الهام پاوه نژاد علاوه بر سریال بیداری در تلویزیون، نمایش «مرغابی وحشی» را هم بر اساس متنی از هنریک ایبسن روی صحنه دارد. بازیگر نقش سارا به بهانه صحبت درباره نقشش ادامه داده: «همواره گزیدهکاری، تصور کمکاری از بازیگر ایجاد میکند؛ اما با یک بازنگری دقیق در پرونده کاریام متوجه حضور مستمر هم خواهید شد. صادقانه بگویم گروه کاری برایم خیلی مهم است و جزو اولین شاخصههای من برای پذیرش نقش قرار میگیرد. هیچ شتابی برای این سینمای پرزرق و برق ندارم و پرونده آن را بستهام تا زمانی که موقعیت دلخواهم فراهم شود. اصلاً مهم نیست که دیر اتفاق بیفتد مهم این است که درست اتفاق بیفتد مگر در خیل آثار سینمایی چند کار برجسته داریم؟ ضمن اینکه در همین تعداد معدود چند درصد بازیگران خوب انتخاب میشوند یا حق انتخاب دارند؟!»
قبل از انقلاب سینما نمیرفتم
«شخصا فضای سینما و بازیگری آن دوران را دوست نداشتم و علاوه بر این یک خانواده تقریبا مذهبی داشتم که به تماشای فیلمفارسیها نمیرفتند و به کلی از دنیای سینمای آن دوران دور بودیم. ولی با همه اینها هیچ مشکلی در راه ورودم به سینما وجود نداشت. چون من همیشه خودم تصمیمگیرنده هستم و ورودم به دنیای بازیگری هم با خواسته خودم بود. بنابر این وقتی آقای بیضایی برای بازی در «رگبار» ازم تست گرفتند و قرار شد نقش «آتیه» را ایفا کنم، من هم قبول کردم مقابل دوربین بروم.»
پروانه معصومی که بعد از 30 سال کار در سینما و تلویزیون، در جشنواره فجر امسال تجلیل شد. او ابتدا با یک سری فیلمهای روشن فکری مثل رگبار، بیتا، غریبه و مه و کلاغ کارش را آغاز کرد، ولی بعد از مدتی حضورش به نقش آدمهای ماتم زده و فیلمهای اشکانگیز محدود شد. با همه اینها او اینقدرها متواضع هست که بگوید هنوز خودش را بازیگر نمیداند: «هنوز هم خودم را حرفهای سینما نمیدانم. یک بازیگر زمانی حرفهای است که همه هم و غمش حرفهای باشد. من انتخاب میکنم، در حالی که اگر حرفهام باشد، نمیتوانم انتخاب کنم. اگر بخواهم زندگیام را با بازیگری بگذرانم، مجبورم نقشهایی را که دوست ندارم هم قبول کنم. همیشه خدا را شکر کردهام که کارم به جایی نرسیده که مجبور شوم نقشی را بازی کنم که دوست ندارم.»
خیلی هم دلم تنگ نشده
«هنوز که هنوز است رادیو را دوست دارم. روزی که قرار شد به عنوان مجری به تلویزیون بیایم، با خودم فکر میکردم که حتما دلم برای رادیو تنگ میشود و با خودم میگویم ای کاش میتوانستم به رادیو برگردم. ولی الان دیگر این حس را ندارم. فقط میگویم کاش میشد همزمان در رادیو هم فعالیت داشته باشم.»
عیبی دارد یکی با خودش و بقیه صادق باشد و بگوید اجرای تلویزیون بیشتر از رادیو به دهانش مزه کرده؟ این کار از جانب فرشید منافی که در شبکه جوان کلی طرفدار برای خودش دست و پا کرده بود و حالا در برنامه «صبح آمد» شبکه 3 اولین حضور تلویزیونیاش را تجربه میکند، خیلی دور از ذهن نیست. حالا بعضی رادیوییها خودشان را قیمه قیمه کنند که رادیو خیلی خوب است و بگویند پیف تلویزیون بو میدهد: «من به رادیو مدیونم. خیلی چیزها را آنجا یاد گرفتم. هیچ وقت آن فضای کاری را که داشتم فراموش نمیکنم، اما این که ورودم به تلویزیون به سابقه کاریام لطمه میزند یا نه، بستگی به فلسفه هر کسی از زندگی و کارش دارد. فلسفه من هم این است که خودم را در کاری محدود نکنم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم