در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تجربه به تصویر کشیدن اقتباسهای ادبی در بیشتر موارد در سینمای کشور ما ناموفق از آب درآمده است. به این معنی که کارگردان به اصل داستان وفادار نبوده و...
منظورتان این است که چون فیلم به رمان وفادار نبوده، در نتیجه فیلم خوب نیست؟!
نه اصلا این طور نیست، بلکه به نظر میرسد کارگردان زن دوم به این دلیل که میخواست به ریزترین مسائل مطرح شده در زمان وفادار بماند فیلمی کشدار با داستان پیچ در پیچ تعریف کرده است.
شرایط موجود در داستان مرا ملزم به وفادار ماندن به اثر میکرد، چرا که اساسا انگیزه من از ساخت زن دوم این بود که بگویم برخلاف آنچه همواره در فیلمها دیدهایم رفتن مردی زندار به سوی زنی دیگر همیشه ریشه در خیانت، هوسرانی یا زیادهخواهی ندارد و این موضوع برای من تازگی داشت بخصوص اینکه در چند سال اخیر محصولات سینمای ایران پر از داستان مردهایی است که دو زن دارند و متاسفانه بیشتر آنها در عین لودگی با نگاهی سطحی به این مقوله نظر داشتهاند یا در فیلمهای کمی جدیتر، مرد به دلیل موقعیت شغلی مناسبی که بر سر راهش قرار گرفته از روی سادهلوحی سراغ زن دیگر میرود و تاسفبارتر اینکه اصول شرع هم با نام ازدواج موقت این راه را هموارتر میکند و بدتر از همه اینکه بیشتر فیلمسازان به زبان طنز به نمایش این موقعیت دامن میزنند؛ اما من در زن دوم میخواستم این نکته را متذکر شوم که اگر مردی کمبودی در زندگی احساس کند، عشق به زن دیگر یا حتی اختیار کردن زن دوم، مولود هوسرانی و نگاه غیرانسانی و غیراخلاقی نیست. در واقع بهرام به جای هوس؛ عاشق کاراکتر و تیپ شخصیتی مهتاب شده نه اینکه عاشق یک زن زیبا شده باشد و میبینیم کتایون، زن اول بهرام از نظر زیبایی و جذابیت کمتر از مهتاب نیست و حتی به لحاظ زیبایی و فیزیکی به مراتب بهتر از زن دوم است، بنابراین مرد برای پر کردن این خلا یا از روی هوسرانی سراغ زن دوم نرفته، بلکه مرد داستان، زنی را جسته که به لحاظ شخصیتی نوع اندیشههایش بسیار متفاوتتر از زن اول است و کتایون از هر نظر فاقد خصوصیاتی از این دست است.
زن دوم در 3 موقعیت مختلف تعریف میشود به این معنا که فیلم در یکسوم اول، شروع خوبی با المانهای بصری جذابتری دارد، ولی در قسمت دوم و فینال با ضعف روایت مواجه شده است، چرا؟
روایت ضعیف نیست، بلکه سیر تحول داستان در نیمه دوم و فینال از اوج میافتد و بیننده، داستانگویی محض را در این دو نیمه شاهد است؛ ولی به هر حال نیمه اول فیلم، نیمه جذابتری به لحاظ موضوع است که بیننده در این بخش با شرایط کاراکتر و وضعیت فیلم مواجهه میشود. با آمدن زن اول بحران بهوجود میآید. در این بخش مبارزه کتایون با واقعیت زن دوم آغاز میشود. از سوی دیگر، مهتاب بهظاهر زن دوم است، اما واقعیت این است که موقعیت زن دوم را ندارد و در صحنهای از فیلم هم این نکته را بیان میکند که 3سال با مردی زندگی کرده که تنها زن زندگی او بوده است و زمانی که زن اول از راه میرسد حرف رفتن را میزند، اما تصمیم قاطع ندارد چون میداند که اگر ایستادگی کند در نهایت بهرام به وسوسه او باز میگردد، ولی در این میان حریف سرسختی وجود دارد بهنام رویا، دختر بهرام که پدر میخواهد و از سوی دیگر نمیخواهد زن دوم باشد. خوب با این اوصاف طبیعی است که هم داشته و نداشتههای نیمه اول فیلم جذاب و پر از اوج و فرودهای عاشقانه است.
بازی با انگشتر و افتادن آن در چاهک آغاز خوبی است برای نشان دادن بحران و بعد از آن در طول فیلم شاهد هستیم که با این عنصر به شکل نمادی کارشده است. فکر نمیکنید کار با حلقه در فواصل مختلف کمی زیاد بوده است؟
نه بههیچ عنوان. ببینید فیلم با دادن یک هدیه آغاز میشود که به آن هم حلقه هدیه شده بهرام برای مهتاب است و از همان آغاز هم میبینیم که حلقه بهدست مهتاب گشاد است و هنگام ظرف شستن به لباسش گیر میکند و در چاهک میافتد و هر چه میکوشد حلقه را از آن بیرون آورد بیفایده است و این اتفاق همزمان با تلفن کتایون رخ میدهد و بعدها بهرام عین حلقه گمشده را که اتفاقا اندازه هم است برای مهتاب میآورد.
ولی آن رابطه و حس از میان رفته و در نهایت به حلقهای میرسیم که از امیر عشق اول مهتاب بهجا مانده است و مهتاب با حلقه یاد جملهای از امیر میافتد و بعد هم در فلاشبک میبینیم که امیر بهدلیل شرایط جسمانی که دارد، به شکل ناجوانمردانهای دختر را از خود میراند و بعدها میبینیم بهدلیل عشقی که به مهتاب دارد، این کار را کرده در واقع حلقه استعارهای از با هم بودن، جدایی از امیر و بار دیگر پیوند و در نهایت جدایی از بهرام.
محور داستان در آغاز روی «زن دوم» بود، اما با ورود مجدد امیر و شرح دلدادگی و فداکاری او داستان از زن دوم به مرد دوم تبدیل میشود، اینطور نیست؟
موضوع زن دوم از آغاز تا انتها وجود دارد و در مقاطعی از ماجرا به لایههای زیرین قصه نفوذ میکند. در واقع موقعیت رمان چنین ایجاب میکند، به این معنی که رمان اساسا داستان زنی است که دو مرد را به عنوان همسر تجربه کرده و مردی که دو زن را به عنوان همسر تجربه کرده است. در واقع درام از همین نقطه شکل میگیرد، ضمن این که چه اشکالی دارد با شرح دلدادگیهای امیر نوع کاراکترهایی از این دست را ببینیم. من اتفاقا روی این نکته تاکید بسیار داشتم، چرا که مهتاب برآیندی از این دو مرد را دوست داشت. در امیر نکات مثبتی وجود دارد که در بهرام نیست. در واقع بهرام میخواست هر دو زندگی را با هم داشته باشد. فیزیکش پیش کتایون و روحش نزد مهتاب بود که البته این مساله خودخواهی بهرام است؛ خودخواهیای که تا اندازهای متعلق به مرد ایرانی است.
شخصیتپردازی در اقتباسهای ادبی از مهمترین فاکتورهای موجود و فیلمنامه است و به نظر میرسید برخی کاراکترهای زن دوم جدا از مهتاب شخصیتپردازی درستی نداشتند.
مثال بزنید.
کاراکتر بهرام در شخصیتپردازی منفعل و خنثی عمل کرد.
با خنثی بودن کاراکتر مخالفم، چرا که بهرام و نوع زندگی او تاثیر بسیاری در زندگی مهتاب داشتهاند؛ اما انفعال کاراکتر تا اندازهای طبیعی است، چرا که بهرام در شرایطی قرار دارد که از هر طرف تحت فشار است. از یک سو مادر و از سوی دیگر رویا باعث شده که نتواند تصمیم قاطع بگیرد. ضمن این که انفعال همیشه به معنای بیوجودی و بیمایگی شخص نیست، انفعال بعضی وقتها زاییده شرایط دوگانهای است که تصمیمگیری را دشوار میکند.
البته با پلان سکانسهایی که نشان داده میشود، بیننده انفعال یا به عبارت بهتر باری به هر جهت بودن بهرام را احساس میکند؛ به عنوان مثال، در صحنهای در ماشین کتایون با عجز و گریه از بهرام میخواهد تا فرصت دیگری به او دهد و در سکانس بعد هم میبینیم که بهرام پس از شنیدن صحبتهای کتایون در اتاقی که هیچ وقت نمیرفت؛ جا خوش کرد.
همین حرکتهای قطعی و تکهتکه حادثه و اکشن فیلم را شکل میدهد و شاید تنها حادثه عجیب و غریب در این فیلم برخورد دوباره مهتاب با امیر باشد؛ اما بهرام و کتایون علاوه بر همخانه بودن، با هم زندگی نمیکنند و این فاصله را با میزانسنهای دور از هم و با شاتهای بسته نشان میدهم.
در به تصویر کشیدن کاراکتر امیر هم دچار اغراق شده بودید؟
نه اغراق نیست، بلکه جنس آدمهایی مثل امیر با امثال بهرام متفاوت است. امیر تجربههایی را از سر گذرانده که بهرام هرگز آنها را درک نکرده است. در واقع امیر از دنیای دیگری به نام جنگ آمده است.
مساله همین جاست. در بزرگ منشی و از خودگذشتگی همین آدم از جنگ برگشته دچار اغراق شدهاید.
در طول فیلم هیچ حرفی از این که امیر در جنگ بوده، به میان نمیآید و تنها جملهای که بیان میشود، زمان بیماری امیر است که میگوید: «ترکشهای به جا مونده داره کار خودشو میکنه» و این تنها جملهای است که بیننده میفهمد که امیر از کجا آمده است.
شاید به طور مستقیم به تصویر نکشیده باشید، اما سابقه ذهنی مخاطب از پلان گفتگوی امیر ویلچرنشین با مهتاب و راندن دختر به خاطر وضعیت جسمانی و در ادامه کمک بیدریغ و مخلصانه او به مهتاب به نوعی اغراق و آسمانی بودن امیر را بیان میکند.
مشکل در جنگ بودن امیر است؟ طبیعی است که آدم از جنگ برگشته با من و شما فرق دارد.
مساله چرایی در جنگ بودن امیر نیست. بلکه مشکل از اغراق در نشان دادن روح والا و آسمانی او است چرا این انسان تا این اندازه از خودگذشتگی نشان میدهد؟
دقیقا بگویید چه رفتاری در او آسمانی نشان داده شده است؟
پس از سالها جدایی از مهتاب با دیدن او اعتماد زن را جلب میکند تا با او صحبت کند. البته تا اینجای ماجرا مشکلی نیست، اما از زمانی که پیشنهاد پدری برای فرزندی که زاییده عشق یک مرد به معشوق خویش است را به معتاب میدهد، این اغراق خودی نشان میدهد. در واقع چنین پیشنهادی بعید و دور از واقعیت است.
اگر آدمهایی مانند امیر در فیلمهای جنگی به درست یا نادرست آسمانی نشان داده شدهاند، تقصیر من نیست.
چراکه بیشتر کارگردانها بنا بر رای و تفسیر خود برای آدمهای در جنگ مانده و از جنگ برگشته نسخه میپیچند، ولی من اتفاقا در «دوزن» میخواستم به گونهای دیگر آدمهایی از این دست را ببینم. آدمهایی که عاشق میشوند، پدری میکنند و پای همه چیز میمانند. ضمن این که امیر پس از سالها زندگی مشترک با مهتاب به دلیل این که میداند هنوز خاطره عشق او با امیر پابرجاست و در عین حال با تمام عشقی که به مهتاب دارد، او را سهم خود نمیداند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: