متفاوت باشد، بنابراین دوست ندارم دخالتی در امور کارگردانی کنم.
چرا در سینما یا تلویزیون هیچوقت کاری نساختید؟
کارگردانی در سینما مساله پیچیدهای است وگرنه خیلی دوست دارم این تجربه را به دست بیاورم در تلویزیون هم آن شرایطی که باید، وجود نداشته است.
من بایدیک مدیر برنامه میداشتم که به دنبال تصویب فیلمنامه و تهیهکننده میبود اصلا بلد نیستم از این اتاق به آن اتاق بروم و الان هم دیگر خیلی دیر شده است.
پس کارگردانی هنوز برایتان به عنوان یک دغدغه باقیمانده است؟
بله شدیدا حرفهای زیادی دارم که به وسیله تصویر میخواهم بزنم، البته اگر فرصتی باقیمانده باشد.
خب برویم سراغ مجموعه کارآگاهان ساخته حمید لبخنده. چقدر با شیوه کار این کارگردان آشنا هستید؟
او از دوستان قدیمی من است و دوستی ما به سالهای دور برمیگردد. وقتی برای این کار به سراغم آمد بدون این که فیلمنامه را بخوانم پذیرفتم، چون میدانستم دلیلی برای پیشنهادش دارد.
نقش حاتم چه ویژگیهایی داشت که پذیرفتید آن را بازی کنید؟
از این نقش خوشم آمد، ضمن این که در طول دوران بازیگریام چنین نقشی را تجربه نکرده بودم.
آقای زنجانپور! معمولا یک ویژگی در بیشتر نقشهای شما وجود دارد و آن نوعی معصومیت خاص است؛ معصومیتی که حتی در نقشهای منفی هم دیده میشود. این مساله نشات گرفته از چیست؟
هر انسانی فکر میکند که حق با خودش است. من وقتی نقش منفی بازی میکنم به خودم حق میدهم که آنطور رفتار کنم، زیرا در موقعیتهای خاصی قرار داشتهام و چون میخواهم خوبی یا بد بودنم را به قضاوت بگذارم این معصومیت بیشتر جلوه میکند، آن هم برای قضاوتی مثبتتر.
در این سالها مجموعههای پلیسی زیادی ساخته شدهاند. از سرنخ کیومرث پوراحمد تا کلانتر محسن شاهمحمدی، این مجموعهها را چگونه ارزیابی میکنید.
به نظر من اگر ساختار خوبی داشته باشند و شعاری نباشند، مفید هستند. ضمن اینکه چنین مجموعههایی باید به دور از عجله و با ظرافتهای خاصی ساخته شوند تا مخاطب بتواند با آنها درگیر شود.
فکر میکنید کارآگاهان در این مدت توانسته است، مخاطبانش را با خود همراه کند؟
از آنجا که سعی داشتهایم به قصههای واقعی اشاره کنیم و نه تخیلی صرف، فکر میکنم تا حدی این همراهی از جانب مخاطب اتفاق افتاده است.
چقدر توانستید شخصیت حاتم را باور کنید؟
حاتم شخصیت خاصی دارد و همینطور داستان عجیبی که به مرور و با روشن شدن گرههای زندگیاش، مخاطب متوجه آنها میشود.
مهمترین ویژگی کارگردانی حمید لبخنده را در چه چیزهایی دیدید؟
صبوری و اشرافی که در مورد تکتک جنبههای کار دارد لبخنده جزو کارگردانهایی است که ژست کارگردانی ندارد و با آغاز یک کار به سفر عشق میرود.
آقای زنجانپور! چقدر فرق بین بازیگر سینما و بازیگری که کارش را از تئاتر شروع کرده و رشد کرده، وجود دارد؟
تجربه من در سینما خیلی کم است، اما معتقدم بازیگری که کارش را از تئاتر آغاز میکند وقتی مقابل دوربین سینما یا تلویزیون قرار میگیرد مسلطتر است و عمیقتر هم به نقشهایش نگاه میکند و راحت از آن نمیگذرد.
در واقع به درون دنیای آن شخصیت نقب میزند تا بتواند در قالب آن فرو برود، اما بازیگر سینما، در لحظه به همه چیز میرسد و تمرکز آن را لازم دارد.
به نظر شما بازیگر صاحب سبک در سینمای ایران وجود دارد؟
ما کارگردان صاحب سبک چه در تئاتر و چه در سینما کم داریم، بخصوص در سینما پس بازیگر صاحب سبک هم نداریم، ولی استعداد بسیار زیاد داریم استعدادهایی که متاسفانه هرز میروند، چون کارگردانهایی که بتوانند این استعدادها را تر و خشک کنند و ارزشهای آنها را کشف کنند، تا سبک خودشان را پیدا کنند، نداریم.
بازیگران مورد علاقهتان چه کسانی هستند؟
آلپاچینو و مارلون براندو.
به نظر میرسد بازی در مجموعههای تاریخی را هم دوست دارید؟
بله. این ژانر را خیلی دوست دارم، چرا که به واسطه بازی در آن میتوانم در گذشتههای دور سیر کنم که برایم بسیار جذاب است.
ولایت عشق و تنهاترین سردار، تجربههای لذتبخشی برایتان بودند؟
بله، بخصوص ولایت عشق به این کار علاقه خاصی دارم و به آن افتخار میکنم.
موفقترین بازیای که تا بهحال ارائه کردهاید؟
سوال سختی است، من هیچوقت نمیتوانم در مورد خودم نظری بدهم یا قضاوتی در مورد کارهایم داشته باشم؛ اما با این همه، مجموعههای آوای فاخته و عطر گل یاس خاطرات خوبی برایم به جای گذاشتهاند.
اگر بخواهید حاصل عمر هنریتان را به تصویر بکشید، چه خواهید کشید؟
یک زمین توی کویر، یک گودال بزرگ و یک پیاله آب.
3 نمایشنامه مورد علاقهتان؟
ملاقات بانوی سالخورده، مرگ دستفروش و مرغ دریایی.
3 فیلم مورد علاقهتان؟
شازده احتجاب، مادر و سگکشی.
کارهایی که از شما خواهیم دید؟
تصویربرداری کارآگاهان هنوز تمام نشده است علاوه بر آن سریال مختارنامه هم هست که هنوز تولیدش به پایان نرسیده است.
اکبر زنجانپور از نگاه اکبر زنجانپور؟
عاشق هنر و تئاتر. زندگیام را برای آن گذاشتم.
محبوبه ریاستی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: