هنوز نمی دانیم چطورحمایت شان کنیم!

آیا اختصاص یک هفته به مساله پژوهش و تحقیق پس از یک سال آموزش مستمر منصفانه است؛ مگر بجز این است که پایه و اساس تمام پیشرفت ها و تحولات در عرصه های مختلف را پژوهش تشکیل می دهد؛
کد خبر: ۱۵۶۶۳۳

پس ما هر کاری هم که برای پژوهشگران انجام دهیم باز هم کم است. بعلاوه فکرش را بکنید در کشوری که نه از تحقیقاتش و نه از محقق اش حمایت چندانی نمی شود (منظورمان هم حمایت مادی و هم معنوی است) آیا باز هم می توان از کاربردی نبودن تحقیقات ، خلاق نبودن ایده های پژوهشی و مهاجرت مغزهای متفکر از کشور و عدم بازگشت اکثریت قریب به اتفاق شان شکایت کرد. اینها و دیگر دغدغه ها، نگرانی ها و آفات پژوهش و پژوهشگر در کشورمان در گفتگویی دوستانه و بی پرده با دکتر محمد مهدی فیض آبادی ، نایب رئیس انجمن میکروب شناسی ایران و دانشیار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به بحث گذاشته شده است که مطالعه آن برای دردآشنایان عرصه تحقیق خالی از لطف نخواهد بود.

زمانی که قرار شد به بهانه هفته پژوهش با شما گفتگو کنم ، به این مساله فکر کردم که اختصاص هفته ای به این امر از حد شعار فراتر نمی رود، آیا شما با من هم عقیده نیستید؛
من معتقدم نفس تحقیقات به نوبه خود ارزشمند است چرا که تا تحقیق نشود، استعداد ما شکوفا نمی شود. پس وظیفه ما تشویق پژوهشگر و ذوق و فکر ایرانی است. اما آنچه در هفته پژوهش نباید از یاد ببریم آن است که هدف از بزرگداشت این مهم و اختصاص یک هفته به آن ، از حیث توجه به ارتباطات بین رشته های مختلف و ایجاد تعامل میان آنهاست. یکی از مشکلات ما در عرصه پژوهش نداشتن تعامل بین رشته ای در سطح رشته های کارشناسی است. کما این که در سطح مدیران و معاونان دانشگاه ها تا اندازه ای این تعامل دیده می شود ولی در سطح رشته های کارشناسی این طور نیست. متاسفانه ما هیچ وقت به این فکر نیفتادیم که دانشجویان را دور هم جمع کنیم تا بتوانند مسائل شان را مطرح کنند و از ابتدا با مشکلات حرفه ای شان آشنا شوند. نباید از خاطر برد که حل مشکلات یک رشته بدون ارتباط با سایر رشته ها ممکن نیست.

در واقع می توان گفت یکی از دلایل کاربردی نبودن تحقیقات در کشور ما به نبود چنین تعاملاتی برمی گردد؛
همین طور است. چرا که کسی از محقق نمی خواهد کاربردی برای پروژه اش ارائه کند. پس در چنین شرایطی محقق سرگردان ما تنها طرحی را می نویسد تا پایان نامه اش را ارائه کرده باشد و لیکن می داند که نه متقاضی برای آن در بازار هست و نه کسی که از ایده اش استقبال کند. پس به طور مستقل کاری را ارائه می کند که تنها می تواند مشکلش را در کوتاه مدت حل کند بدون آن که کاربردی داشته باشد. در چنین شرایطی هم تحقیق مضمحل و هم از محقق در جامعه سلب اعتماد می شود. تا زمانی هم که مدیران ما دغدغه این را نداشته باشند که دست جوانان را بگیرند و دست دانشجو را در دست صنعت بگذارند این سرگردانی همچنان باقی خواهد بود.

روند پژوهش را در سال های اخیر در دانشگاه های علوم پزشکی چطور ارزیابی می کنید؛
در حوزه علوم بالینی ، گرچه چندان در حوزه کاری من نیست ، ولی به اعتقاد من عملکرد بسیار خوب بوده است ؛ چرا که تنوع و گوناگونی امراض در بیمارستان های دانشگاهی این امکان را برای افزایش سطح علمی در زمینه درمان فراهم می آورد.
اما در حوزه تحقیقات بنیادی پزشکی ، دانشگاه های علوم پزشکی ما جوان هستند؛ البته پیشرفت ها در این زمینه خوب بوده و مقالات ISI نیز در این حوزه افزایش یافته است ، ولی متاسفانه کپی برداری در دانشکده های علوم پزشکی و نیز دانشکده های وزارت علوم زیاد است ، در حالی که انتظار ما رسیدن به سطحی است که بتوانیم در این حوزه ها خلاق عمل کنیم.

نکته عجیب تر دیگری نیز وجود دارد. این که برخی از افرادی که مهاجرت می کنند دارای استعدادهایی در سطح معمولی هستند، ولی در یک کشور غربی به یک استعداد درخشان تبدیل می شوند، چرا چنین اتفاقی می افتد؛
واقعیت این است که اتکای پژوهش ما به دانشجویان و عمده تحقیقات ما هم دانشجویی است. اما از نقش دانشجو مهمتر نقش حمایت کننده علمی اوست. استعدادهای ما هیچ وقت حمایت نمی شوند.

دلایل مهاجرت استعداد ها


مهاجرت مغزها به مشکلات آموزشی ، اقتصادی و فرهنگی دانشجویان برمی گردد، کما این که یک دانشجوی دکتری برای پرداختن به پژوهش نباید دغدغه امور معیشتی خود را داشته باشد تا بتواند انرژی فکریش را به تحقیقاتش معطوف کند. این در حالی است که تامین هزینه های پژوهشی در کشور ما در مقایسه با دیگر هزینه ها و بخصوص ارزش افزوده ناشی از رشد این بخش ، اصلا رقم قابل توجهی نیست. درصد ناچیزی از درآمد ناخالص ملی هم که قرار است روزی به این بخش اختصاص یابد می تواند بسیاری از مشکلات را حل کند.
البته ناگفته نماند که در کنار مشکلات معیشتی ، باید به جاذبه های فرهنگی و رفاهی غرب هم به عنوان یک عامل جذب محققان ایرانی اشاره کرد، وگرنه روشنفکر، تحصیلکرده و دانشجوی ما کشورش را دوست دارد. با این حال معتقدم باید آنهایی را که مانده اند و هنوز در عرصه تحقیق کشورمان تلاش می کنند، حفظ کنیم و بکوشیم آنها که مانده اند، نروند

علی رغم آن که درصد نوابغ ایرانی از همه جای دنیا بالاتر است ، ولی اینها معمولا حمایت نمی شوند. پس خیلی طبیعی است که در چنین شرایطی امکان شکوفایی پیدا نمی کنند.

آیا پژوهش در کشور طی چند سال اخیر شایعه هیچ نقطه قوتی نبوده است؛
البته فرهنگ توجه به پژوهش در کشورمان آرام آرام در حال شکل گیری است. نمود آن افزایش تعداد مقالات بین المللی چاپ شده طی سال های اخیر است. متاسفانه بیش از آن که به کیفیت مقالات و مفید بودنشان برای بهبود زندگی مردم توجه شود به کمیت آنها توجه شده است.
انجام یک کار خوب لزوما به مقاله نیاز ندارد. کار خوب تولید و ثبت می شود و اثرش هم به زندگی مردم بازمی گردد. پس بالا رفتن آمار انتشار مقالات ISI به خودی خود یک مزیت محسوب نمی شود.

پس شما افزایش تعداد مقالات ISI را طی سال های اخیر، نقطه قوتی در ارزیابی سطح تولید علم در کشور تلقی نمی کنید؛
مساله این نیست که من می خواهم ارزش افزایش تعداد مقالات ISI را نفی کنم ، بلکه برعکس معتقدم باید پژوهشگر را برای انتشار این نوع مقالات تشویق کرد و بدون تبعیض برای کار علمی اش ارزش قائل شد، اما آنچه ما به آن نیاز داریم ، یک سیستم علم سنجی بر روند چاپ مقالات است. افزایش کمی مقالات بدون توجه به کیفیت شان می تواند ما را دچار نوعی آفت مقاله زدگی یا ISI زدگی کند. در حالی که اگر علم سنجی واقعی روی آنها صورت بگیرد، می توانیم بسنجیم در بعد نوآوری چقدر تولید داشته ایم.
علم سنجی واقعی را هم باید در رشته خودش سنجید. چنان که برخی رشته ها ممکن است بتوانند مقالات ISI زیادی چاپ کنند، در حالی که در برخی رشته ها قضیه بعکس است.

سیستمی که علم سنجی می کند، باید دارای چه مختصاتی باشد؛
این سیستم نباید موجبات دلسردی افرادی را که واقعا کار علمی می کنند، فراهم آورد. نباید تبعیض قائل شود یا سلیقه ای عمل کند. به اعتقاد من ، انجمن های علمی می توانند محلی برای استیضاح علمی افراد باشند، به شرطی که اعضای هیات مدیرانشان با ضوابط علمی قوی انتخاب شده باشند.

از آفات دیگر پژوهش در کشور برایمان بگویید.
مشکل دیگر ما موازی کاری است. یعنی کارهای موازی زیادی در حوزه پژوهش انجام می شود که با هم هماهنگ نیستند. جواب های متفاوت ، آمارهای مختلف در ارتباط با یک موضوع نمونه بارز آن است. در واقع ساماندهی تحقیقات و استانداردسازی کارها مقوله ای است که باید از سوی مسوولان کشور انجام شود. برای این امر هم ایجاد سامانه هایی که در دانشگاه های کشور مستقر باشند، می تواند راه حل خوبی تلقی شود.
از دیگر مشکلات پژوهش در ایران نیز آن است که مدیران ما درگیر کارهای مختلف هستند، بنابراین همه کارها ناقص انجام می شود. در حوزه پژوهش ما مدیر تمام وقت می خواهیم اعتقاد و باورش این باشد که با رشته های مختلف ارتباط برقرار کند.

با تمام آنچه گفتید، چند درصد پژوهش های انجام شده یا در حال انجام را کاملا نوین و ابداعی تلقی می کنید؛
واقعا پاسخ دادن به این سوال مشکل است. ما همیشه ادعا می کنیم اولین نتیجه را گرفته ایم ، در حالی که بیشتر کارهایی که در ایران از جانب یک محقق انجام می شود، 3 یا 4 بار چاپ شده است. این فرهنگی است که باید با آن مبارزه کرد. تاکید من بر ساماندهی یک سیستم علم سنجی که متولی اش سازمانی باشد که نگاهش به همه علوم معطوف است ، دقیقا به همین دلیل است.


پونه شیرازی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها