در خانه‌ای به وسعت قصه‌های کودکی

هنوز چند پله از ساختمان را بالا نرفته بودیم که خاطره‌ها آرام‌آرام از راه رسیدند؛ همان شب‌هایی که کودکی‌مان با صدای گرم و آرام مریم نشیبا به خواب می‌رفت. انگار در راهروی آن آپارتمان، صدای «شب‌بخیر کوچولو» پیچیده بود و ذهن‌مان را به سال‌هایی برد که رادیو، صمیمی‌ترین همدم شب‌های خانه‌هاست.
هنوز چند پله از ساختمان را بالا نرفته بودیم که خاطره‌ها آرام‌آرام از راه رسیدند؛ همان شب‌هایی که کودکی‌مان با صدای گرم و آرام مریم نشیبا به خواب می‌رفت. انگار در راهروی آن آپارتمان، صدای «شب‌بخیر کوچولو» پیچیده بود و ذهن‌مان را به سال‌هایی برد که رادیو، صمیمی‌ترین همدم شب‌های خانه‌هاست.
کد خبر: ۱۵۵۲۶۱۹
نویسنده فاطمه عودباشی - روزنامه‌نگار
در خانه که باز شد، نور و آرامش پیش از هر چیز به چشم می‌آمد؛ خانه‌ای دلباز، روشن و پر از حس زندگی، درست شبیه صاحبخانه‌اش. مریم نشیبا با همان لبخند آشنا به استقبال آمد؛ آرام، مهربان و صمیمی. هنوز چند دقیقه‌ای از حضورمان نگذشته بود که ناخودآگاه جمله معروفش در ذهن زنده شد. همان عبارتی که سال‌ها در گوش مخاطبان مانده است: «به نام نقاش بال پروانه». جمله‌ای شاعرانه که حالا بخشی از حافظه جمعی شنوندگان رادیو شده است. 

در گوشه‌ای از خانه، یک رادیوی قدیمی قرار داشت؛ ساکت اما پرخاطره. نشیبا کنار همان رادیو نشست. انگار سال‌ها رفاقت میان او و این جعبه جادویی هنوز ادامه دارد. از مهمانان با دقت و مهربانی پذیرایی می‌کرد و مدام با لحنی مادرانه می‌گفت: «حتما میوه بخورید». رفتارهایش همان اندازه صمیمی بود که صدایش در سال‌های دور. 

احمد پهلوانیان معاون صدای رسانه ملی در این دیدار با اشاره به جایگاه ماندگار مریم نشیبا گفت: «صدای خانم نشیبا بخشی از خاطرات مردم ایران است. بسیاری از نسل‌ها با روایت‌ها و قصه‌های او زندگی کرده‌اند و این سرمایه عاطفی، برای رادیو ارزشمند و ماندگار است.» 

او همچنین افزود: «پیشکسوتانی مانند مریم نشیبا فقط گوینده نیستند. آنها حافظان احساس و هویت رادیو هستند و تکریم‌‌شان، احترام به حافظه فرهنگی مردم است.» 

در میان گفت‌وگوها، نشیبا از سال‌هایی گفت که برای کودکان قصه تعریف می‌کرد؛ از روزهایی که در تلاش بود قصه‌ها فقط سرگرمی نباشند بلکه امید و مهربانی را هم به دل بچه‌ها ببرند. با لبخند می‌گفت: «صدا اگر از دل برآید، پیر نمی‌شود» و واقعا هم همین‌طور بود. صدایش هنوز همان گرمای سال‌های دور را داشت. 

پایان دیدار، شبیه پایان قصه‌های خودش شیرین و متفاوت بود. مریم نشیبا برای همه مهمانان هدیه‌ای کوچک آورد؛ یک جفت جوراب. با خنده گفت همیشه در رادیو هم به همکارانش جوراب هدیه می‌دهد؛ هدیه‌ای ساده اما پر از مهر. درست شبیه خودش. بانویی که سال‌ها با صدایش به شب‌های مردم ایران گرما بخشیده است. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها