در حقیقت، شعر و ادبیات، آفرینش و موهبتی از زیباییهای جهان آفرینش و عالَم حکمت است که بزرگان و اکابری را در دنیای ادبیاتِ ایران و جهان پدیدار و هویدا نموده که هر کدام، چون خورشیدی بر قلب عالَمِ هستی تجلی نمودهاند.
یکی از آن دریاهای وجودِ هستی و خورشید علم و شعر و ادبیات جهان، شاعرِ پارسی گوی ایران زمین: استاد والا مقام طوس جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی ست، که او نیز به راستی و به درستی در کنار بزرگانی، چون جناب عطار، جناب مولانا جلال الدین محمد بلخی، جناب شاه نعمت الله ولیّ کرمانی، سعدی و حافظ شیرازی و صائب تبریزی و دیگر بزرگان، خوش درخشیدهاند که هر کدام پایگاه عظیم دانش و آگاهی و عرفان و خرد و ادبیات گشتهاند.
فردوسی از بزرگشاعران و بزرگ مردان و بزرگ خردمندانی ست که دلسوزانه کوشید تا زبان فارسی را با تمام وجودِ خویش زنده نگه داشته تا این گنجینه و گوهر ادب و فرهنگ، یعنی زبان فارسی را از دستبرد دشمنان ایران و دشمنان فرهنگ و ادبیات ایران زمین مصون و ایمن نگه دارد.
فردوسی، شاعرِ حماسههای عشق و جانمایهی حقیقتِ وجودِ ادبیات ایران بلکه جهان است که با خلق شاهکاری بی نظیر دست به اعجازِ شگفت و شگرفی زد که تا قرنها بعد و تا ابد، بشر، مخصوصا پارسی زبانان را مدیون این شاهکار و آفرینش زیبا و ماندگار یعنی «شاهنامه» نموده است.
فردوسی با سرایش شاهنامه، زبان و اصالت و ادبیات را به ایران بازگردانده و آن را محفوظ نگه داشت تا انسانِ با فرهنگِ و با تمدنِ ایران آن را نیز به نیکی پاس داشته و در نگهداری این شاهکار و این اثر گرانمایه و گرانسنگ سهیم باشد؛ در واقع شاهنامه فردوسی نه تنها بزرگترین اثر حماسی ادبیات فارسی و سند هویت ملی ایرانیان است، بلکه حاصل سی سال رنج شاعری است که زبان پارسی را از خطر نابودی نجات داد؛ که خود میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
شاهنامه، شصت هزار بیت دارد، پس در صحنهی شاهنامه شصت هزار خانه بنا شده است که هر خانهای قلعهای است با پایههایی در قعر زمین و بارههایی در ژرف افلاک؛ آن چنان پر صلابت و استوار که زمین لرزه و طوفان و تندباد، گزندی به حریمش نمیرساند. سازندهی این کاخها مهندسی ست که با مصالح فرهنگی به پیوند و نظم این معماری شگرف همت ورزیده و بنایی پی افکنده که برای آن همتایی در ادب و فرهنگ جهانی نمیتوان یافت.
موضوعات شاهنامه فردوسی، ماجرای رشادتهای پهلوانان ایرانی است. رشادتهایی که گاهی با پیروزی همراه بود و گاهی به شکست میانجامید. داستانهایی که از زمان حکومت کیومرث شاه تا پادشاهی فریدون، پهلوانی از خیزش کاوهٔ آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار و تاریخی از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشودن ایران به دست اعراب که شکست سلطنت ساسانی از سپاه اعراب را نیز شامل میشود. در این اثر، روایت درگیری با خارجی ها، از هندیان و تورانیان در شرق گرفته تا رومیان و تازیان در غرب و جنوب غربی، همه و همه به زیباترین شکل ممکن به نمایش در آمده است.
او شعر را در سلوک خویش و زبان پارسی و ادبیات را به زیباترین شکل بیان کرد و نشان داد، چرا که شاهنامه یکی از زیباترین وخجستهترین آثاری ست که او با توجه به سلوک معنوی و عرفانی خویش با تعمق و مراقبه توانست خود را در اقیانوس معرفت هستی غوطه ور ساخته و دست به اعجازِ آسمانیِ اندیشه زده و حکیمِ خِرد و آگاهی در جهانِ دانش و آفرینش باشد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگ دانشمندی بود که نه تنها حکیمی آگاه و دانشمند بود بلکه دارای اندیشههای صوفیانه و عارفانه هم بود. در واقع فردوسی کسی بود که بر فلاسفه و خِردگریانِ مغرورانِ به دانشِ خویش ایراد میگرفت و از فلسفه دانان به بسیار گویی و بیهوده گویی یاد میکند، چون او بر این نظر است که سخن گفتن از موهومات و مبهمات چیزی جز زیاده گویی نیست، چرا که فردوسی از اتّکاء بی اندازه بر دانش و خِردِ غرور آفرین پرهیز میدهد و راهروان را به درویشی و رادمردی فرا میخواند.
جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در بابِ وحدتِ وجود از نخستین بنیانگذاران سنگ بنای مکتب وحدتِ وجود محسوب میشود، زیرا وی نخستین داننده و بینندهای ست که از خداوند به هستی مطلق و وجود مطلق تعبیر فرموده و قریب سه قرن قبل از شیخ محیی الدین عربی گفته است:
جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چهای، هر چه هستی تویی
که این بینش عین بینش اکابر تصوف و عارفان ایران است.
استادِ طوس اندرزهای درویشانه را در قالب اسطورههای پهلوانی و حماسی چنان ارائه مینماید که ظاهرِ کلام در خودآگاهِ خواننده و جوهرِ پیام در ناخودآگاهِ او مینشیند و اثری عمیق بر جای مینهد. در واقع فردوسی بزرگ هشدار میدهد تا هوشیار کند که روایات شاهنامه را نباید افسانه پنداشت، بلکه آنها را نمونههایی از رویدادهای روزمرهی جهان باید شمرد، پهلوانان و سرکشان و ابرقدرتان، بادکنکهایی پر باد و عظیم الجثّهای بیش نیستند و رشته کارشان به سوزنی بسته است؛ به ناگاه میترکند و جا تهی میسازند.
از این گذشته باید دانست که تأثیر شاهنامه و انعکاس پیام جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی محدود و محصور به فارسی زبانان نیست، بلکه در پهنهی معرفت انسانی، تمامی سخنوران جهان از وی سودِ فراوان گرفته و شاهنامه را به زبانهای مختلفی ترجمه کردهاند.
جناب فردوسی خورشیدی ست که در حقیقتِ فرهنگ و ادبیات ایران زمین بلکه جهان تابنده شد و این نور و تابندگی تا ابد بر سر عِلم و آدمی مستدام باقی خواهد ماند.