در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از وضعیت و شرایط خانوادگیات بگو؟
پدرم یک مهندس پولدار است و ما در شمال شهر زندگی میکنیم. البته مادرم همراه ما نیست او 6 سال پیش از پدرم طلاق گرفت و دنبال زندگی خودش رفت. بعد از طلاق زیاد طول نکشید که پدرم با دختری جوان که فقط 6 سال از من بزرگتر است ازدواج کرد. من از این ازدواج پدرم راضی نبودم ولی او به نظر من اهمیت نداد.
پدر و مادرت چرا طلاق گرفتند؟
همیشه با هم دعوا داشتند. مادرم یک سبک از زندگی را میپسندید و پدرم دوست داشت به شیوهای دیگر زندگی کند. مادرم با دوستانش به مسافرت و تفریح میرفت، اما پدرم میخواست او همیشه خانه باشد، غذا بپزد و... همین چیزهای کوچک باعث شده بود با اولین جرقه هر دوشان به یکدیگر پرخاش کنند.
قبل از طلاق شرایط تو در خانه چطور بود؟
کسی با من کاری نداشت. تا وقتی دبستان بودم هر ازگاهی مادرم از اوضاع درسیام پرس و جو میکرد، اما بعد از آن دیگر آزاد و رها شده بودم. سرم را با دوستانم، ماهواره و پلی استیشن گرم میکردم. پدرم به این موضوع هم اعتراض داشت و میگفت مادرم باید به تربیت من بیشتر دقت کند چون خود او از صبح تا شب سرکار بود. بههر حال از همان اول من رابطه چندان خوبی با پدر و مادرم نداشتم.
موقع طلاق این تصمیم خودت بود که با پدرت زندگی کنی؟
بالاخره او پولدار بود و اصرار بیشتری داشت که من پیشاش بمانم، البته نمیدانستم به آن زودی ازدواج میکند. اگر پیش مادرم هم میرفتم اوضاع چندان فرقی نمیکرد، مجبور بودم تنهایی را تحمل کنم چون او همیشه در سفر است و اخیرا هم به ایتالیا رفته. مادرم فقط ماهی یکی دوبار تلفن میزد گاهی وقتها هم برای شام در یک رستوران با من قرار میگذارد که البته بیشتر وقتها حوصله رفتن به رستوران را ندارم.
چطور شد که به فکر سرقت افتادی. تو که نیاز مالی نداشتی؟
اصلا پول برایم مهم نبود. زندگیام خیلی یکنواخت و کسلکننده شده بود. دنبال کاری میگشتم که کمی هیجان داشته باشد. سرم برای دردسر درد میکرد به همین خاطر هم افتادم توی خط سرقت رادیو پخش ماشینها.
این نوع دزدی را از کجا یاد گرفتی؟
در گفتگوهایی که با دوستانم داشتم شیوه این نوع سرقت را یاد گرفتم هر کس نکتهای به من گفت و خودم هم آن را چند بار روی ماشین پدر و مادر خواندهام آزمایش کردم تا این که بالاخره فوت و فن کار دستم آمد.
بیشتر در کدام مناطق دزدی میکردی و آیا اموال مسروقه را میفروختی؟
کارم شده بود این که با موتورم از صبح تا شب در خیابانها پرسه بزنم هر جا سوژه مناسبی میدیدم معطل نمیکردم. هر چه کار سختتر، هیجانش بیشتر بود. بعدهم رادیو پخشها را میفروختم و با پولش برای دوستانم مهمانی میگرفتم.
این طور که تعریف میکنی بیشتر طول روز را در خارج از خانه بودی آیا پدرت به این موضوع ایراد نمیگرفت؟
او که خانه نبود اگر هم بود آنقدر سرگرم کارهای خودش میشد که اصلا یادش میرفت یک کوروش نامی هم وجود دارد. زنش هم فقط به فکر خودش است و بدش نمیآید کمتر مرا ببیند.
چه طور دستگیر شدی؟
موقع دزدی. اصلا حواسم به دور و اطراف نبود داشتم با یک پژو 206 کلنجار میرفتم که یکهو دیدم دو مامور موتورسوار بالای سرم ایستادهاند. بعد از آن هم مرا به بازداشتگاه فرستادند و الان هم که به دادسرا آمدهام.
پدرت وقتی فهمید به جرم دزدی دستگیر شدهای چه واکنشی نشان داد؟
تازه یادش افتاد پسری هم دارد. آن هم نه به خاطر من به خاطر اینکه آبروی خودش به خطر افتاده بود الان هم دارد به در و دیوار میزند تا با سندی، وثیقهای مرا آزاد کند. دنبال رضایت گرفتن از شاکیها هم هست البته این کار طول میکشد چون هنوز هم مالباختهها شناسایی نشدهاند.
مگر چند فقره سرقت داری؟
5 بار دزدی کردهام.
اکنون خودت از این که به عنوان یک دزد، دستبند به دست اینجا آمدهای چه احساسی داری؟
حقیقتش خجالت میکشم. رویم نمیشود سرم را بالا بگیرم. بازداشت بودن هم خیلی سخت است مخصوصا برای من که عادت داشتم همه چیزم آماده و حاضر باشد. ولی به هر حال جرم انجام دادهام و باید مجازات شوم این ماجرا البته از این نظر خوب شد که بالاخره توانستم توجه پدرم را جلب کنم.
به نظرت این راه درستی برای جلب توجه است؟
قطعا اشتباه کردم اما به هر حال اتفاقی است که افتاده و سعی میکنم دیگر این کار را تکرار نکنم.
بیشتر مردم فکر میکنند سرقت به خاطر نیاز مالی است و اصولا فقر و مشکلات اقتصادی باعث میشود برخی افراد مرتکب جرم و بزه شوند اما تو نمونه متناقضی هستی در این باره چه میگویی؟
خب فقر خیلی دلیل مهمی است. در بازداشتگاه جوانی بود که به خاطر بیکاری و بیپولی موبایل دزدیده بود اما حقیقتش این است که پول همه چیز نیست. آدم به جز نیازهای مادی به مسائل دیگری هم احتیاج دارد. از طرفی تربیت خانوادگی هم خیلی مهم است. آدمهای بیپول زیادی هستند ولی با آبرو زندگی میکنند.
در مجموع فکر میکنی چه مسائلی باعث گرفتاری تو شد؟
اول از همه بیاعتنایی والدینام به من. بعدش خودم هم سعی نکردم مسیر درستی برای زندگیام انتخاب کنم. باید به زندگیام هدف میدادم و از ولگردی و وقت گذرانی دوری میکردم. اعتقادات مذهبی یکی دیگر از مسائلی است که به آدم آرامش میدهد و باعث میشود فرد به مسیر درست و صحیح هدایت شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: