درباره فیلم قرنطینه‌

ریاکاری در عشق و مذهب‌

سر و سامان دادن داستان‌های تک‌خطی و اتصال شاخه و برگ‌های فرعی به متن اصلی چنین آثاری، از سوی بیشتر فیلمنامه‌نویسان وطنی با آشفتگی و سهل‌انگاری مضاعف ساختاری و محتوایی مواجه است. در این گونه فیلم‌ها که داستان برای بدنه سینما سر و شکل می‌گیرد، آنچه محوریت دارد، نه تعریف درست یک قصه بدون لکنت و تپق، بلکه نگارش متن براساس شرایط حاکم بر گیشه و گزینش هنرپیشه‌ها و زوج‌هایی است که حضور آنان در دیگر فیلم‌های بازاری امتحان خود را پس داده و از چرخه اقتصاد بیمار سینما سلامت گذر کرده است.
کد خبر: ۱۷۷۶۳۲
کافی است به 2 فیلمی که با هنرپیشه‌های یکسان و ایضا شباهت‌های فراوان تماتیک اکنون بر پرده سینماهای پایتخت در حال نمایش هستند، نظری واقع‌بینانه بیندازیم.

«قرنطینه» حکایت آشنایی دارد. ولی نویسنده از اندک موقعیت‌هایی که در فیلمنامه خود لحاظ کرده، سودی نبرده است. به همین دلیل در منظر نخست، باید پذیرفت قصه قرنطینه ظرفیت مناسب را برای فیلم بلند سینمایی ندارد. شاید با جمع و جور کردن داستان و حذف عناصر مزاحم، می‌شد فیلمی میان مدت از آن بیرون کشید.                                     

از سوی دیگر قرنطینه می‌خواهد به نوعی ارادتی به فیلم‌های تین‌ایجری نشان دهد. اما از آنجا که نویسنده و سازنده اثر به ظرفیت‌های این گونه فیلم‌ها اشراف نداشته‌اند، فقط ناخنکی به ویترین و شمایل بیرونی چنین فیلم‌هایی زده‌اند؛ در حالی که در فیلم‌های مهم تین‌ایجری تاریخ سینما، جوانان عاصی و طاغی علاوه بر دغدغه‌های فردی در برابر مناسبات نابرابر اجتماعی و شرایط حاکم بر آن واکنش کارساز نشان داده و به آسانی از حق و حقوق اندک اجتماعی خود نمی‌گذشتند.

متاسفانه در فیلم‌های تین‌ایجری وطنی، قهرمان‌های داستان با مناسبات اجتماعی گویی بیگانه بوده و در کهکشان دیگری سیر می‌کنند. مراودات اجتماعی آدم‌ها به پاس کردن چند فقره چک، پیچاندن و دور زدن والدین و ایضا از راه به در بردن جماعت نسوان خیابانی معطوف می‌شود.  نگاه سازندگان چنین فیلم‌هایی به اجتماع و مناسبات حاکم بر آن فقط ویترینی و گذری است.

اتصال 2 جوان وجیهه‌المنظر فیلم که به 2 طبقه بالادست و فرودست تعلق دارند، با امدادهای کمکی عنصر مبارک تصادف رقم می‌خورد. سازنده اثر از موقعیت رضایت ندادن سهیل، می‌توانست مناسبات مهم اجتماعی، فرهنگی، انسانی و ایضا حقوقی را زیر ذره‌بین ببرد؛ اما مطابق مناسبات راهگشا و میمون دختر پسری با چاشنی عشق‌های آبکی فیلمفارسی، چنین موقعیتی که می‌توانست به غنای اثر رنگ و لعابی دهد، جز هدر دادن وقت و سرکار گذاشتن مخاطب عایدی دیگری ندارد.

قرنطینه پیش‌درآمدی کشدار و طولانی دارد. زیرا تا رسیدن آدم‌ها به موقعیت آزمایشگاه و پی بردن به سرطان سمیه ما با معطلی بیهوده در داستان مواجه هستیم. کاراکترها بیشتر بر چانه‌زنی گفتاری و بده‌بستان شفاهی خود تکیه دارند. پس از قضیه سرطان، فیلم جان تازه می‌گیرد ولی این مهم نیز به سبب درک نادرست فیلمساز از موقعیت و جغرافیایی که داستان در آن می‌گذرد، با اجرایی سردستی و فانتزی ختم به خیر می‌شود. مرکز مراقبت از بیماران سرطانی در این فیلم شباهت بسیاری به هتل و پارک دارد.

مناسبات و مراقبت‌های پزشکی آن هم از بیماران سرطانی فقط به سرهای تراشیده مبتلایان و چند فقره سرم ناقابل اکتفا شده است. وقتی موقعیت جغرافیایی قصه بدلی و قلابی است، آن وقت تمام بده‌بستان‌های آدم‌ها شکل فانتزی به خود می‌گیرد. بیماران این مرکز سرطانی خیلی مودب و اتوکشیده منتظرند مرگ در اتاق آنان را به صدا درآورد.

گره زدن هم‌اتاقی سمیه به مناسبات روحانی و معنوی سوءاستفاده‌ای ریاکارانه و ابزاری از مذهب و تعلقات دینی آحاد جامعه است، مضاف بر این که لهجه آذری این کاراکتر نیز از منظر دیگری مورد سوءاستفاده پدیدآورندگان معجونی چون قرنطینه واقع شده است. حضور غلامرضا در قصه با توجه به پرسونای تلویزیونی رضا عطاران در ایفای نقش‌های کمیک فقط به نمک فیلم افزوده است.

تنها نکته مقبول در ارتباط با غلامرضا سکانس مرگ او روی ویلچر است که آن‌هم به سبب باورپذیر نبودن جغرافیای مرکز سرطانی نچسب شده است. غلامرضا یکی از آن کاراکترهایی بود که فیلمساز می‌توانست با اهرم او به زوایای نهان و آشکار بیمارستان و آدم‌هایش سرک بکشد و به جغرافیای مرکز سرطانی رنگ و لعاب واقعی دهد. غلامرضا در شمایل کنونی فقط بخش نمکین فیلم را غنی کرده است. حضور او به نوعی برای گرفتن زهر و تلخی فضای بیمارستان است، اما از آن تلخی و زهری که بیماران سرطانی با آن کلنجار دارند، ما چیزی در این مرکز نمی‌بینیم. چون ساکنان این محیط خوش و خرم با حیات و ممات خود کنار آمده‌اند. سمیه که گویی رویین‌تن است.

او در برابر آزمایشاتی که فقط می‌شنویم باید انجام دهد، روسپید خارج می‌شود و یک آخ هم نمی‌گوید. جز سکانسی که سهیل از زندان به دیدارش می‌آید و اندک تغییری در ظاهر او می‌بینیم. نکته قابل اشاره دیگر به نویسنده اثر ارتباط دارد که یک ایده را در چند اثر و جای مختلف خرج می‌کند و بواقع شیره آن را می‌چلاند.

سهیل در این فیلم برای درمان سمیه گاوصندوق فروشگاه پدرش را خالی می‌کند. همین ایده را اکنون در سریال خط‌شکن که از شبکه 5 تلویزیون پخش می‌شود نیز می‌بینیم. نویسنده قرنطینه که از خوش‌اقبالی متن این سریال را هم نوشته در آنجا هم این ایده را خرج کرده است.

در سریال خط‌شکن هم کوروش برای خروج از کشور و حمایت از نازنین از پدرش سرقت می‌کند. نکته بامزه این است که نقش هر 2 پدر متمول را در سریال خط‌شکن و فیلم قرنطینه رضا رویگری ایفا می‌کند. نویسندگان این دیار گویا با کمبود ایده مواجه هستند و از فقدان ایده رنج بسیار می‌برند.

علی احسانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها