محفلی برای ابراز وجود

وقتی نیمکت تیم ملی را تحقیر می کنیم!

آیا تلقی اشتباهی است اگر خلق تساوی بدون گل برابر سوریه در تهران را همسان شکستی خانگی بدانیم؟ بی تردید نمی توانیم بسته ماندن دروازه ضعیف ترین تیم همگروه در تهران و حتی لحظاتی که دروازه ایران تا مرز فروپاشی پیش رفت را یک اتفاق از جنس فوتبال و جزئی از قانون نانوشته بازی غیرقابل پیش بینی بنامیم.
کد خبر: ۱۵۹۶۷۳



بازبینی نمایش اسفبار ملی پوشان مقابل سوریه و تکرار مکرر بی نظمی در حرکت ها، مسلما مهر تاییدی بر این مدعاست که اولین گام در راه جام جهانی را پرتزلزل و سست برداشتیم.

بازگویی ضعف تیم ملی در گلزنی که همچون طلسمی بر دروازه حریفان قفل شده است ، دردی از دردهای تیم بلاتکلیف ایران باز نمی کند.

شاید خاویر کلمنته محق بود پس از تماشای تمرین سرد ملی پوشان در فاصله 24ساعت مانده تا آغاز دیدار، با حیرت و شگفتی از مهدی تاج بپرسد: پس چرا این تیم تمرین نکرد؟ براساس آنچه کلمنته «اصل تمرین» ملی پوشان می داند، تمرین تیم ملی صرفا در گرم کردن خلاصه می شد! اما آنچه منصور ابراهیم زاده از تمرین تاکتیک و تکنیک می داند، همین است و بس ! شاید حالا و با همین پیش زمینه از آگاهی فنی کادر فنی تیم ملی ، بهتر و کامل تر بتوانیم بر اوضاع ملی پوشان بنگریم.

انتخاب یا بهتر است بگوییم انتصاب منصور ابراهیم زاده در تیم ملی ، محصول بی تدبیری و بلاتکلیفی فدراسیونی بود که نه متولی واقعی و رئیسش را می شناخت و نه اتحادی را در بین اعضای کمیته انتقالی و 2 ائتلاف خود می دید!

ابراهیم زاده ، بازمانده کادر شکست خورده تیمی بود که از جام ملت های آسیا بازمی گشت و البته سهمی از موفقیت سپاهان در باشگاه های آسیا را به نام خود می نوشت.

اما رای صفایی فراهانی هرگز به نام او صادر نشد و حتی زمانی که دبیرکل موقت با سود جستن از اختیارات شخصی و حق امضایی که برای خود می دید، نام ابراهیم زاده و فهرست دلخواهش را به کنفدراسیون فوتبال آسیا ارسال کرد، فراهانی با بی تفاوتی محض گفت : من در جریان نیستم ، ولی خوشحالم که بزودی از این فدراسیون می روم!! به همین سادگی می توانیم ردپای روابط حاکم بر این انتصاب را بیابیم!

اگر بکوشیم از زاویه ای مثبت و نگاهی خوشبینانه به تنظیم فهرست تیم ملی بنگریم و ادعای مهدی محمدنبی در آن زمان مبنی بر ترس از حذف شدن تیم ملی از مقدماتی جام جهانی را بپذیریم ، باز هم نمی توان منکر این اصل شد که پس از برگزاری انتخابات فدراسیون فوتبال و تصدی پست ریاست فدراسیون فوتبال به دست علی کفاشیان می توانستیم انتظار اصلاحات را بکشیم.

اما برخلاف این جریان فکری ، کادر پیشین نیمکت تیم ملی منهای امیر قلعه نویی به منصب گذشته خود بازگشتند! امروز می توانیم پیش روی اعضای سازنده لیگ بنشینیم و از علی کفاشیان آغاز کنیم ؛ مردی که روزگاری نه چندان دور از امروز، دبیری کمیته ملی المپیک را به عهده داشته و دارد و نقش نظارتی اش بر عملکرد تیم های ملی را هرگز نمی کاست.

کفاشیان که بارها برای راضی کردن صفایی فراهانی در امضای حکم برانکو ایوانکوویچ برای تیم ملی المپیک در راه بوسان و سپس با محمد دادکان برای عزل محمد مایلی کهن از تیم المپیک با مدیران فدراسیون فوتبال جنگیده بود، چگونه راضی شد در مقامی حساس تر، این چنین مصالحه بی موقعی انجام دهد؟! نگه داشتن کادری که از سوی دبیر موقت انتخاب شده بودند شاید اشتباهی بود که بجز کفاشیان ، مردان دیگری هم مقصر هستند.

باید نزد مدیریت فدراسیون رفت. مهدی تاج که امروز در کنار نایب رئیسی فدراسیون فوتبال با حفظ سمت ، سخنگوی این فدراسیون هم هست ، هرگز حاضر نمی شد سکان هدایت تیمی همچون سپاهان را به کادری متشکل از منصور ابراهیم زاده و افشین پیروانی بسپارد.

همین روایت در مورد شفق در ابومسلم و البته علی فتح الله زاده در استقلال هم صادق است !انگار نیمکت تیم ملی ایران محفلی شده است برای تجربه اندوزی مربیان فاقد کارنامه یا بلکه مرحله ای برای آزمون و خطای مربیانی که تا امروز صاحب فرصتی در ابراز توانایی نبودند. وقتی با ابراهیم زاده به گفتگو می نشینیم تمامی تجارب مربیگری اش را در همین تیم ها خلاصه می بینیم : «سرمربیگری صنایع گوشت... کمک مربیگری در ذوب آهن... کمک مربیگری در سپاهان!».

او مدت ها دانش مربیگری اش را نزد مردی چون رسول کربکندی اندوخت ! چگونه می توانیم حکم مربیگری اش در تیم ملی را بپذیریم ، ولو آن که موقت و کوتاه تا انتخاب سرمربی تیم ملی باشد. زمانی که به سوابق افشین پیروانی رجوع می کنیم ، در اوج ناباوری آغاز عمر مربیگری اش را در تیم ملی می یابیم!

افشین بدون ثانیه ای مربیگری در هیچ رده سنی و باشگاهی سر از رهبری فنی تیم ملی درمی آورد و باید افسوس بخوریم که زمانی از حضور مربیانی نظیر حسین فرکی به ستوه می آمدیم!

آیا گزینش مربیان تیم ملی حتی با این توجیه که قرار است بزودی صرفا به دستیاران یک مربی شهیر و نامی اروپایی بدل شوند، عجیب نیست؟

خاویر کلمنته در هیچ یک از نوبت های تمرینی تیم ملی حاضر به نظاره کامل تمرین نشد و بعید هم نبود که اگر حس کنجکاوی و متانتش نبود، خیلی زودتر از آنچه داور سوت پایان آن نمایش ملال آور را به صدا درآورد، ورزشگاه آزادی را ترک می کرد؛ اما بارها و شاید از روی حس وظیفه شناسی به کادر فنی متذکر شد که اصول تمرینی ملی پوشان متکی بر نیازهای بازی شان نیست و از سرعت کافی هم سود نمی برد.

می توانستیم خشت اول از بنای تیم ملی را درست و مبتنی بر شخصیت این تیم بنا کنیم ؛ تیمی که به جام جهانی فوتبال رفت و چنان توقعی را شکل داد که از شکست برابر مکزیک و پرتغال ، اهرمی برای انتقاد از مجموعه مربیان و ابزاری برای خلع رئیسش ساخته می شد، حالا در پس تغییرات خود، از پیروز شدن مقابل سوریه هم عاجز و ناتوان می ماند!

بی شک صعود به جام جهانی با این مجموعه کادر فنی (که محصول تفکراتشان در نهایت همین نمایش اسفبار و ماه ها ناکامی در گلزنی است) بعید و صددرصد غیرممکن به نظر می رسد! شاید کلمنته حاضر بود تیم برانکو ایوانکوویچ را با مبلغ دستمزدی به مراتب کمتر از آنچه حالا طلب می کند، به دست آورد؛ ولی در پس تماشای محصول مشترک قلعه نویی و سپس ابراهیم زاده می گوید: این تیم خیلی کار دارد! آیا محق نیستیم که ادعای این مرد شهیر را بپذیریم؟ همین امروز هم برای آغاز اصلاحات دیر است!

پیام یونسی پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها