در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این تحقیق گسترده که در 7 فصل تنظیم شده است، در نگاه اول، یک اثر تکراری و کلیشهای محسوب میشود و در آغاز، نگارنده با این موضوعات که شعر چیست؟ تصویر چیست؟ یا تعریف تشبیه و استعاره و مجاز و ... چیست؟ آن هم با ارجاع به منابعی از پیش مشخص و شناخته شده که بسیاری از آنها بارها مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند و البته بدون تحلیل شخصی و خاص صاحب اثر، مقداری از جذابیت و خلاقیت اثر کاسته بود و این موضوع حتی هنگام بررسی آثار شاعرانی همچون قیصر امینپور، حسن حسینی، گرمارودی و ... ادامه داشته تا آنجا که مخاطب فکر میکند در این اثر، تنها نقدهایی را که به صورت پراکنده پیشتر در مطبوعات و محافل جدی ادبیات خوانده، این بار به صورت منسجم در این اثر میتواند بخواند.
اما از سوی دیگر، باید گفت در کنار محورهایی کلیشهای مانند «امینپور و قالب رباعی»، «حسن حسینی و شعر نو»، «عنصر تشخیص در آثار گرمارودی» و ... نورانی محوری خلاق را در پایاننامهاش گنجانده که حداقل تا امروز و به صورت منسجم در آثار شاعران انقلاب و دفاع مقدس مورد بررسی قرار نگرفته است و آن استفاده از عامل رنگ به عنوان یکی از اجزای تصویرساز در شعر این 5 شاعر انقلاب و دفاع مقدس است که در ادامه، همین محور را بیشتر مورد بررسی قرار میدهیم، چرا که خود میتواند به صورت مستقل و در قالب یک مقاله قابل طرح باشد.
رنگ از عناصری است که در آفرینش تصویر شاعرانه نقش موثری دارد، شاعر با استفاده هنرمندانه از رنگها میتواند در ساخت تشبیهات و استعارههای پویا و متحرک گام بردارد، رنگها به تعبیر نورانی، حس بینایی افراد را برای بهتر به تصویر کشیدن خیالات شاعرانه تحریک میکنند و گاه به عنوان زبان، عاملی میشوند تا به مخاطب سخنانی را بگویند که واژهها از بیان آن ناتوانند. همانطور که دکتر شفیعی کدکنی در «صور خیال در شعر» مینویسد:
مسلم است عنصر رنگ به عنوان گستردهترین حوزه محسوسات انسانی در تصویرهای شاعرانه سهم عمدهای دارد و از قدیمیترین ایام، مجازها و استعارههای خاصی از رهگذر توسعه دادن رنگها در غیر مورد طبیعی خود در زبان وجود داشته است، چنان که بسیاری از امور معنوی که به حس بینایی درنمیآیند، با صفتی که از صفات رنگهاست، نشان داده میشدهاند.
حسن حسینی، سبز و سرخ
«نورانی» در فصلی که به بررسی آثار سیدحسن حسینی اختصاص داده، معتقد است، حسینی بیشتر از رنگ سرخ و سبز الهام میگیرد و اغلب تصویرهایش سرخ و خونین هستند، کاربرد عبارات صلای سرخ، تصویر سرخ، مزرع سرخ، عهد سرخ، گلگونه شفق و ... حکایت از استفاده فراوان این رنگ در تصویرهای حسن حسینی دارد که به نظر میرسد چون تصویرهای شعر دفاع مقدس که ایثار شهدا و رزمندگان را منعکس میکند، با لاله و رنگ سرخ خون شکل میگیرد باعث شده تا این رنگ در ترکیبسازیها نمود بیشتری پیدا کند:
تا بهر نماز عاشقان برخیزند
در شهر صلای سرخ تکبیر شدیم
(همصدا با حلق اسماعیل)
در هالههای نور، دل سبز عاشقان
تصویر سرخ یاد شما را گرفته قاب
(همصدا با حلق اسماعیل)
... و اوقات سبز باغ
با قصههای زرد
تلف میشد
(گنجشک و جبریل)
بنیادتان به سبزی گلواژه بهار
فریادتان به سرخی سیمای انقلاب
(همصدا با حلق اسماعیل)
گرمارودی و رنگ صمیمیت
گرمارودی با استفاده از رنگ در شعرهایش گرمی و صمیمیت به تصاویر میبخشد، رنگ سرخ بیشترین نقش را در شعرهایی که مضامین ادبیات انقلاب و دفاع مقدس را به تصویر میکشند به عهده دارد، گرمارودی نیز از این قاعده مستثنی نیست و هر جا رنگ سرخ را بهکار میگیرد، بوی «شهید» و «شهادت» را میپراکند و همچنین برای رنگارنگ شدن تصاویرش، از رنگهای سبز، آبی و گاه زرد هم بهره میبرد:
خوشا روزی
که سرخ بمیرم
و سبز برآیم
چون ریواس
و چون رنگینکمان
(خط خون)
اما اگر رنگ سرخ نزد گرمارودی، رنگ شهادت است، رنگ سبز، رنگ زندگی است و کاربرد رنگها با این معنی در شعری که آمد، کاملا مشخص است. علاوه بر رنگها در ساخت تصویر ارائه شده کاربرد واژه «ریواس» در کنار مفهوم «زنده شدن» که از عبارت کنایی «سبز برآمدن» به ذهن متبادر میشود، معنای اسطورهای خود را نیز یادآور میشود.گرمارودی در ادامه همین شعر خط خون نیز توجه ویژهای به رنگ، زندگی و عشق در کنار هم نشان میدهد:
لاله،
رنگرز محبت است
دلها را
در خمهای رنگارنگ عشق
فرو میبرد
و در سینه صاحبدلان
باز میگذارد،
عشقهای سرخ
عشقهای آبی
عشقهای سبز
شعر سلمان، تابلویی رنگارنگ
در این تحقیق به نقل از حسن قاسمی و از کتاب «صور خیال در شعر مقاومت» آمده است:
«اصولا رنگ، نشانه بارز یک بعد فرهنگی یا اعتقادی میتواند باشد که تجلی آن با حضور رنگ رقم خورده است.
بهعنوان مثال در شعر دفاع مقدس استفاده فراوان از رنگ سرخ که برگرفته از حماسه خونین عاشورا است مشهود میباشد و شاعران بهخوبی از جلوههای گوناگون این رنگ در تصویرسازیهای خود استفاده کردهاند ...»
اما در سلمان هراتی که شاعری متعلق به صمیمیت و سبزی و طراوت خاص جنگل و روستاست استفاده از رنگ، جلوهای خاص دارد؛ شعر سلمان همچون تابلویی رنگارنگ از واژهها مینماید. بیشترین رنگی که ابزار تصویرگری او قرار میگیرد و با آن به تمامی حقایق و جلوههای طبیعت مینگرد، رنگ «سبز» است. رنگ آبی نیز معمولا رنگی است که رویاها و تصورات ذهنی هراتی را رنگآمیزی میکند و رنگ سرخ نیز نزد سلمان رنگ عشق و عاشقی است و یادآور حماسه شهید و شهادت:
تو نیستی
و عکس تو در قاب لبخند میزند
به تماشای تصویر تو میایستم
آنگاه در ذهن من
یک آبی
یک زرد به هم میآیند
آیا تو در آینده درخت خواهی شد؟
(دری به خانه خورشید)
دیشب مرگ
با لباسی سبز
و موهایی به رنگ آفتاب
به بستر او آمد
دیشب، مرگ آمد و او را برد
شالیزار، سرت سبز و سلامت باد!
(از آسمان سبز)
قیصر همه رنگها
اما قیصر امینپور در میان رنگهایی که در شعرش استفاده میکند سفید، سیاه، زرد، ارغوانی و... دیده میشود و از این جهت نسبت به دیگران شاید طیف وسیعتری از رنگها را با واژهها در میآمیزد:
افتاد
آن سان که برگ
آن اتفاق زرد
میافتد
(تنفس صبح)
با توام
ای نور
ای منشور
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
(آینههای ناگهان)
از سویی قیصر امینپور نیز به استفاده از رنگهای سرخ و سبز علاقه فراوانی دارد. قیصر با کاربرد رنگ سرخ و سبز، استعارههای زیبایی از شهید میسازد که در شعر دیگران مسبوق به سابقه نیست:
جز خون شهید هیچ خون لاله نشد
باید که زجان گذشت و صد ساله نشد
شد موی سفید از سیهکاری دل
خون سرخ شد از شرم که آلاله نشد
(در کوچه آفتاب)
ساخت تصاویری چون «تبدیل شدن خون شهید به لاله» یا «روییدن لاله از خون شهیدان» از جمله تصاویری است که در شعر دهه شصت و از سوی شاعران انقلاب و دفاع مقدس با آن بارها روبهرو شدهایم. امینپور هم به نوعی با توجه به در نظر گرفتن رنگ سرخ خون در مصراع اول چنین تصویری را ساخته است و بر پایه آن در مصراع چهارم تصویری میسازد که متفاوت از آنچه دیده و شنیدهایم است؛ یعنی رنگ سرخ خون را نشانه شرمی میداند که نتوانسته به «آلاله» تبدیل شود.
همچنین امینپور در این رباعی با استفاده از تضاد بین رنگهای سفید و سیاه و استفاده از کنایهای که عبارت «سیاهکاری» میسازد و شخصیتبخشی به دل، تصویرهایش را کامل میکند.
محمدجواد نورانی در این تحقیق گسترده خود، درباره رنگ در شعر «اوستا» مطلبی ننوشته است که این موضوع از یکدستی و جامع و کامل بودن پایاننامهاش مقداری میکاهد.
همچنین او در فصل آخر که به نتیجهگیری پیرامون عناصر تصویرساز پرداخته است، باز هم به سراغ همان کلیشههای تشبیه، استعاره، کنایه و... میرود و محور رنگها را متاسفانه در گام آخر رها میکند که ای کاش در این زمینه نیز به یک جمعبندی به همراه نتیجهگیری مناسب میرسید و حتی میتوانست از دیدگاهها و نظرات نقاشان و هنرمندان تجسمی نیز در این زمینه استفاده کند، یا همه ما میدانیم که در حوزه روانشناسی مبحث گستردهای به روانشناسی رنگها اختصاص دارد که نمونهای از آن را در بررسی شعر سهراب سپهری دکتر سیروس شمیسا انجام داده و به کار گرفته شده است.
سینا علیمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: