در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنها چهار فرزند داشتند که کوچکترینشان یک دختر 9 ساله زرنگ و مودب بود.
آنها خانواده بیآزاری بودند و ما در چندین جلسه به هم نزدیک شدیم. فرزندان خوبی داشتند. پدر خانواده در مرکز پلیس یک شغل اداری و دفتری داشت و کافی شاپ را هم مادر خانواده میگرداند.
پس از گذشت چند ماه من متوجه نکته عجیبی در مورد آنها شدم و هر چه خواستم کمکی کنم موثر واقع نشد.
لیلانی نیومن که مادر خانواده بود فردی بشدت مذهبی و کاتولیک بود، اما از آنجایی که خودش کتاب مقدس را میخواند و تفسیر میکرد و از منابع معتبر و آگاه کمک نمیگرفت دچار بدعت و خرافات شده بود.
او معتقد بود هیچکس نمیتواند کاری انجام دهد و همه چیز فقط توسط خدا انجام میشود. حتی به دارو و دکتر و معلم نیز عقیدهای نداشت.
هر اتفاقی که میافتاد او میگفت خداخواسته حتی اگر خودش در آن مورد مقصر بود.
دختر کوچک آنها که نامش مدلین بود دختری شاداب و سرزنده بود که در مدرسه و درس بسیار موفق بود. مادرش میگفت از 3 سالگی که آخرین واکسن را به او زدهایم دیگر به دکتر نرفتهایم و معتقدیم هر چه خدا بخواهد همان میشود.
از چند ماه قبل نیز تصمیم گرفت که دخترش به مدرسه نرود و در منزل درس بخواند زیرا معلمان را بیفایده میدانست و معتقد بود خدا در آموزش کمک میکند.
مساله به همین جا تمام نشد. در حدود یک ماه قبل مدلین شادابی و سرزندگی خود را از دست داد. من احساس میکردم کمی عصبی شده است. اما فکر نمیکردم چیز مهمی باشد و در ضمن از آنجایی که من فقط یک همسایه بودم دخالت چندانی در این مورد نمیکردم.
او از حدود 2 هفته قبل دچار حالت تهوع و استفراغ شد بسیار خسته بود اشتهایش را از دست داده بود و فقط تشنه بود.
ما به مادرش گفتیم تا او را نزد پزشک ببرد، اما او گفت فقط خدا به او کمک میکند پس به جای دکتر و دارو فقط نیاز به دعا دارد. پس برایش دعا میکنیم.
هر چه باید بشود میشود و ما هیچ کارهایم.
در حدود یک هفته قبل که تمام آشنایان و بستگان متوجه وخامت حال مدلین شده بودند از مادر خواستند تا او را به دکتر ببرد و وقتی که با مخالفت او روبهرو شدند یکی دو نفر از آنها با مرکز اورژانس تماس گرفتند و تقاضای آمبولانس کردند. اما وقتی آنها به منزل نیومن زنگ زدند تا از واقعیت امر آگاه شوند مادر گفته بود که حال دخترش بهتر شده و به واسطه دعاهای او رو به بهبود است.
نهایتا دو سه روز قبل که عمه و مادربزرگ مدلین به دیدنش رفته بودند با مشاهده وخامت اوضاع با مرکز فوریتهای پلیس تماس گرفته و قضیه را گزارش داده بودند.
آنها هم به محل آمده و با مشاهده وضعیت به سرعت آمبولانسی خواستند و مدلین را علیرغم میل مادرش به بیمارستان بردند.
پزشکان تشخیص دادند که او دچار دیابت شده بوده و به دلیل بیتوجهی انسولین بدنش به حدی پایین افتاده بوده که قند بالای خون به تمام دستگاهها صدمه زده و دیگر کاری نمیتوان برایش کرد و در حدود دو سه ساعت پس از رسیدن به بیمارستان هم مدلین عزیز جان خود را از دست داد.
پلیس به دلیل کوتاهی والدین قصد دارد تحقیقاتی در مورد آنها و خانواده انجام دهد.
اما مساله این است که لیلانی میگوید: «ما هیچ کوتاهی در حق دخترمان نکردهایم. زیرا او فقط نیاز به دعا داشت. دعا تنها کار مفید است و دکتر و دارو همگی بیفایده هستند. حالا هم خدا اینگونه خواسته که مدلین بمیرد پس ما به خاطر سه فرزند دیگرمان باید آرامش خود را حفظ کرده و به این امر رضایت دهیم.»
پلیس معتقد است که لیلانی دچار حالات روحی غیر عادی و عدم تعادل شده و ممکن است اعتقاد
بیش از حد او به خرافات و بیتوجهی به زندگی اعضای خانواده مخاطرات بیشتری برای آنها به دنبال داشته باشد.
بنابراین قرار است پس از اتمام تحقیقات اولیه او را از نظر ذهنی و فکری نیز مورد بررسیهای بیشتر قرار دهند.
همه میدانیم که اراده خدا فوق تمام جهان است. اما قرار نیست که ما به عنوان انسان شاهد از دست رفتن یکدیگر باشیم و هیچ کاری انجام ندهیم. زیرا که عشق به سایرین بخشی از روح الهی است که در درون ما وجود دارد.
والدین باید علاوه بر آموزش صحیح تعالیم دینی از نظر جسمی و روحی نیز مراقب خود و فرزندان باشند و در هنگام مشاهده هرگونه مشکل نیز از متخصص کمک بخواهند تا با کمک آنها که ابزار کمک خداوند هستند زندگی بهتر و هدفمندتری را دنبال کنیم.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: Associated Press
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: