تشکیل دولت جدید پاکستان را باید نقطه عطفی در تاریخ این کشور دانست. پاکستانیها پس از ماهها کلنجار رفتن با این سوال که آینده سیاسی کشورشان چگونه رقم خواهد خورد اکنون عرصه جدیدی را با روی کار آمدن دولتی که آشکارا مخالف ادامه حضور پرویز مشرف در پست ریاست جمهوری است فراروی خود میبینند.
با این حال نباید این واقعیت را فراموش کرد که بودن یا نبودن مشرف در عالیترین جایگاه قانونی پاکستان تاثیری چندان بر مشکلاتی که این کشور با آن روبهرو است، نخواهد داشت.
کد خبر: ۱۶۶۰۹۱
این واقعیتی غیرقابل انکار است که با روی کار آمدن دولت جدید، پاکستان گامی بلند به سوی دموکراسی برداشت چرا که تا پیش از این هیچگاه در تاریخ پاکستان سابقه نداشته که قدرت با آرامش و بدون خونریزی به دولت منتخب مردم منتقل شود.
مشرف که راهیابی به محافل قدرت را با بالا رفتن از پلههای ترقی در ارتش پاکستان شروع کرد برخلاف اسلاف خود درصدد آرام کردن اوضاع در مرزهای هند و پاکستان برآمد، اقتصاد در حال رکود پاکستان را رونق بخشید و به رغم آنچه طی ماههای اخیر به وقوع پیوست، قدرت را بدون جنجال و خونریزی به منتخبان مردم منتقل کرد.
به عبارت سادهتر در حالی که گمان میرفت ژنرال به سیاق همتایان پیشین خود درصدد حفظ قدرت به هر قیمت باشد در اقدامی دور از انتظار قدرت را واگذار کرد.
مشرف با برگزاری مراسم تحلیف در واقع زیر حکم برکناری خود را امضا کرد. رهبران جدید پاکستان حتی قبل از تشکیل دولت از عزم خود برای ملغی کردن فرمان عزل اعضای دیوانعالی پاکستان و تلاش برای بیاعتبار کردن انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته که مشرف را در سمت خود ابقا کرد، سخن به میان آورده بودند.
درست است که تصمیم اخیر مشرف تا حدودی برگرفته از حال و هوای سیاسی پاکستان در ماههای اخیر بوده لیکن با توجه به این که قدرت او ریشه در ساختار ارتش پاکستان دارد کنار آمدن او با واقعیت شکست در انتخابات پارلمانی در تاریخ کوتاه پاکستان بیسابقه است.
تشکیل دولت جدید پاکستان از جهتی دیگر هم قابل تامل است. این اولین بار است که در این کشور احزاب سیاسی و نه چهرههای سیاسی، قدرت مطلق را در دست میگیرند و حاکمی نظامی را به رغم آن که هنوز از حمایت ارتش برخوردار است وادار به پذیرش شکست میکنند.
مشرف در طول هشت سال زمامداری خود از قدرتی بلامنازع برخوردار بود. خاستگاه این قدرت حمایت بیشائبه ایالات متحده از او، شکوفایی اقتصاد پاکستان در سایه اعمال سیاستهای اقتصادی انبساطی و استفاده ابزاری دولت از رسانهها بود که برداشت شخصی مشرف از دموکراسی را به عنوان رویکردی تازه به مردم القا میکردند.
به این مولفهها باید موردی دیگر را هم افزود؛ مخالفان مشرف در داخل و خارج از این کشور حرفی برای گفتن و طرحی برای عرضه کردن نداشتند و همین مساله موجب شده بود مردم پاکستان که از کشمکشهای سیاسی خسته و دلزده بودند حاکمیت مشرف را به عنوان تنها گزینه موجود بپذیرند.
مشرف نه به دلیل عملکرد احزاب و گروههای سیاسی این کشور که به دلیل ناکامی در حفظ بالندگی اقتصاد این کشور و سرسپردگی و متابعت بی چون و چرا از ایالات متحده در مسیر انحطاط و سقوط قرار گرفت. این متابعت موجب شد مشرف حمایت تودهها که به او به دیده نجاتدهنده پاکستان مینگریستند را از دست بدهد و گامبه گام در مسیر رویارویی با مردم قرار گیرد.
مخالفتها با مشرف اندکاندک به سطحی رسید که در ماههای آغازین سال 2006 میلادی بسیاری از استراتژیستهای امریکا به این استنتاج رسیدند که دوران مشرف به سر آمده و واشنگتن برای آن که در مسیر تقابل با مردم پاکستان قرار نگیرد باید به تلاشهای خود برای جلوگیری از سقوط دولت مشرف پایان داده و به دنبال گزینههای جایگزینی برای حفظ منافع امریکا در پاکستان باشد.
در حالی که مشرف تا قبل از بروز ناآرامیهای گسترده یک سال گذشته در این کشور یکی از محبوبترین زمامداران پاکستان تلقی میشد شیوه ای که او برای مقابله با اعتراضات انتخاب کرد تنها طی چند ماه او را به چهرهای منفور نزد مردم تبدیل کرد.
با این حال به نظر میرسد احزاب سیاسی پاکستان در عمل از تاکتیک تخریب مشرف به عنوان حربهای برای به دست گرفتن قدرت استفاده کردهاند چرا که با رفتن مشرف، مشکلات پاکستان و به ویژه بحران اقتصادی این کشور که نه نتیجه عملکرد او که ثمره دههها فساد دولتی و سوءمدیریت اقتصادی است به قوت خود باقی خواهد ماند.
دولت جدید پاکستان چه مشرف سرنگون شود و چه در پست ریاست جمهوری باقی بماند با وضعیتی اضطراری برای رفع بحران اقتصادی، اعاده ثبات به کشور و مقابله با گروههای مسلح افراطی مواجه خواهد بود و این موارد جدیترین و فوریترین چالشهایی هستند که باید فکری به حالشان اندیشیده شود.
دولت گیلانی به احتمال زیاد برای به تعویق انداختن مطالبات مردم در این حوزهها درصدد دامن زدن به تحرکات سیاسی در جهت برکناری مشرف برخواهد آمد و پررنگ کردن جنگ کنونی بر سر آینده مشرف موجب خواهد شد پاکستانیها لااقل برای مدتی هم که شده مشکلات عدیده جامعه خود را به فراموشی بسپارند و به جنگ بقاء مشرف چشم بدوزند؛ جنگی که به هیچ عنوان از نابسامانیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این کشور نخواهد کاست.