در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلم که با مشارکت دو شرکت مستقل فیلمسازی آمریکایی ساخته شده، دو لوکیشن مکزیک و لسآنجلس را به عنوان محل اصلی رخدادهای قصه دارد. پاتریشیا ریگن این فیلم را براساس فیلمنامهای از لیگیا ویلالوبوس کارگردانی کرده است. آدریان آلونسو، کیت دل کاستیلو، یوگینو دربز و مایا زاپاتا نقشهای اصلی فیلم را بازی میکنند.
قصه
روزاریو زن جوانی است که همسرش را از دست داده و مجبور است پسر کوچکش کارلیتوس را به تنهایی بزرگ کند. او که در شهر نیومکزیکو نمیتواند کار مناسبی پیدا کند، تصمیم میگیرد مثل خیلی از زنان جوان مکزیکی برای پیدا کردن شغل بهتر و پردرآمدتر به آمریکا برود. هدف او این است که پول خوبی جمعآوری کرده و به مکزیک برگردد. در شهر لسآنجلس او موفق میشود در یک خانه اشرافی به عنوان مستخدم کاری برای خودش پیدا کند. او ضمن نگهداری از دو فرزند خانواده، کار آشپزی هم میکند. کارلیتوس که همراه مادربزرگ پیرش زندگی میکند، بزودی دلتنگ مادر میشود. او یک روز بدون این که مادربزرگ را در جریان بگذارد راهی مرز مکزیک و آمریکا میشود تا خود را به آمریکا و مادرش برساند. مادربزرگ در اولین تماسی که روزاریو میگیرد خبر گم شدن کارلیتوس را میدهد و باعث نگرانی او میشود. کارلیتوس در طول سفر با مشکلات متعددی روبهرو میشود و در همین ایام است که با انریک آشنا میشود. انریک مرد کارگری است که تصمیم میگیرد به کارلیتوس کمک کند. در آمریکا ماموران پلیس کارلیتوس را که روی نیمکت پارک خوابیده به جرم ورود غیرقانونی به خاک آمریکا دستگیر میکنند. او با کمک انریک موفق به فرار میشود. روزاریو نگران است که کارلیتوس نتواند خودش را به او برساند و کارلیتوس مطمئن است که بزودی مادر مهربانش را ملاقات میکند.
نقد
خط اصلی قصه فیلم درباره رابطه پرمحبت مادر و فرزندی است که به دلیلی ناخواسته از هم دور افتادهاند و دراین میان مهاجرت نقش مهمی در آن دارد. لحن نجیب و انساندوستانه قصه فیلم سخت به دل منتقدان سینمایی نشسته است.
فیلم با نگاه واقعگرایانه خود به یک معضل مهم منطقه آمریکای مرکزی، قصهای فانتزی و رویایی را به تصویر میکشد.
همین قصه ساده و بیریاست که یک پیام مهم سیاسی را با خود حمل میکند. از همین روست که بسیاری از منتقدان، فیلم را اثری فوقالعاده ارزیابی کردهاند که سخت بیننده را تحت تاثیر قرار میدهد. در حقیقت بدون بهرهگیری از یک چنین قصه پرپیچ و خمی نمیشد درباه مهاجرتهای غیرقانونی سخن گفت. واقعیت این است که هر ساله تعداد زیادی از اهالی مکزیک برای خلق یک زندگی بهتر راهی آمریکا میشوند. اما بسیاری از آنها بجای خوشبختی با شرایط بسیار بد و سختی روبهرو میشوند که به هیچ وجه تصورش را هم نمیکردند. دو سال پیش فیلم «ماریای سرشار از برکت» گوشههایی از این مشکلات را به نمایش گذاشت. اما «زیر همان ماه» مضمون سیاسی و اجتماعی خود را در قالب یک داستان جذاب خانوادگی قرار داده و با احساسات تماشاچی خود خیلی خوب بازی میکند. این قصه به مکاشفه رابطهای انسانی میپردازد که به واسطه مشکلات سیاسی و اجتماعی دستخوش مشکلات و حوادث زیادی میشود. آدمهایی که یکدیگر را دوست دارند، به دلیل سختیهای مختلف زندگی مجبورند از هم جدا شوند و برای مدتها از هم دور بمانند. کارگردانی فیلم خوب و دقیق است و خانم ریگن خیلی خوب توانسته با کمک همکار فیلمنامهنویسش حس و حال درونی مادر و فرزند کوچک او را به تصویر بکشد.
بازیهای روان فیلم کمک زیادی به پذیرش کلیت قصه از سوی تماشاچی میکند و در این رابطه بازی آدریان آلونسو عالی و فراموش نشدنی است. فیلم به شکلی جذاب و باشکوه لحظههایی شاد و غمگین خلق میکند و تماشاچی را همراه خود به دیدن یک زندگی معمولی (اما مثال زدنی) میبرد. بیننده با شادیها، غمها، درامها و لذتهای کاراکترهای اصلی فیلم همراه میشود و خود را جزئی از زندگی آنها احساس میکند. همین حس صداقت موجود در فیلم است که باعث حس همذاتپنداری تماشاچی با آن میشود و این برای موفقیت کامل یک فیلم سینمایی چیز کمی نیست.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: