با مانی حقیقی و فیلم کنعان

فرق بین سوءتفاهم و واقعیت

مانی حقیقی از آن دست فیلمسازانی است که در هر فیلم و فیلمنامه ای قصد غافلگیری تماشاگر را دارد، غافل از این که این غافلگیری همیشه هم جواب نمی دهد و به قولی آمد و نیامد دارد.
کد خبر: ۱۵۹۸۲۳

این فیلمساز که با فیلم «کنعان» در بیست وششمین جشنواره فیلم فجر حاضر شده در بخش بین الملل نیز موفق به دریافت جایزه ویژه تماشاگران شد؛ البته تا اینجای ماجرا همه چیز خوب و به نفع فیلمساز است ، اما داستان انتقادهای وارد شده به مانی حقیقی از جایی آغاز شد که «کنعان» خط داستان مشخصی را به تماشاگر ارائه نکرد و به نظر می رسد اطلاعات کافی ندادن به دلیل محدودیت های موجود و تا اندازه ای خودسانسوری یا خست این فیلمساز نوجو در ارائه اطلاعات به تماشاگر شد؛ البته خود مانی حقیقی با این نظر مخالف است و زمانی که بحث خساست در ارائه اطلاعات به مخاطب را مطرح کردم ، در نهایت صبر و حوصله ماجراهای شنیده و نشنیده را به گوش جان خرید و گفتگوی کوتاه ما در ایام جشنواره فیلم فجر از همین جا آغاز شد.

فضای فیلم کنعان در مقایسه با دیگر فیلم ها متفاوت و به قواعد سینمای کلاسیک نزدیک تر بود. به گونه ای که به نظر می رسد از اندیشه واقعی شخصی شما دور بود؟ چطور با کنعان همراه شدید؟

اگر چه کنعان از فیلم های قبلی من کلاسیک تر، موزون تر و به قواعد فیلمسازی نزدیک تر است و به گفته ای یک فیلم تجربی محسوب می شود، اما همان طور که اشاره کردید، از خود واقعی من بسیار دور است. به این معنا که فیلم هایی مثل «آبادان» و یا «کارگران مشغول کار هستند» را راحت تر می سازم و فضای آن نوع کارها با روحیه من سازگارتر است و اما زمانی که دست به ساخت «کنعان » زدم ، می دانستم قصد دارم فضای تازه ای را تجربه کنم. از همین رو از روی آگاهی و کاملا خودخواسته تصمیم گرفتم «کنعان » را در قالب سینمای کلاسیک و متعارف و به دور از ساختار ذهنی و علاقه شخصی خودم بسازم. به همین دلیل ساخت کنعان صرفا یک تجربه محسوب می شود و قصد داشتم خودم را محک بزنم و ببینم آیا می توانم به قواعد رایج فیلمسازی پایبند باشم. از همین رو کنعان با همه نقاط ضعف و قوتی که داشت ، برای من فیلم جذاب و بسیار دشواری بود؛ چرا که مجبور بودم دائما برخلاف آنچه فکر می کنم حرکت کنم و مدام متوجه این مطلب بودم که باید از قواعد فیلمسازی سینما پیروی کنم و در عین حال در قالب آن قواعد نسبتا خشک و جاافتاده سینمایی حس شخصی خودم را نیز حفظ کنم. به همین دلیل رعایت این مطلب بسیار سخت و در عین حال جذاب بود.

با دیدن فیلم به این نتیجه می رسیم که از برخی صحنه ها بسادگی گذشته اید و روی پرداخت آنها کار نکرده اید؟

این دقیقا به دلیل تناقضی است که بین خواسته های دلی و درونی و قراری که با خودم گذاشته ام وجود دارد. به این معنا که باید در چارچوب بسیار متعارف و کلاسه شده ای حرکت کند.

با توجه به گفته خود شما با کنعان می خواستید ثابت کنید که فیلمساز هستید.

از یک نگاه همین طور است که شما اشاره کردید اما توجه داشته باشیم که گرامر فیلمسازی برای من عنصری آگاهانه نیست و بیشتر صحنه ها طبق حس و حالی که در صحنه دارم و آنچه در ذهنم می گذرد، پیش می رود.
یعنی خود فیلمنامه و شخصیت ها به من می گویند که چطور باید ساخته شوند و معمولا دکوپاژ را سر صحنه انجام می دهم. به همین دلیل ، سینما برای من یک حس کاملا عزیز است.

بیشتر صحنه های این فیلم در نمای کلوزاپ یا در لانگ شات می گذرد. دلیل خاصی برای استفاده از این دو نما داشتید؟

پس کنعان فیلمی ذهنی است و باید آنقدر به شخصیت ها نزدیک شد تا تماشاگر احساس کند ذهن و روح هریک از کاراکترها را می خواند و می داند درون آنها چه می گذرد و برای رسیدن به این منظور باید به صورت آنها نزدیک می شدم تا کوچکترین تغییر حالت یا واکنش احساسی را به تصویر بکشم. بنابراین کلوزاپ جزو بدیهیات این فیلم بود و در عین حال اعتقاد داشتم کل فیلم باید در فضای باز دیده شود و مخاطب هریک از کاراکترها را با فضای پیرامونشان مشاهده کند و زمانی که می خواستم درون آنها را آشکار کنم ، ناگزیر باید از کلوزآپ استفاده می کردم و برای برقراری تعادل بین نگاه مخاطب به کاراکترها و آنچه در اطراف آنها می گذرد، صحنه های لانگ شات را نیز باید به کار می بردم ، ضمن این که کادر مدیوم را اصلا دوست ندارم و مورد پسند من نبوده و نیست و هیچ گاه در فیلم های من جایی نداشته است.

کنعان نوعی اعتراض و اعتراف به دوست داشتن یا نداشتن را در ذهن تداعی می کند و این حس با نزدیک شدن به درون هریک از کاراکترها میسر بود، اما به نظر می رسد در شخصیت پردازی ها کوتاهی شده یا به نوعی دچار خودسانسوری شده اید.

نظر من این نیست در کنعان به هیچ محدودیت و خودسانسوری گرفتار نشدم ، چون از اساس نیازی به عبور از خطوط قرمز نبود و ندیدم و اگر رابطه علی و مینا به عنوان خط قرمز محسوب می شود، من این رابطه را محدودیت نمی دانم و برخلاف نظر بسیاری ، معتقدم مینا به خاطر عشق به علی نیست که قصد رها کردن زندگی اش را دارد، بلکه به دلیل عشق به فرهیختگی قصد تجربه زندگی تازه را دارد. در واقع آزادی شخصی خود را می طلبد.

اما خود مینا به فرهیختگی علاقه نشان نداد و طبق گفته مرتضی ، دانشگاه را رها کرده است.

ولی 10سال از آن دوران گذشته و با بالا رفتن سن ، مینا متوجه اشتباه خود شده و برای جبران آن تلاش می کند از آغاز شروع کند و به دوران قبل از ازدواج با مرتضی برگردد و دوست دارد زندگی ای را که در آن قرار دارد، کنار بگذارد یا بتواند به فضای روشنگری و دانشگاهی برگردد و به دلیل همین فقدان است که می خواهد مرتضی و زندگی مشترک او را رها کنند. از نظر من ، مینا یک قهرمان است که برای خواست خود تلاش می کند و این حسی است که متاسفانه در اغلب زنان همسن مینا گم شده یا از دست رفته است و شاهدیم که کمتر کسی از جامعه زنان برای خواست خود تلاش می کنند.

ولی مخاطب این تعریف را ندارد و هر کس برداشت خودش را از فیلم بازگو می کند؟

اگر این گونه باشد که خوب است و نشان دهنده این مطلب است که من به آنچه می خواستم ، رسیده ام.

اما در ادامه چنین تصور می شود که علی و آذر دلبسته یکدیگر هستند.

در طول نوشتن فیلمنامه من و اصغر فرهادی بسیار تاکید داشتیم که برداشت خودمان از کاراکترها را به تماشاگر تحمیل نکنیم و اتفاقا برای من بسیار مهم بود که تماشاگر نظرات متفاوتی داشته باشد و به نظرم هیچ رابطه ای بین علی و مینا وجود نداشت.

اما شما بیننده را دچار سوءتفاهم کردید؟

کدام سوءتفاهم؟

مینا کلید دارد و به خانه علی سرک می کشد. چرا؟

شخصیت های یک فیلمنامه و فیلم زمانی جذاب است که پیچیده باشد. ببینید آدم ها گیج هستند و نمی دانند از زندگی چه می خواهند و سینمای ما از این وجهه از شخصیت پردازی دور مانده است. و این که مینا به خانه علی رفت و آمد دارد دلیل سوءتفاهم برای مخاطب نیست ، چرا که مینا در آن فضا آرامش پیدا می کند و از زندگی پرتنش خود دور است ، تمام مساله رسیدن به همین آرامش است.

ولی مینا به آذر دروغ می گوید که مرتضی به گلدان ها آب می دهد.

نه ، او فقط یک بار رفته و آن یک بار همان زمانی است که تماشاگر در فیلم می بیند.

خوب مجموع این صحنه ها، همان سوءتفاهم است که ذکر شد.

این سوء تفاهم نیست. این یک واقعیت است. مینا تنها یک بار به خانه علی رفته و من هم رفتن مینا را فقط یک بار نشان می دهم ، ولی اگر چنین باوری در ذهن تماشاگر نهادینه شده به دلیل پیشداوری خود اوست. نه آن چیزی که فیلم نشان می دهد.

این گنگی در شخصیت پردازی علی هم وجود داشت. آیا فکر نمی کنید که کاراکتر علی جای بیشتری برای کار داشت؟

حتما همین طور است و جا برای کار داشت ، ولی من به همین راضی بودم.

چرا فقط به همین اندازه از شخصیت پردازی بسنده کردید؟

به خاطر این که علی قصه را جلو نمی برد و به عنوان عنصر چشمگیری در فیلم به شمار نمی آید. کارکرد علی در کنعان این است که هر یک از شخصیت ها بنا بر مسائل و مصائب خود به او اعتماد می کنند.

در واقع علی دوست و همراهی است که همه به آن امیدوارند و علی را به این دلیل گذاشتم که از طریق او همراهی اش با کاراکترهای فیلم می توانستیم درون هر یک از آنها را برای مخاطب بازتر کنیم. به همین دلیل ، شخصی لازم بود که هر کس حتی یک بار آن چیزی را که در دلش وجود دارد، برای او تعریف کند. اگر علی نبود نمی توانستیم بفهمیم که در دل مرتضی چه می گذرد و مینا و آذر هم به همین منوال بود.


پریسا ساسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها