آنچه امروز در حال شکلگیری است، بهتعبیر مطرحشده در پیامهای رهبر معظم انقلاب، نوعی نگاه تمدنی و تاریخی به ایران است؛ نگاهی که ایران را نهفقط یک بازیگر قدرتمند سیاسی، بلکه در تراز ابرقدرتی که حامل یک «سخن نو» برای جهان معاصر است، میبیند و شواهد متعددی هم بر حقانیت این موضع شهادت میدهند.
این شرایط میطلبد که فضای رسانهای و سیاسی کشور با نگاه به این افق، مسائل و دوگانهسازیها و منازعات سالهای گذشته را رها کند و مخاطب را برای فهم نظم جدید جهانی و معادلاتی که وارد مرحلهای تازه شدهاند، آماده سازد؛ مسائلی که زمانی محور اصلی سیاسی و اجتماعی بود، امروز دیگر اولویت نخست جامعه و حتی منطقه نیست.
نشانههای این تغییر اساسی در نظم پیشین جهانی در تحولات سیاسی و اقتصادی منطقه و جهان بهخوبی مشهود است؛ از شکاف در ساختارهای سنتی اقتصادی گرفته تا آشکارشدن اختلافات و اضطراب متحدان رژیم صهیونیستی. سفرهای پنهان و آشکار مقامات اسرائیلی به امارات برای یارکشی و خروج از انزوای بیسابقه این رژیم و تلاش اماراتیها برای انکار یا توجیه این روابط، خود نشانهای از فروپاشی نظم سابق و آغاز آرایش جدید قدرت در منطقه است. در این شرایط، محور مقاومت نهتنها تضعیف نشده، بلکه به بازیگری تثبیتشده و تاثیرگذار تبدیل شده است.
در سطح افکار عمومی نیز شرایط بهطور محسوسی تغییر کرده است. آمارها نشان میدهد اکثریت مردم منطقه، رژیمصهیونیستی و سپس آمریکا را مهمترین تهدید برای خود میدانند و این یعنی مشروعیت نظم سابق بهشدت فروریخته است.
همزمان، در سطح کلانتر یعنی سطح جهانی نیز ناکامی آمریکا در مهار قدرتهای نوظهور جهانی مانند چین، نشانه دیگری از افول نظام تکقطبی بهشمار میرود؛ نظمی که قرار بود جهان را بر محور اراده واشنگتن تعریف کند اما اکنون با بحران مشروعیت و اقتدار در داخل و ضعف در برابر رقبای جهانی مواجه شده است.
در چنین شرایطی ایران صرفا یک قدرت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه الگویی متفاوت از «استقلال» را ارائه کرده است؛ الگویی که مبتنی بر اتکا به توان داخلی، عدم وابستگی و تعریف تازهای از عقلانیت انسانی است. این نگاه، ریشه در همان مفهومی دارد که امامان انقلاب از آن باعنوان «توحید» و نفی عبودیت غیرخدا یاد کردهاند. از این منظر، استقلال صرفا یک شعار سیاسی نیست، بلکه بنیان یک تمدن جدید است.
روایت امروز ایران، دیگر صرفا روایت مقاومت یا پیروزی در یک جنگ نیست، بلکه روایت ظهور تمدنی است که میخواهد درباره انسان، هویت، عقلانیت و آینده جهان سخن تازهای ارائه دهد. بههمین دلیل، تحلیل جنگ صرفا با این گزاره که «آمریکا به اهدافش نرسید» کافی نیست، زیرا اکنون مساله اصلی، تعریف جدید ایران از قدرت و جایگاه الگوساز آن در جهان است.
در کنار این تحولات، حضور گسترده و مداوم مردم در تجمعات خیابانی نیز از نگاه این تحلیل، صرفا یک واکنش احساسی یا مقطعی نیست، بلکه نشانه یک تحول درونی و اجتماعی عمیق در جامعه ایران است. مردمی که باوجود سالها فشار اقتصادی و تحریم، همچنان در صحنه حضور دارند، واجد نوعی «فهم تاریخی» و روحیه حماسیاند که اجازه نداده پروژه فشار حداکثری به اهداف خود برسد.
در این میان، شهادت رهبران و فرماندهان مقاومت نیز بهعنوان عامل مهمی در شکلگیری این وضعیت تنها یک حادثه سیاسی یا نظامی نبود، بلکه تحولی معنوی و اجتماعی در متن جامعه ایران ایجاد کرده است. استمرار حضور مردم در خیابانها پس از گذشت هفتهها و ماهها، از همین منظر قابل تحلیل است؛ حضوری که نه دستوری است و نهصرفا احساسی، بلکه نشانه نوعی دگرگونی درونی و تثبیت یک هویت جدید جمعی در ایران بهشمار میرود.
ایران امروز وارد مرحلهای تازه از تاریخ خود شده؛ مرحلهای که در آن، قدرت نظامی و سیاسی با یک روایت تمدنی و معنوی گره خورده و همین مساله، مهمترین تفاوت ایران با الگوهای رایج قدرت در جهان معاصر است.