گفتگو با امیرحسین صدیق بازیگر سریال‌های نشانی و روزگار قریب‌

جستجوی نقشی متفاوت در دل‌کویر

اگرچه او در پرونده هنری‌اش کارهای زیادی نداشته، اما بیشتر مخاطبان تلویزیون از او خاطرات مختلفی دارند. حتی کودکان وی را به واسطه حضورش در سریال زی‌زی‌گولو می‌شناسند و بزرگترها هم او را در کارهای مرضیه برومند به یاد دارند. البته صدیق در سال‌های اخیر کوشیده است تا نقش‌های مختلفی را تجربه کند و همین باعث شده وی به سمت سینما گرایش بیشتری پیدا کند و در فیلم‌هایی چون تله، نوک برج، مربای شیرین و میم مثل مادر حضور یابد. حضور وی در سریال‌های نشانی و روزگار قریب بهانه‌ای شد تا با او به گفتگو بنشینیم.
کد خبر: ۱۶۹۶۶۱

چه عواملی شما را به سوی بازیگری سوق داد؟

عشقی که به این کار داشتم بزرگترین مشوق من در این راه بود. احساس کردم به واسطه بازیگری می‌توانم دنیای جدیدی غیر از این دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم را تجربه کنم.

تجربه راضی‌کننده‌ای برای شما بود؟

تجربه بسیار متفاوتی بود. آنقدر متفاوت که هر لحظه‌اش برایم درسی بود.

بیشتر مخاطبان تلویزیون، شما  را با کارهای مرضیه برومند می‌شناسند.

از چگونگی آشنایی‌تان با این کارگردان برایمان بگویید؟

با ایشان در تئاتر پیروزی در شیکاگو به کارگردانی داوود رشیدی آشنا شدم و پس از این کار بود که پیشنهاد بازی در مجموعه زی‌زی‌گولو به من شد خیلی خوشحال شدم. چون از قبل کارهای خانم برومند را می‌دیدم و همیشه مشتاق بودم که بتوانم به عنوان یک بازیگر در کنار ایشان حضور داشته باشم.

البته در ابتدا خانم برومند چندان دوست نداشتند که من نقش پدر زی‌زی‌گولو را بازی کنم. چرا که فکر می‌کردند من به درد این نقش نمی‌خورم. ولی در نهایت قرعه به نام من افتاد و همین مساله هم باعث شد بتوانم در کارهای دیگرشان حضور داشته باشم.

و چنان که از شواهد برمی‌آید، شما به همکاری با خانم برومند اکتفا کردید و با کارگردانان دیگر کمتر کار کردید؟

چرا. این کار را کردم اما این نوع کارهایم کمتر دیده شدند و البته اینرا هم بگویم که این آثار به خوبی کارهای خانم برومند نبودند که مورد توجه قرار گیرند و در ذهن مخاطبان بمانند.

بیشتر کارهای مرضیه برومند، طنز است هراس نداشتید که در این ژانر به نوعی دچار کلیشه شوید؟

خیر، چون طنز کارهای ایشان با طنزهایی که امروز رایج شده، خیلی متفاوت است.

این تفاوت را در چه چیزهایی می‌بینید؟

مهمترین ویژگی‌ این کارگردان فیلمنامه‌‌هایی است که می‌نویسد. به جرات می‌توانم بگویم که طنز موقعیت در کارهای خانم برومند فوق‌العاده است و واقعا به بازی محکم و استوار بازیگر نیاز دارد و من به عنوان بازیگر، همیشه به واسطه کارهای ایشان توانسته‌ام مسائل زیادی را بیاموزم و تجربه کنم. بنابراین اگر هم دچار کلیشه شده باشم، به این نوع کلیشه شدن افتخار می‌کنم.

خودتان چه نوع طنزی را می‌پسندید؟ طنزی که صرفا کمیک باشد یا مخاطب را به خنده وادار کند؟

فکر می‌کنم همان دومی است. در واقع همان طنز موقعیت.

چرا؟

چون این نوع طنز براساس یک موقعیت جالب و خنده‌دار به وجود می‌آید، نه براساس دیالوگ طنز که مخاطب را تنها بخنداند.

برویم سراغ سریال روزگار قریب. با کیانوش عیاری چگونه آشنا شدید؟ 

در سریال هزاران چشم با ایشان همکاری داشتم و از همان زمان همکاری ما باهم به نحوی شکل گرفت تا روزگار قریب البته در ابتدا قرار بود حمید جبلی ایفاگر نقش سیداحمد طبیب باشد. ولی به دلیل بیماری‌ای که داشتند، نتوانستند این نقش را بازی کنند و من به پیشنهاد کارگردان کار بازی در این نقش را پذیرفتم.

از این تجربه راضی هستید؟ به نظرم تجربه متفاوتی برایتان بوده است؟

بله. ولی این نقش برای خود ماجراهای زیادی دارد.

چطور؟

من بدون بستن قرارداد سر این کار رفتم؛ چون توی رودربایستی افتاده بودم. پس از مدتی همکاری، چون عیاری تهیه‌کننده کار هم بود، از ایشان خواستم مقداری از دستمزد من را بپردازند. ولی ایشان از پرداخت دستمزد من سرباز زدند و به این ترتیب من هم همکاری‌ام را ادامه ندادم.

پس تکلیف نقش چه شد؟

پس از رفتن من، دستیار کارگردان را آوردند و او را کچل و گریم من را روی صورت او اجرا کردند و لباس‌های من را هم به او دادند و حتی یک نفر را هم آوردند، که صدای من را تقلید کند و در ادامه کار بعضی پلان‌های بسته را بدون حضور من گرفتند.

ماجرای جالبی بود، این را هم به حساب تجربه می‌گذارید؟

بله. در ابتدا به شما گفتم در دنیای بازیگری به تجربه های جدیدی دست یافتم.

جدا از رودربایستی، نقش سیداحمد طبیب چه ویژگی‌هایی داشت که نظر شما را جلب کرد؟

شخصیت سیداحمد طبیب خیلی از شخصیت خود من دور بود و از این نظر بازی در این نقش خیلی جذاب بود. همیشه دوست داشتم نقش‌هایی را بازی کنم که از خودم دور باشند. بنابراین وقتی این فرصت برایم پیش آمد از آن استقبال کردم.

جایگاه نقش سیداحمد طبیب را در کل داستان چطور دیدید؟

به نظرم جایگاه خوبی دارد؛ چراکه سیداحمد به نوعی در آینده دکتر قریب و پزشک شدنش تاثیر زیادی داشته است.

توانستید راحت با این شخصیت ارتباط برقرار کنید؟

به هر حال به عنوان یک انسان با زوایای شخصیت او آشنا بودم و در عین حال سعی کردم از اطرافیانم هم الهام بگیرم. البته کمک‌های کارگردان هم بسیار موثر و مفید فایده بود.

پیش از سریال روزگار قریب شما را کمتر در نقش‌های جدی دیده بودیم،‌این انتخاب دلیل خاصی دارد؟

متاسفانه ذهن کارگردانان و تهیه‌کننده‌های ما دچار کلیشه شده است و وقتی بازیگری در یک ژانر خاص موفق می‌شود. برای همان نقش‌ها هم سراغش می‌روند، وگرنه بازیگران دوست دارند که نقش‌های متفاوت را تجربه کنند. به هر حال تا پیش از این، نقش‌های متفاوتی مانند سیداحمد کمتر به من پیشنهاد شده بود.

تصویربرداری سریال روزگار قریب طولانی شد. آیا این طولانی شدن برای شما سختی را هم به همراه داشت؟

بله. شرایط کارمان بسیار سخت و نفسگیر بود، تا جایی که حتی سر من از شدت گرما پر از تاول شده بود. ولی متاسفانه در آن شرایط هیچ کسی حتی نگران مرگ کسی نبود.

کارگردانی کیانوش عیاری چه تجربه‌هایی را برای شما به عنوان بازیگر به همراه داشت؟

یکی از ویژگی‌های آقای عیاری این است که نگاه خاصی به زندگی دارند و این باعث می‌شود رئالیسم خوبی در کارهایشان وجود داشته باشد و همه چیز ملموس به نظر می‌آید. ضمن این که چون کارگردان و نویسنده این مجموعه خود آقای عیاری بودند، خیلی راحت‌تر کار می‌کردیم.

گریم متفاوتی هم داشتید. با این گریم راحت بودید؟

بله. خیلی زیاد. اتفاقا تراشیدن مو هم پیشنهاد خودم بود. آقای عیاری فکر می‌کردند من اجازه نمی‌دهم، ولی چون می‌خواستم متفاوت باشم باید یک تغییر اساسی هم می‌کردم. البته در ابتدا قصد داشتند از کلاه‌گیس استفاده کنند؛ اما ترسیدند که در گرمای کویر خراب شود و از میان برود.

بنابراین پیشنهاد دادم مثل خیلی از مردم آن زمان سرم را بتراشم فکر می‌کنم این گریم متفاوت برای رسیدن به نقش و حال و هوای آن خیلی موثر بود.

فکر می‌کنید مخاطب هم توانسته شما را در این نقش جدی بپذیرد؟

نمی‌دانم چون مخاطب خیلی وقت‌ها دوست دارد من را در همان نقش‌هایی که قبلا ایفا کرده‌ام، ببیند. به هر حال امیدوارم توانسته باشم نقشم را درست و قابل قبول اجرا کنم.

خاص‌ترین سکانسی که در این سریال بازی کردید چه بود؟

سکانسی که باید بچه‌‌ای را از مرگ نجات می‌دادم. کودکی هم که باید او را نجات می‌دادم وزن سنگینی داشت، برای همین هم بغل کردن او کار دشواری بود. اما در آن موقعیت، واقعا احساس می‌کردم که آن بچه در حال مرگ است و به کمک احتیاج دارد و من باید نجاتش دهم. در آن سکانس بشدت منقلب بودم و تحت‌تاثیر قرار گرفته بودم.

پس از گذشت سال‌ها از بازی در این مجموعه، حالا که آن را می‌بینید، چه احساسی دارید؟

احساس خوبی دارم و خوشحالم از این که روزگار قریب توانسته با مخاطبش ارتباط برقرار کند و دیده شود، اما دیدن این مجموعه من را به یاد مشکلات و سختی‌های آن زمان می‌اندازد.

در چند سال اخیر شما را در سینما بیشتر می‌بینیم. آیا این انتخاب دلیل خاصی دارد؟

این مساله خواسته خودم بوده است. چون در مدتی که کم‌‌کار بودم، متوجه شدم که دارم به گونه‌ای فراموش می‌شوم و یا دائم من را متهم می‌کردند که فقط برای خانم برومند بازی می‌کنم. به همین علت، پیشنهادهایی را که در سینما داشتم پذیرفتم و از این اتفاق هم بسیار راضی هستم.

در نشانی دوباره سراغ طنز آمدید. چقدر این کار با بقیه کارهایتان متفاوت بود؟

به نظر خودم هیچ تفاوتی نداشت و من هم سعی نکردم متفاوت باشم. چون شبیه این شخصیت را قبلا در سریال «داستان یک شهر» کار کرده بودم و اتفاقا اسم آن شخصیت هم محسن بود. ولی در این کار کوشیدم مثل رامبد جوان بازی کنم. البته من هیچ‌وقت نمی‌توانم مثل او باشم.

چرا خواستید مثل او باشید؟

می‌خواستم تجربه کنم و ببینم رامبد بودن چه‌‌جوری است چه حسی دارد!

از قبل چقدر با جوان و کارهایش آشنایی داشتید؟

قبلا یک مجموعه تلویزیونی به نام باغ بلور که در رابطه با موادمخدر بود را با رامبد کار کرده بودم.

تجربه کار مناسبتی چطور بود؟

خوب بود و همیشه دوست داشتم برای نوروز کار کنم. در این کار شرایط برای من پیش آمد و بازی کردم.

«نشانی» در رقابت با دیگر مجموعه‌های نوروزی تا چه حد توانست موفق باشد؟

موقعی که ما فیلمبرداری می‌کردیم، اصلا مساله رقابت مطرح نبود و تمام گروه تلاششان این بود که بهترین کار را بکنند. به نظر من هم در مقایسه با بقیه کارها یک سر و گردن بالاتر بود یعنی حداقل محترمانه‌تر بوده احترام بیشتری به مخاطب می‌گذاشت. ولی اگر زمان پیش‌تولید بیشتر بود، قطعا نتیجه کار بهتر می‌شد.

بازیگری زندگی است‌

اصولا بازیگری یکجور زندگی کردن است و برای همین هم در کارهایم همیشه سعی می‌کنم با یک باور درست به نقش نزدیک شوم تا بتوانم جلوی دوربین مثل آن شخصیت فکر و زندگی کنم. درخصوص این کار هم، سعی کردم از روش‌های خودم استفاده کنم. حالا تا چه اندازه موفق شده‌ام، نمی‌دانم؟

در سریال روزگار قریب هم  سعی کردم یک بازی بی‌تکلف و به دور از ژست و ادا داشته باشم.

فقط در همین حد می‌دانستم که دکتر قریب پدر طب کودکان در ایران هستند.

او به عنوان نماد یک انسان و یک پزشک معتمد و وفادار وجود داشت، ولی کسی که در این کار دیدیم، تنها   زاییده ذهن نویسنده است.

محبوبه ریاستی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها