در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دکتر اسماعیل شیعه ، دانشیار گروه شهرسازی و عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت از تاثیر شهر و شهرسازی انبوه و گم شدن نمادهای مذهبی در این زمینه با ما سخن گفت. او عضو کمیته علمی کنفرانس بین المللی سکونتگاه های سنتی زاگرس است. چندین جلد کتاب تالیفی ، ده ها پژوهش و بیش از 50 مقاله علمی از جمله فعالیت های او محسوب می شود.
رویدادهای مذهبی ما تاثیرات شگرفی بر دیگر حوزه ها داشته اند. در این زمینه ، واقعه کربلا با توجه به گستره حضور در فرهنگ ایرانی بر همه حوزه های اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و... تاثیری بیشتر از دیگر رویدادها گذاشته است. با توجه به نمود فراوان این واقعه در شهرسازی و معماری ایرانی ، بهتر است به بحث این تاثیر بپردازیم.
با ظهور دین مبین اسلام و رواج آن ، مهمترین تحول درعرصه شهرسازی در کشور ما بین قرن سوم تا هفتم هجری روی داد. در دوره ساسانی ، فضاهای سنتی ما عموما یا در مساجد یا در امامزاده ها بود. با توجه به علاقه و احترامی که ایرانیان از گذشته به امامان و ائمه اطهارع داشتند، شاهد هستیم که ارتباط خود را با مراسم مذهبی همچنین حفظ کرده اند. در گذشته بازارها قبل از آن که فضای تجارت باشند، فضایی فرهنگی مذهبی محسوب می شدند. بازارها، حمام ، سقاخانه ، آب انبار، تکیه را در خود جای داده اند که این موارد تا پایان دوره قاجار هم در ایران وجود داشته است حتی شهر جدید دوره قاجار، در بازار فضای فرهنگی را هم داشت. کاروانسراها، سراها، تیمچه ها در اوقات سوگواری عاشورا و تاسوعا نقش مذهبی خودشان را هم ایفا می کردند. از دوره صفویه به این سو، این قضیه روال مطلوب تری پیدا کرد. تکیه ها نه تنها از طرف دولت بنیانگذاری می شد، بلکه به فراخور هر محله ، مردم برای خودشان فضاهای مخصوص مذهبی برای ایام سوگواری امام حسین ع به وجود می آوردند. در این چارچوب ، محله های اجتماعی دارای مرکزیتی خاص می شدند.
در این محله ها سلسله میدان هایی وجود داشت تا هم حالت مرکزیت محله را به عهده می گرفت و هم دارای ویژگی های خاصی بود که نمونه هایی از آن در شهرهایی مثل زواره ، نائین ، اردستان هنوز پا برجا هستند. این میدان ها در ایام تاسوعا و عاشورا و ماه های محرم و صفر و هر مناسبت خاص مذهبی دیگر، فضایی را به وجود می آورد که مردم گرد آن جمع می شدند و در آن تعزیه خوانی و نوحه خوانی برگزار می کردند. اطراف آن هم شامل طاق نماها و دورچه هایی بود که هر کدام از گروه های اجتماعی مختلف ، طبقات اجتماعی ، فامیل ، خانواده و اقوام در جای خاص خود می نشستند و تعزیه و مراسم را تماشا می کردند. ارتباطاتی که پیرو این مراکز پدید می آمد در دوره ای از شهرسازی ایران بعد از اسلام بویژه تا پایان دوره صفویه هم وجود داشت که هنوز هم در گوشه و کنار ایران وجود دارد.
اشاره کردید که در شهرهای گذشته ، محوریت اجتماعی در میدان ها و محلات بود که در گردهمایی های خاص مثل روز عاشورا یا دیگر موارد، محل آرامش و آسایش مردم بوده است. فکر می کنید چه تفاوتی بین این دو نگاه به معماری چه در روزگار گذشته و چه امروز ما وجود دارد؟ البته با ذکر این نکته که ما لحظه به لحظه از آن فضاها دور می شویم.
در واقع این بحث برمی گردد به ساکنان شهرها و تصمیم گیرندگانی که برای امور شهرها تصمیم می گیرند. اگر برای مثال به میدان نقش جهان اصفهان دقت کنیم می بینیم که این بنا در دوره صفویه ایجاد شده است.
کسانی که این بنا را ساخته اند هم خوب فرهنگ این مردم را می شناختند و هم شاعر، مسلمان ، معمار، نقاش و در یک کلام هنرمند بوده اند. این افراد فقط به ساخت بنا و فضایی برای سکونت نمی اندیشیدند. در گذشته خانه ها هم نقش تکیه های مذهبی را ایفا می کرد که هنوز هم گاهی اجرا می شود؛ اما با گسترش آپارتمان نشینی و شهرسازی انبوه و فضایی با طبقات زیاد، این نقش ها چه وضعیتی پیدا خواهند کرد؟ در محلات سنتی ما وقتی دسته های عزاداری رد می شد حتی برای تبرک به داخل خانه ها هم می رفتند تا برای لحظه ای مراسم کوچکی اجرا کنند. اسپندی دود می شد، گوسفند قربانی می کردند و از عزاداران پذیرایی می شد. متاسفانه گسترش وضعیت شهر حتی مراسم عقد و عروسی و مهمانی های بزرگ را هم در منازل امکان پذیر نمی کند.
در حال حاضر تکیه دولت واقع در تجریش تهران که در مجاورت امامزاده صالح ع ساخته شده است در مواقع عادی نقش تجاری دارد، اما در دیگر موارد نقش مذهبی خودش را ایفا می کند. این مرکزیت در سراسر کشور وجود داشته است ، اما با گسترش سریع شهرنشینی و تغییر روند زندگی و بی برنامگی محله بندی شهری ما و البته تاثیر پذیری نادرست از غرب ،باعث کمرنگ شدن و کم کم از بین رفتن این سنت های قدیمی شده است.
در حال حاضر، جنبه های شهرنشینی مرکز خریدهای بزرگ ، پارکینگ ها، فضایی را به وجود آورده است که مردم با اطراف خود چندان آشنایی ندارند؛ اما در گذشته هر محله ای مراسم ویژه و تعزیه ای برگزار می کرد و حتی به دیدن مراسم یکدیگر می رفتند. تعزیه داران از محله ای به محله ای دیگر برای اجرا رفته و در بازگشت از محلات خود در مراسم دیگران شرکت می کردند. ما شاهدیم که در پنج ، شش دهه اخیر محله های ما ویژگی های اصلی و اجتماعی ، فرهنگی گذشته را ندارند.
تعزیه به عنوان یکی از آیین های نمایشی ما که تاکنون هم ادامه یافته است در دوره ای دچار انقطاعی شد که ضربات سختی را به این آیین وارد کرد که تاثیرات آن را هم اکنون می بینیم. تعزیه به عنوان یک نشان فرهنگی در معماری و شهرسازی ما تاثیر گذاشته است ، اما ما در تعزیه به عواملی هم احتیاج داریم. عواملی مثل سکو، محل نگهداری اسب ها و شترها و غیره و یا دیگر تجهیزات تعزیه ، در معماری سنتی قدیم استطبلی خاص نگهداری حیوانات تعزیه که عموما وقف این کار هم بودند. درحال حاضر این گونه مسائل جایگاهی دارند؟
دقیقا این نکات وجود دارد. چند سال پیش برای یک فرصت مطالعاتی سفری به کانادا داشتم. آنجا یک سطل زباله ، نیمکت و کیوسک تلفن نظرم را جلب کرد که روی هر کدام نوشته شده بود یادگار فردی که روزگاری در اینجا قدم می زده است. در حقیقت آن سطل زباله و نیمکت و کیوسک تلفن را وقف کرده بود. حال آن که ما در ایران خودمان بنیادی به نام وقف داریم که قدمتی بس عظیم دارد. در گذشته ، مردم آب قنات خود را وقف می کردند تا زارعان زیادی به مزارع خود آب برسانند یا آب انبار، دارالایتام ، مدرسه ، زمین زراعی و هزاران نمونه دیگر را داریم که به هیچ عنوان با آن سطل زباله قابل قیاس نیستند. مردم ما به جنبه های مادی کالا ابدا اعتقادی نداشتند. در خصوص مساجد هم همین گونه است. مساجد علاوه بر نقش عبادی خود محل اجتماع مردم و شورای محلی هم بوده و هر مشکلی را در مساجد حل می کردند. این مساجد از محل عایدات مردم و از طریق تعاون و همکاری مردم اداره می شد اما در حال حاضر، در محله های جدیدی که صرفا مسکن سازی شده ، این ارتباطهای اجتماعی نادیده گرفته و ضعیف شده است.
تنها ضعیف نشده ، بلکه بکلی نابود شده اند؟
خیر این گونه مسائل تنها در شهرهای بزرگ مثل تهران وجود دارد.
امروزه ما شاهد هستیم که هیات های عزاداری در خیابان ها به راه می افتند، چنانچه خودتان اشاره کردید. با توجه به معماری و شهرسازی سنتی براحتی رسم ها و آیین ها را انجام داده که مبنای شهرسازی هم بر همین اساس شکل گرفته که در آن سنت ها هم هیچ تداخلی ایجاد نکرده است. اما در حال حاضر وقتی یک هیات از کوچه و خیابان می خواهد عبور کند، معابر آنقدر باریک است که بناچار از بسیاری از مراسم صرف نظر می شود یا در پارکینگ ها اجرا می شوند. اگر بخواهیم به معنا و مفهوم و شان این مجالس اشاره کنیم از این رهگذر چگونه می توان از این مساله گذشت. چندان که آن معنا و مفهوم به فراموشی سپرده نشود؟
متاسفانه این تاثیرات در شهرهای بزرگ به وجود آمده است ، اما در شهرهای دیگر این اتفاق نیفتاده و هنوز هم به همان شکل سنتی و آیینی با تمام جزییات برگزار می شود. در شهر تهران هم همین گونه است که بیشتر از مهاجران دنبال می شود مثل مسجد اراکی ها، مسجد سمنانی ها، مسجد آذربایجانی ها، مسجد عراقی ها... آن پیوندهای اجتماعی را پس از بازیابی یکدیگر دوباره برقرار کرده اند. اگر چه نمی توان منکر این قضیه شد که شان برگزاری این مراسم در پارکینگ ها نیست ، اما به ناچار این مکان ها را انتخاب می کنند.
در شهری مثل اصفهان هنوز هم عزاداری با همان سنت قدیمی خود ادامه دارد و با تمام جزییات اجرا می شود؛ اما جواب این سوال درخصوص شهر بزرگی مثل تهران چیست. آیا می توان امید داشت که شاهد همان سنت قدیمی اجرای مراسم باشیم؟
اگر شما کالبد شهری را مدنظر داشته باشید، می بینیم که ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته ایم. یعنی در کالبد شهر تهران فضاهایی اتفاق افتاده است که ما نمی توانیم از نظر حقوقی برخی فضاها را دوباره تغییر شکل بدهیم. از نظر بودجه و امکانات هم تفاوت زیاد است.
به طور قطع از افرادی که تخصص آنان شهرسازی است این انتظار می رود کاری کنند. جمعیت کشور ما در حال حاضر 70 میلیون نفر است و در خوشبینانه ترین حالت پیش بینی می شود که در سال 1400 یعنی در 14 ، 15 سال آینده بین 100 تا 120 میلیون نفر جمعیت خواهیم داشت. پس باید برای 120 میلیون نفر آینده که خواهند آمد، شهر بسازیم و باید ساختارهای محله ای ، نیازمندی های شهری ، اجتماعی و فرهنگی را مدنظر داشته باشیم و این محلات را با این تغییرات شکل داده و به وجود بیاوریم. از الان به بعد ساختارهای اجتماعی با در نظر گرفتن همان نواقص اصلاح می شود. ناگفته نماند که مرکزگرایی و متمرکز شدن جمعیت این گره ها را به وجود می آورد و در تمام دنیا هم همین گونه است.
در مبحث معماری و شهرسازی افرادی وجود داشتند که با خلوص نیت و اعتقادات عمیق خودشان دست به خلق آثاری ماندگار زدند که همین افراد می توانند پشتوانه اصلی خلاقیت در معماری و شهرسازی ما محسوب شوند. از این شخصیت ها استفاده درخوری نشده است.
اگر بخواهیم مثالی از دوران متاخر و معاصر خودمان برای این مبحث بیاوریم ، بهتر است دوره قاجار را انتخاب کنیم و خصوصا به مدرسه آقابزرگ کاشان اشاره کنیم. این مدرسه علاوه بر مرکز تعلیم و تربیت ، محل برگزاری مراسم عبادی هم هست. از یک طرف معمار، ابهت ساختمان را به عنوان یک عامل استیلابخش به تمام محله ها در نظر گرفته است و از طرف دیگر، بنا در مرکز محله و همرنگ با سایر محله ها، بناها و مردم شکل گرفته است.
وقتی وارد این مدرسه می شویم ، احساس عبودیت پیدا کرده و هر فردی دوست دارد دو رکعت نماز در آن مسجد بخواند. این فضاست که ناخودآگاه انسان را به سمت خود می کشاند و قطعا خلوص نیت و پاکدلی معمار آن سبب اصلی است. این افراد به مادیات فکر نمی کردند و در بسیاری از مساجد، ما شاهد هستیم که معماران آنقدر فروتن هستند که اسم خود را پایان اثر ننوشته اند یا اگر هم این کار را کردند، روی یک کاشی کوچک نوشته اند. «عمل عبد خدا فلان شخص» برای همین است که ما نام معماران برجسته کمی را می شناسیم. این بناها قرن هاست که پابرجا مانده اند.
در مختصات شهرسازی واقعه کربلا را باز به نوعی در لابه لای شهر می بینیم. چندان که سقاخانه هایی در گوشه و کنار خیابان ها وجود دارند.
همان طور که می دانید یکی از اتفاقات ناگوار واقعه کربلا بستن آب بر لشکریان امام حسین ع است.
برای گرامیداشت این واقعه ، سقاخانه ها، نمادی برای همین موضوع هستند. در گوشه و کنار میادین ، بازارها، حتی کوچه ها و خیابان این سقاخانه ها ما را به یاد عزیزان دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس ، امام حسین ع و یارانش می اندازد.
سقاخانه ها در واقع همان نماد لب تشنه امام حسین ع است که در سایر مواقع سال هم در مراکز عمومی برای سیراب کردن مردم برپا هستند. در برخی محلات قدیمی در کنار این سقاخانه ها شمع روشن می کنند و پارچه هایی به رنگ سبز، قرمز و سفید را به عنوان دخیل می بندند که هرکدام از آنها هم معنی خاص خود را دارند.
مینا موسوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: