گفتگویی با بهرام ابراهیمی درباره
ویژگی های نمایش های رادیویی
بهرام ابراهیمی ، کارشناس و بازیگر تئاتر است . ابراهیمی اعتقاد دارد که اهل این هنر از دوست داشتنی ترین و بااحساس ترین موجودات هستند.اگر از یاد گرفتن هرگز غفلت نکنند، می توانند در تنیدن دیروز با امروزشان دستاوردی برای فردای آدمها
کد خبر: ۱۷۱۲۹
بیافرینند. آنچه در پی می آید، گفتگویی است که در آن ویژگی های یک نمایشنامه رادیویی از قبیل نویسنده نمایش ، بازیگران ، نحوه تمرین و اثرگذاری کار با بهرام ابراهیمی به چالش گذاشته شده است . باهم بخوانیم : از پیشینه بازیگری نمایش رادیو برایمان بگویید؛
با توجه به تاریخ تئاتر ایران که 140تا 150سال است ، پیشینه نمایش رادیویی ، به بیش از 50سال می رسد. خوشبختانه رادیو پشتوانه محکمی از این بابت دارد و حسن انتخاب بهتری را هم در طول این سالها درباره نمایش رادیویی اعمال کرده است که اخیرا بعد از تشکیل واحد نمایش ، تخصصی تر شده است . مدیوم بازیگری در نمایش رادیو کدام است؛
بازی ، برابر است با پندار کردن ، تخیل کردن ، تصویر و تصور کردن که بازیگر رادیو بهترین تصاویر را برای نقش آفرینی به دست می آورد. به عبارتی سخت ترین نوع بازیگری همین شیوه است ، چراکه در نمایش رادیویی در عین قصه گویی ، فقط می توانید با کلام (صوت ) فضا و تصویر را به شنونده بدون هیچ گونه امکان کمکی منتقل کنید. وقتی صحبت از یک فضای عمومی می شود یک بازار یا یک میدان جنگ ، در نوع بازی تصویری مثل تلویزیون و سینما شما امکان فضاپردازی با تصاویر حداقل و حداکثر که در تئاتر و سینماست ، دارید؛ اما در رادیو و نمایش رادیویی مطلقا صوت این کار را انجام می دهد. مطلقا فضاسازی حسی کلامی بازیگر است که فضا را به شنونده منتقل می کند و در نتیجه شنونده بیش از سایر انواع بازی ، شریک تخیل بازیگر می شود. به نظر من ، بازیگر نمایش رادیو از ضریب هوشی بالاتری برخوردار است . این بازیگر در مقایسه با بازیگر تئاتر چگونه عمل می کند؛
در بازی صحنه امکان استفاده از بدن ، رنگ ، فضاپردازی دیداری وجود دارد، در حالی که در رادیو کنشها و واکنش ها و همچنین تعامل میان بازیگر و شنونده صرفا با میکرفن و صدای بازیگر ساخته می شود و برای این که بازیگر رادیویی بتواند به بهترین شکلی پیامش را انتقال دهد، دریافت تصاویر در ذهن او موثرترین راه این انتقال عنوان شده است . با توجه به این تعاریف ، کلام نویسنده در رادیو موفق تر است؛
برای دریافت تصاویر صوتی در ذهن بازیگر، هر متن نمایشی ، راهکاری دارد. نویسنده ای در رادیو موفق است که برای بازیگر و همچنین شنونده بتواند امکان تخیل بیشتری را فراهم کند. بازیگر، ابزاری بغیر از کلام ندارد و با کمک تخیل تصاویر ذهنی خودش را با کمک نویسنده و کارگردان منتقل کند. بنابراین بازیگر باید با نویسنده و کارگردان در تعامل باشد. در این روند نقش هر یک تا چه اندازه می تواند موثر باشد؛
به طور معمول این اتفاق رخ نمی دهد که نویسنده و بازیگر ارتباط مستقیم باهم داشته باشند. نویسنده ایرانی یک پندار، یک سبد حسی دارد، اگر می توانست تنوع حسی را برای خودش القا کند که هر شخصیتش بتواند به طور جداگانه ای القای حسی داشته باشد، می توانست شکسپیر باشد. در حالی که نویسندگان آنقدر قدرت تنوع حسی ندارند و نمی تواند شخصیت های متنوعی را بیافرینند و شخصیت را در نهایت به کمال برساند. در نمایشنامه فارسی کمتر می توان متنی را دید که همه شخصیت های آن به کمال رسیده باشند. بازیگر عمدتا بر روی متن تاثیر می گذارد و در مرحله اجرا بازیگر خود باید یک نگاه ، یک حس جداگانه با رنگی متفاوت از دیگر نقشها را بیافریند. حال این نگاه ، این حس را چه کسی می تواند برای بازیگر تحلیل کند تا شخصیت و موقعیت خود را بشناسد؛
یکی از مهمترین وظایف یک کارگردان ، انتخاب صحیح بازیگر برای هر نقش است . در واقع انتخاب بازیگر مناسب ، کلید کار است . پس از انتخاب ، این کارگردان است که ذهنش را دخیل یک اثر مکتوب می کند و لحظه لحظه اثر را بازسازی و پنهان و پیداهای اثر را به بازیگر منتقل می کند. از این لحظه به بعد، وظیفه بازیگر شروع می شود که علاوه بر تحلیلی که کارگردان در اختیارش نهاده ، خودش در تنهایی و در برخورد با پرسوناژها، زوایای جدیدی از اثر را می یابد و ارائه می کند. این بدان معنا نیست که بازیگر خارج از تحلیل نهایی کارگردان به موضوعی پروبال دهد، بلکه در نهایت وظیفه کاملتر بازیگر، ارائه تحلیل کارگردان است . چه بسا بازیگری که در نوع نگاه و تحلیل با کارگردان اختلاف نظر دارد اما در اجرا، نکته به نکته تحلیل کارگردان را ارائه می کند. شما فکر نمی کنید در ابتدا بازیگر باید به باورش جامه عمل بپوشاند؛
اگر بازیگر، تحلیل جدا از کارگردان دارد باید خود کارگردان باشد، اما ظرافت نکته ، بازیگری در اینجاست که یک گروه اجرایی باید به یک وحدت رویه و نظر برسند و این وحدت نظر عمدتا در جلسات بحث و بررسی که کارگردان با بازیگران برقرار می کند، به دست می آید که آن تحلیل نهایی اثر است . پس وظیفه اصلی کارگردان ، متقاعدسازی بازیگرش است؛
فیلمی از کارگردان ها در زمان تمرین ، اجرای کامل می خواهد و تا به اجرای نهایی که اصطلاحا اتاق تمرینی نام دارد نرسند، کار را مقابل میکرفن نمی برند، اما خیلیهای دیگر اطلاعات را به بازیگر منتقل می کنند و در طول تمرین تمامیت اجرا را نمی خواهند، چون معتقدند در هنگام ضبط، بازیگر باید بتواند از استعدادش نیز بهره بجوید. در بازیگری (خود و نقش ) کدامیک بر دیگری غلبه دارند؛ بازی کودکان اعم از خاله بازی ، آرتیست بازی ، آیا باورشدنی است یا خیر؛
در لحظه ای که آن بچه تبدیل به خاله یا مامان ، مهمان یا یک آرتیست می شود، آیا می توان گفت آن بچه بازی نمی کند، چرا بازی می کند و درست هم بازی می کند با تمام جزییاتی که در حد خودش می شناسد، ما بازیگران هم همان کار را تکرار می کنیم ، اما این بار با آگاهی اشراف و دانش در حد امکان جامع در همه جهات . بازیگر بزرگسال با مطالعه کامل و با تحلیلی که از خود و نقش دارد، این کار را انجام می دهد. از سوی دیگر، زمان می گذرد و بر تمام نقشهایی که ما بازی می کنیم زمان گذشته است ، پس دیگر آن نقش وجود ندارد، حتی اگر اتفاقی را که هفته گذشته افتاده الان به صحنه ببریم ، هیچ وقت نمی توانیم آن آدمها باشیم ، ولی اگر نخواهیم در قالب آن نقشها، خودمان را به صحنه ببریم ، بخشی از تخیل ، دانش و تصور، شریک اجرای نقش می شود، چون آن شرایط اقلیمی وجود ندارد. بخشی از «من » به عنوان بازیگری که آن نقش را به صحنه می برد، در شخصیت پردازی نقش دخیل است و از همه مهمتر، هم مخاطب و هم خودمان بر این نکته آگاهیم که داریم بازی می کنیم ، بازی می شنویم یا بازی می بینیم . شما در پروسه تمرین چه می کنید؛
در این پروسه با این موقعیت زمانی محدود و عجله در کار، شما می توانید احساستان را نسبت به یک نقش در قالب عمل ابراز کنید. (یک نقش مبسوط در حد کمال ). من در زمان استراحت ، تمرین شخصی خواهم داشت تا کارم به حد کمال برسد. همه پرسوناژهایی که ما بازی می کنیم ، آنقدر پیچیدگی ندارند که نیاز به پشتوانه و پیشینه و جامعه شناسی و روان شناسی داشته باشند. یک نقش پیچیده چه تعریفی می تواند داشته باشد؛
انسان دارای ویژگی ها و خصوصیات متعدد و متنوعی است . همچنین پیشینه اقتصادی ، مذهبی ، خانوادگی ، دانش و همچنین پایگاه اجتماعی و تاریخی و جغرافیایی او باعث می شود که برخوردهای گوناگونی را در مواجهه با لحظات زندگیشان ارائه کند. در یک کار رادیویی ، شخصیتی پیچیده و کامل است که تمامی ویژگی ها و خصوصیات آن در متن موجود باشد.
آیا سرعت در پروسه تمرین می تواند مشکل آفرین باشد؛
اساسا بازیگری ، حرفه آدمهای سریع الانتقال است . یک بازیگر با ضریب هوشی بالا باید در این حرفه حضور یابد. بازیگری رادیو نیاز به سرعت فراوانی دارد، که با توجه به موقعیت های مختلف ، در حداقل زمان ، حداکثر کار را ارائه کند. در این صورت شاید این سرعت پویایی کار را کم کند؛
اصلا این طور نیست . اگر بازیگر خودش را تازه نگهدارد، ببیند، بشنود، بخواند، فیلم و تئاتر ببیند، پویا باشد، نزدیک به روز باشد، بازیگر مفیدی خواهد بود. شما چقدر نمایش رادیویی گوش می دهید؛
اکثر اوقات ، کارهایی را که دوست داشته باشم ، گوش می کنم.