در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارگردان: آخه چرا؟ دستمزد پایینه؟
بازیگر: نه. دستمزد واسم مهم نیس؟
ک: مهم نیست؟ پس چی برات مهمه؟
ب: فیلمنامه.
ک: خب این فیلمنامه رو یکی از بهترین فیلمنامهنویسها نوشته. 2 ساله که با هم داریم روش کار میکنیم.
ب: باز فکر میکنم جای کار داره.
ک: کجاش جای کار داره. مگه تا چند سال قبل نمیگفتی اگه این یارو فیلمنامه نوشت، منو خبر کن؟
ب: اون موقع خام بودم.
ک: بهترین فیلمای تو اینجوری ساخته شدن. چرا این حرفو میزنی؟
ب: فیلمنامه خطیرو دوست ندارم.
ک: خطی دوست نداری؟ تو تا دیروز فرق فیلمنامه و آلومسمارو نمیدونستی. حالا واسه من شدی منتقد فیلمنامه؟
ب: فیلمنامههای خطی و سرراست حالمو میگیره. دلم از این فیلمنامههای 21 گرمی میخواد. از اینایی که اولش میآد وسطش، وسطش میره آخرش و مثل هزارپا پر از کاتهای مختلفه.
ک: کاتهای مختلفه؟ تازگیها نقد این منتقدا رو زیاد میخونی؟
ب: چه اشکالی داره؟ تازه با یکیشون مشورت میکنم و راه جلو پام میذاره. گفته تو فیلمای روشنفکری بازی کنم.
ک: فیلمای روشنفکری اصلن چی هستن؟
ب: اونایی که نمیفروشن.
ک: هر فیلمی که نمیفروشه روشنفکریه؟
ب: هم روشنفکریه، هم باکلاسه.
ک: نه بابا؟ اگه فیلمت نفروشه، کی میبینه که بفهمه روشنفکریه و باکلاسه؟
ب: ها؟ صبر کن زنگ بزنم از دوست منتقدم بپرسم.
ک: چیچیو بپرسی؟ اینا یه مشت حرف مفته. خامت کردن. چرا با طناب اینا میخوای بری تو چاه؟
ب: خب مگه نیکول کیدمن نمیره تو فیلمای مستقل بازی کنه؟
ک: آره، ولی تو میدونی سینمای مستقل یعنی چی؟
ب: فیلمایی که نمیفروشنو میگن مستقل.
ک: عجب!
ب: دوستم گفته. مشاورم.
ک: ببین، تو واقعا فکر میکنی ما توی طویله درس خوندیم و به جای درس و تحقیق با آغل گوسفند و پیه و چربی طرف بودیم؟ یادته روز اولی که اومدی تو دفتر من و التماس میکردی یک نقش دو دقیقهای بازی کنی؟ حالا هم من نمیگم دستمزد نگیر یا کم بگیر. حقته که بازی کنی و درآمد خوبی هم داشته باشی اما با آیندت بازی نکن.
ب: شماها مارو درک نمیکنین. تازه میخوام برم با پولایی که پسانداز کردم، از چند تا فیلمساز جوون و آیندهدار حمایت کنم تا فیلم اولشونو بسازن. البته به شرطی که فیلمنامهرو بخونم و مطمئن بشم که 21 گرمیه. اگه مثل اون فیلم ساختار تودرتویی داشت و سر و ته یکی بود، پول میدم. توی بازیگری هم دلم میخواد از این به بعد فقط تو فیلمای این ریختی بازی کنم.
ک: ولی تو جایزهتو برای اینجور فیلمی نگرفتی.
ب: اگه بخوام خودمو با معیارهای ایرونی بسنجم که کلام پس معرکهس. چند ماه پیش دوبی بودم و همه منو میشناختن و ازم امضا میگرفتن. این یعنی که من بازیگر بینالمللی هستم. تو چش نداری ببینی؟
ک: مطمئنی اونایی که ازت امضا میگرفتن ایرونی نبودن؟
ب: نه، خارجی حرف میزدن. میگفتن گیو میامضا پلیز.
ک: من اصراری ندارم که تو توی این فیلم بازی کنی. اما نگرانتم. با این وضع معلوم نیس 2 سال دیگه چه اوضاعی داشته باشی.
ب: منم به نصیحتهای تو نیازی ندارم. الان دربهدر دنبال اینم که توی فیلمای توقیفی بازی کنم.
ک: فیلمای توقیفی چه صیغهای هستن؟
ب: اونایی که معلومه بعد از ساختن توقیف میشن.
ک: تو از کجا اینو میفهمی؟
ب: کاری نداره. اصلا خودم ایده میدم به کارگردان که کاری بکنه که فیلمش غیرقابل نمایش بشه.
ک: سر جدت اسمشونو کارگردان نذار.
ب: پس اسم تورو بذارم کارگردان که هنوز داری با قصههای قدیمی و به سبک هیچکاک فیلم میسازی؟
ک: دوست منتقدت گفته که هیچکاک هم اخه؟
ب: اون مرحوم هم هالیوودی بود.
ک: یعنی چی؟
ب: یعنی تجاری کار میکرد. مثل تارکوفسکی و اینا نبود.
ک: (با صدای بلند، چیزی مثل نعره) یکی بیاد اینو از دفتر من بندازه بیرون.
چند سال از این ماجرا گذشت. منتقدها و بازیگرها و کارگردانهای خوب و بدی در سینما آمدند و رفتند. اما اوضاع جوری که آن بازیگر فکر میکرد پیش نرفت. او پس از بازی در چند فیلم غیرقابل نمایش، بسیار کمفروش و سرمایهگذاری در چند پروژه بیرمق، زودتر از آنچه فکرش را میکرد فراموش شد. اما هنوز در تنهایی خودش 21 گرم را نگاه میکند و پس از این همه سال تلفظ صحیح اسم کارگردانش را یاد نگرفته. استخاندرو قونزالز گیتاریتو؟
غضنفر هالیوودیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: