تأسف میخوردم که چرا دستگاههای امنیتی ایران این موقعیت طلایی را از دست دادند. آیا پس از شهادت این همه شخصیتهای ایران، ترور وزیر خارجه آمریکا بهترین هدیه به این رژۀ طویل خودروسوارن نبود؟
مردم انتظار دارند علاوه بر محافظت مسئولین ذیربط جنگ، تحرکات فرماندهان دشمن را به دقت رصد کنند و بزنند. کاش با مهندسی معکوس "واحد ۸۲۰۰" موساد را خنثی کنیم.. بگذریم.
پرچم روستائیان با وزش بادی ملایم میرقصند، اما خودم را در اتاق جنگ واشنگتن تصور میکنم. گزارش وزیر امور خارجه به ترامپ چیست که به هگست، وزیر جنگ آمریکا، دستور میدهد همزمان رئیس ستاد کل ارتش، فرماندهی تحول و آموزش ارتش و رئیس عالی روحانیون ارتش را برکنار کند. این دوازدهمین اخراج ژنرالهای ارتش است. واقعاً چرا ژنرالهای کارکشته، اما مخالف این جنگ از کار برکنار میشوند؟
ناگهان گزارشی ناگوار به ترامپ میرسد. "دومین جنگنده F۳۵ فوق پیشرفتۀ نسل پنجم آمریکا، جمعی اسکادران LAKEN-HEATH در آسمان مرکزی ایران مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد. "
ترامپ با عصبانیت دستور میدهد: "چند هلیکوپتر آپاچی BLACK HAWK، را وارد عمل کنید و به هر قیمت خلبان را نجات دهید. "
اتاق جنگ آشفته را ترک میکنم و برمیگردم به رژۀ خودروسوارن که کمی از آنها عقب ماندم.
فکرم، اما در عالم محل سقوط F۳۵ در دامنههای سرسبز کهکیلویهوبویراحمد است که انگار شده خط مقدم جنگ رمضان و عشایری که با برنو در جستجوی خلبان هستند. ناگهان هلیکوپترهای UH-۶۰ آمریکایی وارد میشوند، اما بلافاصله یکی از آنها هدف پدافند ما قرار گرفته و سقوط میکند.
عجب معرکهای شده این سرزمین عشایری. به جستوجو ادامه میدهم تا میرسم به روستایی با نمایشگاهی از یک مرد عشایری. کاش بتوانم فیلمی از این نمایشگاه برای ترامپ بفرستم.
چند روزی داست که این مرد عشایر با برنوی اجدادی خود به جای شکار حیوانات، در کمین پهپادهای آمریکا نشسته و تا هشت فروردین پنج پهپاد را شکار کرده. این نمایشگاه عبارت است از موتور و بدنۀ تخریب شدۀ ۵ پهپاد. انگار تمام فناوری قرن ۲۱ را به تمسخر گرفته.
یادم بماند که نام او را در کنار رئیسعلی دلواری و دریابان تنگسیری در تاریخ ثبت کنم؛ چقدر از این گمنامان غافلیم. وای بر قلمی که اینان را جا بگذراد.
هلیکوپترها همچنان در جستجوی خلبان F۳۵ و عشایر منطقه نیز همچنین؛ زیرا برای پیدا کردن این خلبان جایزه گذاشته شد.
برمیگردم به اتاق جنگ امریکا تا به ترامپ بگویم.
بله، رسم روزگار این چنین است.
ناصر ابراهیمی در گفت وگو با جام جم آنلاین ؛