در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این توجه به ارتش و نیروهای نظامی بر سینما بیتاثیر نبود و سینمای ایران ضمن تاسیس ارتش فیلم در سالهای میانی این دهه به ساخت فیلمهای سفارشی برای ارتش و با محوریت ارتشیان مشغول بود. در فیلمهای این دوره جوانان به خدمت ارتش در میآمدند و به جنگ یاغیان میرفتند و اشرار را از بین میبردند. در «جهنم زیر پای من» ساخته رضا صفایی فردی که نقش اول فیلم را ایفا میکند به توصیه یک نظامی بلند پایه به خدمت ارتش در میآید و یاغیان را سرکوب میکند در فیلم دیگر صفایی به نام «پاسداران دریا» قهرمان فیلم به همراه ناخدایی کهنه کار با قاچاقچیان مبارزه میکرد. در «خداحافظ تهران» ساموئل خاچیکیان برای تار و مار کردن اشرار داخلی قهرمان فیلم از اروپا به ایران میآید.
در این سالها ساخت فیلمهای پلیسی و جنایی نیز رایج بود و عموما به تقلید از فیلمهای غربی و با مشخصههایی نظیر حمل طپانچه، تعقیب و گریز در جادههای کوهستانی و جنگ در لبه پرتگاهها ساخته میشد.
نخستین تجربه سینمای جنایی ایران ، فیلم «چهارراه حوادث» خاچیکیان بود که داستان سارق جوانی را روایت میکرد که در حین فرار از قانون با دختر بیماری آشنا و با کمک او رستگار شد. سنت ساخت فیلمهای پلیسی و جنایی که از دهه 30 آغاز شده بود در دهه 40 نیز با دو فیلم «فریاد نیمه شب» و «یک قدم تا مرگ» ساموئل خاچیکیان ادامه پیدا کرد. در آن زمان تقلید وی از غرب چه به لحاظ محتوا و چه به لحاظ فرم تجربه متفاوتی به حساب آمد و گاه حتی تمام جزییات فیلمها را نیز مانند نمونههای اصلی غربی بنا میکرد. در حقیقت شاید بتوان بسیاری از فیلمهای پلیسی آن سالها را کپی نه چندان موفقی از نمونههای غربی به حساب آورد که باکی از این نداشتند که شخصیتها از ظاهر و هویت ایرانی دور شوند.
محبوبترین شخصیت نمونهای سینمای ایران در دهه 40، شخصیت لات / لمپن بود که هرچند از دهه 30 وارد سینما شده بود اما در سالهای دهه 40 بسیار فراگیر شده بود. «لات جوانمرد» مجید محسنی که سال 1337 راهی پردههای سینما شد شخصیت لات / لمپن را در سینمای آن سالها جا انداخت که تغییر ذائقه مخاطبان سینمای ایران را در پی داشت. ناصر ملک مطیعی از جوان متجدد شهری در فیلمهایی نظیر «ولگرد»، «افسونگر»، «گرداب» و «هفده روز به اعدام» تبدیل به لات / لمپن سالهای دهه 40 شد. شاید دیگر مخاطبان چندان علاقهای به شخصیتهای متجدد شهری نشان نمیدادند و فیلمها نیز هرچه بیشتر به سمت پرداختن به لمپنها پیش میرفتند. او در فیلم «ابرام در پاریس» ساخته اسماعیل کوشان به فرانسه سفر میکرد تا برادرش را از پاریس به ایران بازگرداند تا به جای ازدواج با دختر پاریسی پای سفره عقد دختری ایرانی بنشیند. محققان عرصه سینما معتقدند شخصیت لات / لمپنی که در آن سالها کمکم وارد سینمای ایران میشد لزوما با مفهوم تاریخی «لوطی» که در تاریخ ایران سابقهدار است و بعدها نیز با پیوند خوردن به فتوت به سنت عیاری تبدیل شد، یکی نبود و ساخته و پرداخته فرهنگ آن زمان میباشد. در واقع این شخصیت با شرایط اجتماعی و فرهنگی آن روزگار همخوانی بیشتری داشت و از این رو مخاطبان از آن استقبال میکردند. به هر حال «دهه 40» سینما در خدمت ارتش و نشان دادن شخصیتهای پرورش یافته درباری بود که اهتمام خاصی داشت تا آنها را وطنپرستانی نشان دهد که حاضرند در راه قانون، وطن و حکومت از خانواده خود نیز بگذرند که بیانگر نقش حکومت پهلوی در جهت دهی به سینما میباشد.
مهدی رعنایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: