گفتگو با یک زن کلاهبردار

یلدا چوب اعتمادش را خورد

جعل عنوان، کلاهبرداری و سرقت عناوین اتهامی زن میانسالی است که اخیرا از سوی کارآگاهان پلیس آگاهی بازداشت شده است. گفتگو با مونا را بخوانید تا بار دیگر باور کنید اعتماد بی‌مورد به غریبه‌ها نتایج ناگواری در پی دارد.
کد خبر: ۱۷۵۳۹۴

از اتهام اولت شروع کنیم، جعل عنوان. خودت را به جای چه کسی معرفی می‌کردی؟

من خودم را دکترای روان‌شناسی معرفی کرده و گفته بودم در یک دانشگاه معتبر در امریکا تحصیل کرده‌ام.

چرا چنین کاری کردی، آیا از قبل برای اقدامات بعدی‌ات، سرقت و کلاهبرداری، هم نقشه کشیده بودی؟

پس از آن که با زنی به نام یلدا آشنا شدم این فکر به سرم زد. او از خانواده‌ای بسیار ثروتمند بود و اگر می‌توانستم اعتمادش را جلب کنم پول خوبی به چنگ می‌آوردم. طبیعتا یک زن پولدار به فردی که دکترای روان‌شناسی دارد و مقیم امریکا است به راحتی اعتماد می‌کند. البته یلدا درباره صحت ادعاهای من هیچ تحقیقی نکرد و هر چه به او می‌گفتم چشم‌بسته باور می‌کرد.

کلاهبرداری معمولا به زمینه‌چینی‌‌های زیادی نیاز دارد، تو چطور این کار را انجام دادی؟

بعد از آن که توانستم اعتماد یلدا را جلب کنم رفت و آمدم به خانه‌اش را آغاز کردم و بعد از مدتی گفتم آشنایانی دارم که می‌توانند مقدمات مهاجرت یلدا و اعضای خانواده‌اش به امریکا را فراهم کنند و برایشان اقامت بگیرند. یلدا که حرف‌‌هایم را باور کرده بود، 20 میلیون تومان پول و شناسنامه خود و اعضای خانواده‌اش را به من داد تا ترتیب کارها را بدهم.

پس از آن دیگر پیگیر این نشدند که چرا کارهایشان پیش نمی‌رود و خبری از سفر نیست؟

من به یلدا گفته بودم مدارک را برای یکی از آشنایانم در امریکا فرستاده‌ام و او مشغول پیگیری کارها است اما زمان می‌برد.

تو بعد از کلاهبرداری 20 میلیون تومانی باز هم دست از سر طعمه‌ات برنداشتی و این بار از او دزدی کردی. به این هدف چطور رسیدی؟

مقصر خود یلدا بود. او آن‌قدر به من اطمینان داشت که مرا در خانه‌اش تنها می‌گذاشت و خودش بیرون می‌رفت. یک روز وقتی در منزل این زن تنها بودم و خودش به خرید رفته بود به فکر دزدی افتادم و اشیای عتیقه را که در خانه بود و ارزش زیادی داشت برداشتم و فرار کردم.

در این مدت هیچ‌وقت فکر نکردی ممکن است دستت رو شود؟

اتفاقا می‌دانستم بالاخره روزی دروغ‌گویی‌ام آشکار می‌شود به این خاطر هم آن روز تصمیم گرفتم دزدی و سپس فرار کنم. می‌خواستم تا آنجا که امکان دارد پول بیشتری از طعمه‌ام به دست بیاورم.

تا آنجا که می‌دانم وضع مالی زیاد بدی نداشتی و برای امرار معاش با مشکلی مواجه نبودی، پس چرا به این راه کشیده شدی؟

پول همیشه آدم را وسوسه می‌کند، می‌خواستم ثروتمند شوم.

چرا سعی نکردی شغلی آبرومند پیدا کنی و از این طریق به هدفت برسی؟

آدم‌هایی مثل من می‌خواهند یک‌شبه راه صدساله بروند. در واقع همه بدبختی و گرفتاری‌ها از همین جا شروع می‌شود. خودت را با دیگران که بسیار از تو ثروتمندتر هستند و در رفاه بیشتری زندگی می‌کنند مقایسه می‌کنی، حسرت زندگی آنها را می‌خوری و بعد به این فکر می‌کنی که چطور تو هم می‌توانی مثل آنها بشوی. طبیعتا با کار کردن که آدم به آنجا نمی‌رسد، چون هم زحمت زیادی دارد و هم زمان‌بر است، بنابراین به فکر میانبر می‌افتی و این یعنی شروع خلافکاری.

درواقع در مقایسه خودت با دیگران فقط به پول و ثروت اطرافیانت فکر می‌کنی و مسائل دیگر برایت اهمیت ندارد.

آدم همیشه گول ظاهر را می‌خورد. به قول معروف جذب زرق و برق‌های زندگی‌های آنچنانی می‌شود. اصلا به مسائل دیگر فکر نمی‌کند، مثلا به این که ممکن است همان آدم‌های پولدار هزار و یک گرفتاری داشته باشند که به خاطر رفع‌شان حاضرند تمام ثروت‌شان را هم بدهند. زندگی خیلی از این آدم‌ پولدارها متشنج است، همه اعضای خانواده با هم اختلاف دارند و بویی از آرامش نبرده‌اند، اما آدم در نگاه اول فکر می‌کند پول یعنی خوشبختی و چنان به این عقیده ایمان می‌آورد که همه مسائل دیگر را که اتفاقا اصل زندگی هم همان‌هاست از یاد می‌برد.

تو که این حرف‌ها را بلدی پس چرا این کارها را کردی؟

آن موقع به این مسائل فکر نمی‌کردم، تازه از وقتی دستگیر شدم فکرم را به کار انداخته‌ام. پشیمان هستم و امیدوارم هرچه زودتر آزاد شوم تا زندگی آرامی داشته باشم.

در بسیاری از پرونده‌های کلاهبرداری و شاید در همه‌شان مالباخته‌ها قربانی اعتماد به متهمان می‌شوند، چه توصیه‌ای به امثال یلدا داری؟

حرف هر کسی را باور نکنند. هر کسی را به خانه‌شان راه ندهند و خوش‌خیال نباشند. یلدا در تمام مدتی که با وی رفت و آمد داشتم حتی دو کلمه زبان انگلیسی از من نپرسید که بداند آیا واقعا امریکا زندگی کرده‌ام یا نه. حتی او می‌توانست در عالم روابط به ظاهر دوستانه به خانه من بیاید، مدرک دانشگاهی‌ام را بخواهد و درباره خودم و خانواده‌ام تحقیق کند، اما او چشم و گوش بسته هرچه که گفتم پذیرفت.

چه توصیه‌ای به افرادی مثل خودت داری؟

برای رسیدن به آرزوها هیچ راه میانبری وجود ندارد. آدم باید تلاش کند و قدم به قدم جلو برود. باید صبر و حوصله داشت. توکل به خدا را هم نباید فراموش کرد، چون آدم‌های معتقد همیشه آرامش بیشتری دارند و تحمل‌شان بالاست.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها