در فاصله کوتاهی ، ادبیات سیاسی امریکا - که در آن با ذره بین می باید دنبال کلمات خشونت بار می گشتیم - زیرورو شد و سیاستمداران ، گویی از قید خویشتن داری و تقید مصنوعی خلاص شده ، حرف دل خود را می زنند: "بن لادن یا خودش یا سرش !"، "ما دستور ترور همه دست اندرکاران تروریسم را داده ایم !"، "برای تنبیه ، یقین لازم نیست ؛ مظنون ها را می گیریم "، "تکلیف خودتان را روشن کنید: یا با ما (امریکا) هستید و یا علیه ما"، "تروریست ها می خواهند مسیحیان را از بخشهای وسیعی از آسیا و آفریقا اخراج کنند" همراه با این پدیده رفتاری ، برخی از دولتهای اروپایی تحرک چشمگیری را از خود نشان می دهند تا به اصطلاح یک جبهه وسیعضد تروریستی تشکیل دهند و در این خصوص سراغ ایران آمده و می آیند. برخی از دوستان ما در داخل هم بر این پندار هستند که فرصتی طلایی پیش آمده که ضمن ضربه به طالبان و کسب موقعیت در افکار عمومی غرب ، روابط با امریکا هم شکل بگیرد آیا این تلقی درست است؛.
2- معتقدم به سه دلیل مهم ما نمی توانیم در ائتلاف امریکا که تحت عنوان ضدیت با تروریسم در حال شکل گیری است، وارد شویم:
اول ، مفهومی که امریکایی ها از تروریسم دارند ، برای ما موجه نیست . در تلقی آنان ، کشتارهای صبرا و شتیلا و قانا و یا خراب شدن روزانه منازل فلسطینیان بر سرشان و آواره شدن آنها و یا ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایرانی ، نه تنها مصداق تروریسم نیست ، که فرمانده آن جنایت ، مدال هم گرفته است!.
دوم ، صلاحیت رهبری امریکا برای مبارزه با تروریسم مورد سوال جدی است . چه کسی این رسالت را به امریکا داده است؛ آیا قدرت نظامی و یا اقتصادی می تواند توجیه کننده باشد و یا به عکس سوابق و آلودگی ها و مواضع غیرقابل قبول سیاستمداران این کشور، تردیدی روشن در این امر را منعکس می کند.
سوم ، در نحوه ساماندهی به استراتژی برخورد است. ادبیات آقای بوش و همکاران او، مفتضح و بسیار خطرناک است . بوش ابتدا وضعیت مبارزه با تروریسم را تشبیه به جنگهای صلیبی کرد، سپس در صدد ترمیم این خطای آشکار برآمد اما آنچه وی در کنگره به عنوان نطق قرائت کرد ، نشان داد که مساله دامن زدن به روحیه صلیبی علیه مسلمانان ، بخش مهمی از استراتژی امریکا در پروژه جدید است . بوش در توضیح دلیل ضدیت تروریست ها با امریکا، ضمن آن که هیچیک از ریشه های اصلی را برای مردم خود نگفت ، در دروغی آشکار ادعا کرد که : "آنان (تروریست ها و حامیان آنها) می خواهند بخشهای وسیعی از آسیا و آفریقا از ساکنان مسیحی آن پاکسازی شود."بحث بر سر این نیست که تروریست ها آدمهای خوبی هستند، بلکه مساله ، مهم ، تحریک آشکار مسیحیان علیه مسلمانان است این همان منطق جنگهای صلیبی است.
3 - بنابراین ، ائتلاف امریکایی جای مناسب و معتبری برای حضور کشورهای جهان در مبارزه علیه تروریسم نیست . اما این تفکر که در خلال وضعیت جاری ، با کمک موافقت های حساب شده در پروژه امریکایی ، روابط تهران - واشنگتن می تواند بهبود پیدا کند، به نظر من یک تلقی نادرست و برای منافع ملی کشور نامناسب است . دلیل این امر هم بسیار روشن است : بهترین وضعیت برای بهبود روابط دو کشور این است که واشنگتن از رفتارهای قلدرمآبانه و قیم مآبانه نسبت به ایران دست بردارد و مانند سایر کشورها بر اساس منافع متقابل با ایران به بحث بپردازد.اما پس از حوادث نیویورک اگر چه ضربه ناگهانی مهیبی به حیثیت و قدرت امریکا وارد شده است ، لیکن به همان اندازه رفتار آنان را خیره سرانه تر و خشن تر کرده است . در نیم قرن گذشته هرگز سابقه نداشته است که سیاستمداران امریکا در برخورد با مخالفان و دشمنان خود ، چنین گستاخ و بی پروا حرف زده باشند؛ البته عمل که همیشه می کردند! جمهوری اسلامی نباید به این وضعیت های ناپایدار دل ببندد؛ بلکه باید با کمک دولتهای اسلامی و سایر ملتها، در یک تحرک وسیع بین المللی علیه تروریسم - که در آن ، رنگ خون فلسطینی و امریکایی ، هر دو قرمز به حساب آیند - نقش پیشتاز داشته باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم