در آفتابی‌های باران

ای ابر و آبی‌های پیدا در نهانم با سایه و روشن‌های طاق آسمانم‌ یاد عزیز با تو بودن‌ها چه کرده‌ است‌ با لحظه‌های بی‌تو بودن‌های جانم هم از چنین‌ها و چنان‌ها دل بریده هم با اگر‌ها و مگر‌ها سرگرانم‌ یاد تو افتادم اگر افتاد در آب
کد خبر: ۱۷۰۹۰۴

ماه از بلندی‌های غم‌های جهانم‌

سرریز شد از آفتاب از ابر از خاک‌

از جام تاکستان به جان استکانم‌

در آفتابی‌های باران جان گرفتی‌

با رنگ‌های رفته از رنگین کمانم‌

تو شادی غمی‌های هر دم در گریزی

ای ابر و آبی‌های پیدا در نهانم‌

مهدی مظفری ساوجی‌

خواب ارغوانی‌

پلنگ

به ماه فکر می‌کند

همسنگرم‌

به تفنگش‌

و من‌

عطر تو را رصد می‌کنم‌

ماه بر سر قله‌

در فراز است‌

برادر رزمنده‌ام‌

در آغوش تفنگش‌

به خوابی ارغوانی رفته است‌

و من همچنان دارم‌

به تو فکر می‌کنم‌

الیس صبح به قریب‌

ماه چادر مشکی من!

الیس صبح به قریب!

علی هوشمند

(1)

دل خسته‌تر از هوای پاییز شدی‌

تا چشم به هم زدم غم انگیز شدی‌

شاید که تو با آینه‌ها در گیری‌

انگار که با خودت گلاویز شدی!

(2)

بی‌کس شده‌ای... خسته‌تر از بارانی‌

هی اشک...! تو پیوسته‌تر از بارانی‌

 هر بار دلم به حال تو می‌سوزد

 در اصل تو دلبسته‌تر از بارانی‌

رزا شعبانی‌

بادهای جهان‌

چقدر پنجره دور است تا پرنده شدن‌

برای یک زن تنها میان این‌همه تن‌

به بادهای جهان آشناتر از هر دشت‌

به روشنای غمش ماه آسمان روشن‌

زنی که چادری از جنس ابرها دارد

و چشم‌هاش که زل می‌زند مدام به من‌

پر از ستاره برای شمردن است امشب‌

چقدر خسته‌ام اما... چقدر بی‌روزن!

اتاق پر شده از عنکبوت‌های سیاه‌

که می‌تنند مرا در شمایل یک زن‌

نه با خودش چمدان برد نه کتاب نه عشق‌

زنی که گمشده در ازدحام راه‌آهن‌

محبوبه بزم آرا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها