گفتگو با یک محکوم به مرگ

هیچ‌ وقت سراغ کار خلا‌ف نروید

کامران جوان 27 ساله‌ای است که بزودی به اتهام قتل یک زن و شوهر پای چوبه‌دار می‌رود. او به قصاص محکوم شده و حکمش مورد تایید قضات دیوان‌‌عالی کشور نیز قرار گرفته است. گفتگو با کامران را بخوانید.
کد خبر: ۱۵۹۷۰۲

آدمکشی در زمانی که فقط 25 سال داشتی. در واقع در یک روز زندگی‌ات را تباه کردی. قبل از این قتل‌ها جرم دیگری هم انجام داده بودی؟

سال قبلش 2 بار به خانه‌ها  دستبرد زده بودم و در این قتل هم هدفم سرقت بود و نمی‌خواستم کسی را بکشم.

چه طور شد که به فکر سرقت از خانه این زوج افتادی؟

آنجا را از پیش  شناسایی کرده بودم و می‌دانستم پولدار هستند البته مطمئن بودم سرقت از آنجا کار آسانی نیست و به همین خاطر هم از قبل برنامه‌ریزی دقیقی انجام دادم.

چه طور وارد خانه شدی؟

ساعت 8 شب روز قبل از حادثه از طریق پشت بام خانه‌های همجوار خودم را به بام آپارتمان مورد نظرم رساندم و آنجا منتظر ماندم تا زمان مناسب برای سرقت فرا برسد. من از قبل یک کوله‌پشتی برداشته بودم که 2 قبضه چاقو، طناب، دستکش، الماس شیشه‌بر و وسایل مورد نیازم داخل آن بود.

همه چیز از جرم‌های کوچک شروع می‌شود
 آدم وقتی وارد کار خلاف کوچکی انجام می‌دهد فکر می‌کند هیچ وقت سراغ جرم‌های بزرگ نمی‌رود و دستگیر نمی‌شود، اما
این یک تصور کاملا غلط و اشتباه است
وقتی کسی وارد کار خلاف شد، دیگر هر اتفاقی ممکن است برایش رخ دهد



فکر نکردی ممکن است روی پشت‌بام گیر بیفتی؟

معمولا کسی به پشت‌بام خانه سرکشی نمی‌کند ولی به هر حال آن روز خیلی اضطراب داشتم و مرتب سیگار می‌کشیدم.

از پشت‌بام چطوری وارد خانه شدی؟

ساعت 12 شب بود که تصمیم گرفتم از طریق نورگیر وارد خانه شوم، اما از آنجا که می‌دانستم در آن آپارتمان سیستم دزدگیر نصب شده است، ابتدا طنابم را به طول 4 متر بریدم و آن را از نورگیر به پایین انداختم تا مطمئن شوم در آن محدوده چشم الکترونیکی وجود ندارد. بعد از آن با کمک پیانویی که در همانجا بود وارد آپارتمان شدم.

می‌دانستی که زن و شوهر جوان در خانه هستند یا از حضور آنها بی‌اطلاع بودی؟

پس از آن که وارد آپارتمان شدم زن و شوهر را دیدم که در اتاق خواب، خوابیده بودند،‌اما باید صبر می‌کردم تا خواب‌شان عمیق شود و بعد کارم را شروع می‌کردم.

در آن فاصله چه کردی؟

حدود یک‌ساعت پشت پیانو پنهان شدم و خوابیدم.

پس آن‌طور هم که می‌گویی اضطراب نداشتی.

چرا خیلی استرس داشتم و عصبی بودم، اما کار دیگری نمی‌توانستم انجام بدهم. بعد از یک ساعت شروع کردم به برانداز کردن خانه. متوجه شدم در ورودی قفل است اما چون کلیدها روی اپن، آشپزخانه قرار داشت خیالم راحت شد که بعد از دزدی براحتی می‌توانم فرار کنم. ولی بعد از دقایقی از دست به کار شدن منصرف شدم چون می‌ترسیدم دزدگیر، آژیر بکشد بنابراین تصمیم گرفتم تا صبح منتظر بمانم و صبر کنم آن زن و شوهر از خانه‌شان خارج شوند.

پس تصمیم گرفتی تا صبح در همانجا پنهان شوی، بدون این که بترسی پیدایت کنند؟

من عصبی بودم و شروع به قدم زدن در آپارتمان کردم که یکدفعه پایم به یک مبل خورد و واژگون شد. با سر و صدای ایجاد شده زن جوان بیدار شد و از اتاق خواب بیرون آمد.

تو هم او را کشتی؟

اول نمی‌خواستم این کار را انجام دهم خودم را کنار تلویزیون پنهان کردم اما آن زن ناگهان با من چشم تو چشم شد و با دیدن  من در حالی که ترسیده بود به اتاق خواب دوید و فریاد «دزد، دزد» سر داد. من هم دنبالش کردم و با چاقو چند ضربه به او زدم.

شوهر این زن را چه طور به قتل رساندی؟

مرد جوان با شنیدن صدای فریادهای همسرش بیدار شد و به طرفم حمله کرد و من نیز با چاقو چند ضربه هم به وی زدم آن لحظات آنقدر عصبی و مضطرب بودم که نمی‌دانستم چه می‌کنم. پس از آن که زن و شوهر خاموش روی زمین افتادند برای این که از مرگ‌شان مطمئن شوم ضربات دیگری هم به‌ آنها وارد کردم و سپس آماده فرار شدم.

ولی نتوانستی از قتلگاه بگریزی. چه چیز مانع فرارت شد؟

همین که به طرف در ورودی آپارتمان می‌رفتم دزدگیر به صدا درآمد. می‌خواستم در را باز کنم و بیرون بروم که مردی را دیدم که از راه پله‌ها بالا می‌آمد. با دیدن آن مرد به سرعت به طرف اتاق خواب رفتم تا خودم را در آنجا پنهان کنم.

چطور دستگیر شدی؟

در اتاق خواب به فکرم رسید از پنجره آویزان شوم و خودم را از چشم همسایه‌ها پنهان کنم، اما هنگام آویزان شدن تعادلم را از دست دادم و سقوط کردم و چند ساعت بعد دستگیر شدم و مرا به بیمارستان بردند.

تو از معدود قاتلانی هستی که به راحتی جرمت را پذیرفتی. دلیل این کارت چه بود؟

مدتی در بیمارستان بودم و در همان ایام همه مدارک علیه من کامل شده بود. هرچند هنگام ورود به خانه مقتولان سعی کرده بودم اثری از خودم به جا نگذارم و با استفاده از دستکش اثر انگشتم را هم در اختیار پلیس قرار ندهم، اما پزشکی قانونی تایید کرده بود خون روی چاقوی من متعلق به مقتولان است و از طرفی دیگر من با وسایل و ابزار مخصوص سرقت در همانجا پیدا شده بودم و راهی برای کتمان حقیقت نداشتم.

در جلسه دادگاه اولیای دم مقتولان برای تو خواستار صدور حکم قصاص شدند و این حکم پس از صدور در دیوان عالی کشور نیز تایید شد در این باره چه می‌گویی؟

قصاص مجازات من است. دو نفر را کشته‌ام و هرچند تقاضای عفو و بخشش دارم، اما می‌دانم اعدام من خواسته اولیای دم مقتولان است. من قصد انجام قتل نداشتم و از این کارم پشیمان هستم.

چه توصیه‌ای برای جوانان داری؟

همه چیز از جرم‌های کوچک شروع می‌شود. آدم وقتی وارد کار خلاف می‌شود فکر می‌کند هیچ وقت سراغ جرم‌های بزرگ نمی‌رود و دستگیر نمی‌شود، اما این یک تصور کاملا غلط و اشتباه است وقتی کسی وارد کار خلاف شد دیگر هر اتفاقی ممکن است برایش رخ دهد به همین خاطر به جوانان توصیه می‌کنم هیچ وقت سراغ این اعمال نروند و فکر نکنند دستگیر نمی‌شوند و تا ابد می‌توانند فراری باقی بمانند.

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها