آخرش به خوشی ختم نمی شود

سرانجام مجموعه طنز چارخونه هم پس از چندین و چند شب سرگرم کردن و خنداندن مخاطبان بی شمارش به پایان رسید و پرونده آن برای همیشه بسته شد.
کد خبر: ۱۵۷۱۳۹
در واقع این سریال مرحله غم انگیزش را پشت سرگذاشت و فضای سرشار از شادی و نشاط و همچنین شخصیت های سرخوش آن مثل فضا و کاراکترهای دیگر سریال های طنزی که پیش ازآن آمدند و رفتند، به خاطرات پیوستند.

اینک بیننده های پروپاقرص چارخونه در جمع خانواده و دوستان از شخصیت های دوست داشتنی این سریال و خلق وخوی آنها و شیرین کاری هایشان یاد می کنند و حتی برخی از آنها ممکن است تا مدتی ناخودآگاه از روی عادت ، شب ها حول و حوش هفت و نیم ، به هوای دیدن قسمت های دیگری از چارخونه با شوق و ذوق زیاد پای تلویزیون هایشان بنشینند و... اما این وضعیت دوام چندانی نخواهد داشت و بزودی با پخش سریال های طنز جدید، بویژه سریال های ویژه نوروز 87 مخاطبان چارخونه هم به سریال های تازه و شخصیت های آنها دل خواهند بست.

خلاصه این که داستان دلتنگی ها و دل بستن های سریالی ، با پایان هر سریال و شروع سریالی دیگر تکرار و تکرار می شود... چنین به نظر می آید که مشکل ترین و حساس ترین مرحله ساخت سریال های کمدی مربوط می شود به قسمت پایانی آنها و پیداست که کارگردانان این گونه سریال ها برای انتخاب موضوع و داستان قسمت آخر سریال هایشان وقت بیشتری می گذارند، بیشتر فکر می کنند و چه بسا که در این انتخاب دچار تردید و دودلی هم می شوند. سریال های طنز به لحاظ چگونگی قسمت پایانی شان به 3دسته تقسیم می شوند:

1- سریال هایی که کاملا شاد و مفرح به پایان می رسند؛ مثل سریال های: پاورچین ، جایزه بزرگ ، باغ مظفر، خانه به دوش و...

2- سریال هایی که گرچه پایان خوب و خوشی دارند، اما در عین حال مخاطب را غمگین می کنند و باعث دلتنگی اش می شوند. به فرض جنبه واقعی (رئال) ماجرای سریال ماهیت کمدی اش را تحت الشعاع قرار می دهد. در نتیجه قسمت آخر سریال در عین خوشی جنبه نوستالژیکی به خودش می گیرد و احساسی مثل حس از دست دادن چیزهای خوب را به بیننده منتقل می کند. مثل سریال های: زیر آسمان شهر و نقطه چین که پایان آنها مصادف بود با پراکنده شدن شخصیت ها و دربه دری آنها. سریال چارخونه هم به دلایلی که در پایان همین مقاله به آنها اشاره خواهد شد، در این طبقه بندی قرار می گیرد.

3- سریال هایی که پایانی آزاردهنده دارند. در قسمت آخر این گونه سریال ها با به وقوع پیوستن حادثه ای تلخ و ناگوار، فضای سریال به کل دگرگون می شود. سریال ماهیت کمدی اش را از دست می دهد و تبدیل به تراژدی تمام عیار می شود. در میان سریال های ایرانی نمونه ای برای این نوع سریال های طنز نمی شناسیم و سراغ نداریم. هر چند آخرین قسمت کاکتوس 3 تلخ و آزاردهنده بود، اما در این طبقه بندی قرار نمی گیرد.

همچنین سریال فرار بزرگ ساخته محمدحسین لطیفی گرچه زمینه پایانی فاجعه آمیز را داشت ، اما کارگردان ترجیح داده بود ماهیت کمدی سریالش را تا پایان کار حفظ کند. بی تردید سریال طنز موفق ، سریالی است که پایانی مخاطب پسند داشته باشد. برو برگرد هم ندارد. از سوی دیگر، تجربه نشان می دهد، مخاطب دوست دارد قسمت آخر سریال طنز مثل قسمت های قبلی اش و حتی بیش از آنها سرشار از شادی و نشاط باشد و اما آخرین قسمت تازه ترین سریال طنز یعنی چارخونه با تمام لطف و جذابیتش متاسفانه غمبار و دلگیرکننده بود. تغییر ناگهانی و غیرمنتظره فضا و لحن سریال.

جدایی افتادن میان شخصیت ها و پراکنده شدن آنها و مهمتر از همه اینها نشان دادن کاراکترها پس از گذشت 10 سال در حالی که سعی می کنند با ته مانده شیطنت های گذشته ، همه چیز را خوب و خوش جلوه دهند. این اصل ثابت شده ای است که صحبت کردن درباره مقوله گذشت زمان یا به تصویرکشیدن عوارض ناشی از آن بسیار سخت تر و جانکاه تر از رویارویی با آن است.

قسمت آخر سریال طنز اگر تا آخرین لحظه هم مالامال از موقعیت های شاد و خنده دار باشد، به دلیل به وجود آمدن فضای عاطفی آخرین دیدار، مخاطب را غمگین و متاثر می کند تا چه رسد به این که پایان بخش آن صحنه ای رقت انگیز باشد.خیلی بهتر می شد اگر سریال چارخونه ماهیت کمدی اش را تا پایان کار همچنان حفظ می کرد و قسمت آخر آن هم چیزی بود مثل قسمت های قبلی اش ، به فرض با موضوعی مثل جشن سالگرد ازدواج شکوه و منصور یا ازدواج پسرشان با خانم منشی شرکت و شاید هم آشکارشدن جریان باردار شدن هنگامه... بی تردید مخاطب با دیدن چنین پایانی تا مدت ها با این باور لطیف و حتی کودکانه دلخوش بود که حتما در گوشه ای از شهر تهران چارخونه ای وجود دارد که در آنجا شکوه و منصور و بقیه افراد خانواده پرجمعیتشان در کنار یکدیگر بخوبی و خوشی روزگار می گذرانند.

نشان دادن کاراکترهای اصلی سریال چارخونه در سالمندی ، آن هم در حالی که روی زمین پوشیده از برف قدم برمی داشتند، بویژه آخر سر که رویشان را برمی گرداندند و به دوربین می نگریستند، هر چند شاعرانه بود و هر چند انعکاس تصویر تاثیرگذاری از واقعیت های زندگی بود، اما قراردادن این نماها در پایان مجموعه طنز شلوغ پلوغ وبی در و پیکری مثل چارخونه که تمام لحظه هایش بخوبی و خوشی و بی خیالی گذشته بود، کار درست و حساب شده ای نبود.





محمودرضا جغتایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها