من با آندره خوشبخت بودم

«آندره زن خوبی برای من و مادری فوق‌العاده برای بچه‌هایمان بود. گرچه گاهی اوقات شرایط جسمانی او باعث می‌شد که نتواند به اندازه دیگر همسن و سالانش به بچه‌ها رسیدگی کند، اما این موضوع هرگز سبب نمی‌شد او تلاشش را برای سرویس دادن به بچه‌ها قطع کند. او به دو دخترمان کمک می‌کرد تا هرچه بهتر در درس‌هایشان تلاش کنند و با 2 فرزند من که از ازدواج اولم آنها را پیش خود نگه می‌دارم رابطه بسیار خوبی برقرار کرده بود. در خانواده 6 نفره ما هیچ مشکل خاصی وجود نداشت که من بخواهم به خاطر آن آندره را سرزنش کنم و یا حتی رفتار غلطی داشته باشم که موجب پشیمانی باشد. همه چیز برای ما بسیار خوب و آرام بود.»
کد خبر: ۱۷۳۶۹۹
«دیوید اندرو وایت» اکنون 40 ساله است و از 2 سال قبل به اتهام به قتل رساندن همسرش آندره در دادگاه حاضر می‌شود. دیوید نیز همچون هر متهم به قتل دیگری که حاضر نیست زیربار کاری که انجام داده برود، معتقد است که هیچ دخلی در مرگ ناگهانی همسرش نداشته و مرگ او به علت هر اتفاق دیگری می‌تواند باشد بجز این‌که او وی را به قتل رسانده باشد. قتلی که از آقای وایت براحتی برمی‌آید و شک کردن به او اصلا هم بیجا نیست.

«من و آندره ازدواج موفقی داشتیم. مشکلات میان ما مثل هر زوج دیگری بود که اختلاف سلیقه دارند. این مشکلات آنقدر زیاد نبود که من حتی یک‌بار هم بخواهم به جدا شدنمان فکر کنم. بعید می‌دانم که در مورد آندره هم این‌طور بوده باشد. گرچه بعد از مرگ او حرف‌ها و حدیث‌های بسیاری در مورد زندگی شخصی‌، منتشر شد. این حرف‌ها همان‌هایی است که آدم‌هایی بیکار قبل از آن‌که برای خانواده‌ای اتفاق بدی رخ دهد در سکوت گفته می‌شود و به محض این‌که شخصی در زندگیش دچار گرفتاری می‌شود این حرف‌ها بلند بلند به گوش می‌رسند.
من اصلا این چیزهایی که پشت سر من و زندگی خصوصی‌‌ام می‌زنند را قبول ندارم و آنها را به‌شدت تکذیب می‌کنم. من و همسرم هیچ مشکلی با هم نداشتیم حرف‌هایی هم که مبنی بر جدا شدن ما زده می‌شود هیچ صحت و درستی در آن وجود ندارد این حرف‌های آدم‌های بیکاری است که می‌خواهند هرطور شده از داستان غم‌انگیز زندگی ما مدتی خود را سرگرم کنند. من عاشقانه همسرم را دوست داشتم و هرگز راضی به مرگش نبوده‌ام». جسد آندره یک‌هفته پس از آن‌که به شکل ناگهانی مفقود شده بود تنها چند کیلومتر دورتر از محل سکونتشان کشف شد. با وجود این‌که زمان زیادی از مرگ او نگذشته بود اما شرایط آب و هوایی باعث از بین رفتن کامل جسد شده و تشخیص علت مرگ را برای پلیس غیر ممکن می‌کرد. آنچه قبل از هر چیز برای پلیس غیرعادی می‌آمد آن بود که آقای وایت نه تنها گم شدن همسرش را به پلیس گزارش نکرده بود تا آنها برای پیدا کردن وی دست‌به‌کار شوند، بلکه دو دخترش را نیز به نیویورک فرستاده بود تا پیش خانواده نزدیک خودش زندگی کنند. او علت این‌کارش را تلاش برای بهبود وضعیت روحی فرزندانش عنوان می‌کرد اما از نظر پلیس این کارهای او هیچ توجیهی نمی‌توانست داشته باشد. خبر گم شدن آندره را زن همسایه آنها که رابطه نزدیکی با آنان داشت به اطلاع پلیس رساند. او پس از سه روز که متوجه شد آندره به شکل مشکوکی ناپدید شده است بالاخره پلیس را در جریان قرار داد. این زن که به‌خاطر حرفه پرستاری‌اش می‌دانست آندره باید هر چند ساعت یکبار از انسولین استفاده کند گم شدنش را مشکوک و حتی خطرناک خواند. پس از مطلع شدن پلیس از این ماجرا آقای وایت بلافاصله مورد بازجویی قرار گرفت. او عنوان کرد که پلیس را در جریان قرار نداده زیرا تصور می‌کرد که همسرش برای استراحت به شهری دیگر سفر کرده است. او در مقابل سوالات پلیس مبنی بر این که آیا تنش و درگیری میان آنها وجود داشته سکوت می‌کرد و از دادن هر اطلاعات اضافی به ماموران طفره می‌رفت. «من تصور می‌کردم که آندره برای استراحت کردن به یکی از شهرهای ساحلی رفته است چون از مدت‌ها قبل به من می‌گفت که احتیاج به استراحت دارد و کار خانه او را خسته کرده است. روزی که متوجه شدم او در خانه نیست اول تصور کردم که مثل همیشه برای پیاده‌روی رفته است اما از آنجایی که پیاده‌روی‌‌های او تنها یک ساعت طول می‌کشید خیلی زود متوجه شدم او حتما برای کار دیگری خانه را ترک کرده است. با بررسی کردن لباس‌هایش در کمد فهمیدم که چیز زیادی همراه خود برده و فقط پول‌هایی را که در کشو نگهداری می‌کرد را نمی‌‌توانستم پیدا کنم. به خاطر نبودن پول‌‌ها حدس این که او به سفر رفته است برایم بیشتر شد چون یک هفته قبل از رفتنش حرف سفر می‌زد و مدام به من می‌گفت که من آنقدر در کار کردن غرق شده‌ام که اهمیتی به شرایط روحی او نمی‌‌دهم. دلیل این که من پلیس را از گم شدن همسرم مطلع نکردم فقط همین بود. من اگر حتی درصدکمی تصورش را می‌کردم که بلایی سر همسرم آمده باشد حتما خودم دست به کار می‌شدم و نمی‌گذاشتم کار به اینجا بکشد.» ماموران پلیس معتقدند که آقای وایت پس از درگیری که با همسرش پیدا کرده او را به قتل رسانده و سپس جسدش را تا جایی که می‌توانسته از منزلشان دور کرده است. او برای این که 2‌دخترشان که با‌ آنها زندگی می‌کردند از ماجرا بویی نبرند فورا آنها را به نیویورک فرستاده و منتظر شده است تا بتواند داستان مناسبی را برای پلیس سرهم کند. وقتی ماموران پلیس پیدا شدن جسد خانم آندره را به شوهرش خبر دادند عکس‌العمل او بشدت عجیب بود. در واقع آقای وایت به جای آن که از پیدا شدن جسد ناراحت شود بشدت متعجب بود و از پلیس می‌پرسید که آیا جسد قابل شناسایی است یا خیر. رفتارهای بسیار عجیب وایت شک پلیس را نسبت به او بیشتر می‌کرد تا این که در نهایت با این که علت مرگ آندره هنوز مشخص نشده بود وی به عنوان قاتل همسرش معرفی شد.

«من نمی‌دانم چرا فکر می‌کنند من قاتلم. علت مرگ آندره می‌تواند حتی طبیعی بوده باشد. شاید او برای پیاده‌روی بیرون رفته بوده است و به خاطر پایین افتادن قند خونش که اتفاقا زیاد هم اتفاق می‌افتاد به زمین افتاده و جان سپرده باشد. او همیشه سرنگ انسولین را با خود به همراه می‌برد و از آنجایی که پلیس می‌گوید هیچ انسولینی در کنار جسد پیدا نکرده است شاید دلیل مرگ او حوادث طبیعی یعنی افت قند او بوده باشد. از سوی دیگر چرا فکر نمی‌کنند که همسایه‌مان سبب مرگ همسرم شده است. آندره به خاطر این که زن همسایه‌مان پرستار بود زیاد به او سر می‌زد و اعتماد بسیار زیادی به او داشت. شاید این پرستار در زدن انسولین همسرم کوتاهی کرده یا این میان مشکلی به وجود آمده است که آندره بر اثر آن جان سپرده و از آنجایی که این پرستار به از دست دادن شغلش حساس بوده است جسد همسرم را در خارج از منزلش رها کرده تا مرگ آندره به او نسبت داده نشود. پلیس هیچ کدام از این احتمالات را بررسی نمی‌کند و فقط به خاطر این که من دخترانم را به نیویورک فرستادم و گزارشی برای گم شدن همسرم به پلیس ارائه نکرده‌ام مرا به قتل متهم کرده است. من نمی‌دانم چرا باید زنی را که هیچ مشکلی با او نداشته و احساس خوشبختی کامل با او می‌کردم را به قتل برسانم؟ هیچ دلیل منطقی برای آن وجود ندارد».
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها