
جام جم آنلاین: فردوسی در شاهنامه، با روایتهایی از دلاوری، خردورزی و مقاومت در برابر بیگانگان، الگویی از زیست ایرانی ارائه میدهد که در آن، دفاع از میهن و پاسداری از نام و فرهنگ، جایگاهی محوری دارد. امروز نیز، در مواجهه با تجاوز دشمن به خاک وطن، پیوند دوباره با این گنجینه ارزشمند میتواند به بازتعریف هویت جمعی و تقویت انسجام اجتماعی کمک کند.
در ادامه، با دکتر علیرضا قیامتی شاهنامهپژوه و عرفانشناس ایرانی درباره نقش بیبدیل شاهنامه در شکلگیری و تداوم هویت ملی و تأکید بر میهندوستی بهعنوان محور وحدت ایرانیان گفتوگو کردیم. این عضو هیئت مدیره بنیاد فردوسی توس در ادامه با تاکید بر حضور همه اقوام در شاهنامه بهعنوان نماد همگرایی فرهنگی به اهمیت خرد، اخلاق و مهرورزی در آموزههای فردوسی پرداخت و به ضرورت بازخوانی و بازآفرینی شاهنامه به زبان امروز برای نسلهای جدید اشاره کرد. مشروح گفتوگوی ما را در ادامه میخوانید.
آقای دکتر بسیاری صاحبنظران معتقدند شاهنامه محکمترین و منسجمترین رشتهای است که ایرانیان را به یکدیگر پیوند میدهد. فردوسی چگونه چنین حلقه اتصالی را خلق کرده است؟
همانطور که گفتید، بیگمان شاهنامه محکمترین اثری است که در تدوین هویت ملی یک ملت میتواند نقش داشته باشد. هیچ کتاب و هیچ اثری در جهان و حتی در میان حماسهها، به اندازه شاهنامه درس میهندوستی، پیوند و اتحاد ملی نمیدهد؛ چراکه تمام همّ و غم فردوسی، ایران است و برای ایران و در راه فرهنگ و تمدن و هر آنچه به نمادهای ایرانی مربوط میشود، تلاش میکند.
برای فردوسی، ایران چنان اهمیت دارد که حتی وقتی بیمار میشود، برایش مهم نیست که از دنیا برود و تنها چیزی که میخواهد ماندگاری ایران است. او با تمام وجود برای ایران دعا میکند و از خدا میخواهد که به او عمر دهد تا بتواند شاهنامه را به پایان برساند و به نوعی «نامه آزادگی و فرهنگ ایرانزمین» را کامل کند.
در واقع شاهنامه به ما درس آزادی و آزادمنشی میدهد؛ چنانکه میگوید: «مرا مرگ بهتر از این زندگی/ که سالار باشم کنم بندگی» و یا «به نام ار بریزی مرا گفت خون/ به از زندگانی به ننگ اندرون». در نگاه فردوسی، «نام» و «ایران» نماد بلوغ و والایی انساناند و برای انسان ایرانی، اینها اصل بهشمار میآیند. این میراث، فردی نیست و تنها به یک خاندان و تبار مربوط نمیشود، بلکه به جامعه تعلق دارد. میتوان گفت عصاره عملکرد زمینی و آسمانی انسان در همین میهندوستی و نامجویی خلاصه میشود: «به نام نیکو گر بمیرم رواست/ مرا نام باید که تن مرگراست»؛ این حکایت فردوسی است که در برابر دشمن زانو نمیزند و با تمام وجود میایستد. این روحیه ایستادگی، در سراسر شاهنامه جاری است. نیرومندترین انگیزه رفتار پهلوانان در شاهنامه، ایران است؛ آنها برای ایران میجنگند و برای ایران میمیرند. اگر ایران را از پهلوانی بگیریم، آن پهلوان دیگر پهلوان نیست. ما آزاده زیستهایم و هر آنکس که سرانجام نیک میخواهد، باید با آزادگی زندگی کند.
سرزمین ما در قرون متمادی تحولات تاریخی بسیاری را پشت سر گذاشته است. شاهنامه چگونه توانسته در طول دوران، بهعنوان عاملی برای انسجام فرهنگی عمل کند؟
دلیل آن روشن است: در شاهنامه، حس میهندوستی در اوج است و همه تبارها و اقوام ایرانی در آن حضور دارند. در شاهنامه، تنها یک قوم خاص مطرح نیست؛ نه فقط خراسانیها و آذربایجانیها، نه فقط مردم ری یا سیستان، بلکه همه اقوام نقش ویژهای در پاسداری از ایران دارند. در ابیات شاهنامه میبینیم که سپاهیان از خوزستان، ری، کرمان، خراسان، اردبیل، سیستان و بلوچستان گرد هم میآیند. همین گستره، شاهنامه را به محور پیوند همه اقوام تبدیل کرده است. شما نماد یک قوم خاص یا یک دین و مذهب خاص را در آن نمیبینید. هرکس که ایرانی است، با هر دین و تبار، برای ایران میکوشد. این ویژگی را اگر با آثاری مانند «ایلیاد» و «اودیسه» مقایسه کنیم، تفاوت آشکار میشود؛ در آن آثار، جنگها قبیلهای است، اما در شاهنامه، هویت ملی مطرح است. اگر جنگی هم رخ میدهد به این دلیل است که بیگانگانی همچون تورانیان، تازیان و رومیها یورش آوردهاند و ایرانیها از کیان ایران دفاع کردند.
در عین حال، شاهنامه فقط کتاب جنگ نیست، بلکه کتاب صلح نیز هست. فردوسی بارها تأکید میکند تا زمانی که امکان صلح وجود دارد، نباید جنگید و میگوید، «مرا آشتی بهتر آید ز جنگ، نباید گرفتن چنین کار تنگ ...». اما وقتی دشمن بیدادگری آغاز میکند، آنجاست که باید با تمام وجود ایستاد.
با توجه به این رویکرد، ایران در شاهنامه بیشتر یه عنوان یک مفهوم جغرافیایی مطرح است یا یک هویت فرهنگی ـ اخلاقی؟
در نگاه فردوسی، میهن فقط آب و خاک نیست؛ بلکه مجموعهای از فرهنگ، تمدن، آیینها، باورها و جهانبینی است. آیینهای ایرانی از جشنها تا سوگواریها، از مهماننوازی تا شادیهای جمعی در شاهنامه به زیبایی بازتاب یافتهاند. میهندوستی در شاهنامه هیچ نسبتی با نژادپرستی ندارد. فردوسی نگاهی حکمیانه همراه با خردمندی و عاطفه انسانی دارد. سراسر شاهنامه عشق به ایران و آب و خاک است و اگر نفرتی هم دیده میشود به دلیل رفتار مهاجمانی است که به ایران یورش بردند نه تبارشان.
شاهنامه، عشق به مردم، فرهنگ و آرامش جامعه را ترویج میکند و به همین دلیل است که بزرگترین و مهمترین عامل وحدتبخش ایرانیان است و با هیچ چیز دیگری نمیتوان به اندازه ایران و شاهنامه، ایرانیان را همگرا کرد و این کتاب همچون آیینهای است که ایرانیان در آن فرهنگ، باورها، اسطورهها، تاریخ و تمدن خود را میبینند.
نسبت شاهنامه با شرایط امروز جامعه، آن هم در شرایطی که از یکسو با حمله بیگانگان مواجهایم و از سویی دیگر رنج از خودبیگانگی عدهای هم بر وطن تحمیل شده، چیست؟
به نظرم امروز بیش از هر زمان دیگری به شاهنامه نیاز داریم تا اتحاد ملی خود را حفظ کنیم؛ در روزگار از خودبیگانگیها، فروپاشی فرهنگی و گسستهای تاریخی و موج جهانیشدن، چارهای نداریم جز اینکه به این قله هویت تکیه کنیم تا پیوستگی ملی حفظ شود و مهمترین پیام شاهنامه، برانگیختن روح پایداری در برابر خطرات است.
در طول تاریخ، هرگاه ایران با بحران روبهرو شده، شاهنامه پناهگاه ملی ما بوده است. برای نمونه، در زمان حمله مغول، «ابوطالب کاشی» شاعر دلسوخته ایرانی به آرامگاه فردوسی میرود و با او درد دل میکند و از رنج ایران میگوید. این نشان میدهد که شاهنامه چگونه در سختترین دورانها نیز الهامبخش بوده است. کدام کتاب را میشناسید که همه اینها را داشته باشد؟ اما این حس بزرگی است که شاهنامه در طول تاریخ به ما داده و مردم را در برابر بسیاری از آفات حفظ کرده است.
در این روزهای حساس، نقش شاهنامه و کارکرد آن را در ایجاد حس وحدت و انسجام ملی چگونه میبینید؟
باید بکوشیم ایرانی زندگی کنیم و ایرانی بمانیم. شناخت شاهنامه، به معنای شناخت ایران است. کسی که شاهنامه را بشناسد، ایران را خواهد شناخت و کسی که دل در گرو شاهنامه دارد، دل در گرو ایران دارد. آموزههای شاهنامه، از دادگری و مهرورزی تا اخلاقگرایی باید در زندگی ما جاری شود. فردوسی بارها تأکید میکند که نباید میان ایرانیان جدایی نیفتد: « جدایی مبادا میان شما/ برین بوم دشمن ممانید دیر...» فردوسی همچنین به مهربانی و دوری از کینه توصیه میکند و میگوید: «شما مهربانی بافزون کنید/ ز دل کینه و آز بیرون کنید». این حرف شاهنامه است که همراه هم باشیم و مهربانی کنیم. اصلاً فردوسی میگوید من دوست دارم به جای به هم خوردن شمشیرها، صدای خنده و شادی شما را بشنوم؛ « شما تیغها در نیام آورید، می سرخ و سیمینه جام آورید/ به جای چرنگ کمان نای و چنگ، بسازید با باده و بوی و رنگ»
بنابراین ما باید خردورزی، میهن دوستی و پیوستگی ملی شاهنامه را در زندگی عملی کنیم و فقط شعار ندهیم و آن نگاه ایرانی را در دل و جان خودمان ببریم. شاهنامه بر «خرد» تأکید دارد؛ خردی که بنیان اخلاق و دینداری است. انسان خردمند، اخلاقمدار است و انسان اخلاقمدار، دیندار نیز خواهد بود. به عقیده من امروز بیش از هر زمان دیگری به این آموزهها نیاز داریم تا پیوستگی ملی و هویت مشترک خود را حفظ کنیم.
و چطور می توان نسل جدید را با شاهنامه آشنا کرد؟
فکر میکنم در روزگار کنونی نیاز داریم تا آموزههای شاهنامه را به زبان هنر و فناوریهای روز تبدیل کنیم. فقط دنبال این نباشیم که نوجوانان و جوانان متن شاهنامه را مستقیماً بخوانند بلکه باید آن را به زبان روز آراسته و در زندگی پیاده کنیم. هرکس در هر جایی و با هر تخصصی که دارد باید در این زمینه بکوشد و به جان، ایرانی بماند.