
اشتباهاتش عبارت بودند از ۱_درباره جنگ وجودی یا موجودیتی که هر دو یک معنا دارند و ایشان معنایش را اشتباه فهم کردند. این اصطلاح را امام شهید هم استفاده کردند و هم ریشه در هستی شناسی قرآنی دارد و هم فلسفه هایدگر از طریق فلسفه اش و مفهوم اگزیستانس که آن هم محصول آشنایی او با عرفان سهروردی هم بود و شاید آشنایی با فلسفه ملا صدرا ، همه این ها با تفاوت هایی در معنا ، می تواند زمینه کاربرد این اصطلاح محسوب شود . درک شمس الواعظین از این کلمه اشتباه آلود بود و باید در باره معنای آن توضبحی داد . او گفت من با اصطلاح جنگ وجودی یا موجودیتی مخالفم ، چون ایران ۵هزار سال است که وجود دارد ، موجودیتش که قابل نفی نیست . !!! ایشان معنای این ترکیب را غلط دریافت . معنی جنگ وجودی آن نیست که موجودیت گذشته و تاریخی ایران را نفی کنند و بگویند ایران وجود نداشته بلکه آن است که خواست اسراییل نفی موجودیت حال و آینده ایران است . و ما برای حفظ موجودیت و وجودمان در جهان و کره ارض می جنگیم و خواهان نفی کشوری ماهوا غاصب و غیر قانونی و متجاوز به اسم اسراییل به هر شکل از جمله از طریق همه پرسی مردم فلسطین هستیم و این است که جنگ او با ما و دفاع ما برابرش وجودی است و به موجودیت یکی از ما دوتا و تفر وجود دیگری می انجامد!من این اصطلاح را برای اولین با همین مفهوم بکار گرفتم پس بهتراست معنای سخن و اصطلاح بویژه بخاطر کاربردش از سوی رهبر دانشمند و شهید ما تصحیح شود . البته وقتی از کسی دعوت می شود وظیفه مجری است که نگذارد نکته گمراه کننده مهمان بدون پاسخ و تذکر و حداقل طرح جواب بماند تا ذهن بینندگان مشوب نشود . ۲_ نکته دوم مربوط به موضوع ضعف اسراییل شناسی است . ایشان خود از کسانی هستند که در این زمینه و موقعیت خاورمیانه کار کرده اند . و شناخت عمیقی از اسراییل دارند . اما در این داوری دچار سه خطا بزرگ هستند . نخست آن که گفتند ایرانیان دجار ضعف هستند و سپس بلافاصله افزودند بویژه تاکیدم روی اصلاح طلبان است و بعد هم توضیح دادند که اصول گرایان که اصلا کارشان جداست آنان به تکلیف معتقدند و به تکلیف عمل می کنند و این اصلاح طلبان هستند که به عقلانیت باور دارند و باید به صورت عقلایی و تحقیقی اسرائیل را بشناسند و ...... خوب حقیقت آن است که ایشان بنا به ساختار نگرش رفرمیستی و مدرن شان ، دچار فهم مطلقا غلط در باره اسلام و عقل و تکلیف هستند. اولا ایرانیان فقط در نگاهدجعلی حزبی و آمریکایی گونه متشکل از اصول گرایان و اصلاح طلبان هستند . خارج از معنای واژگانی من علیرغم نزدیکی به تفکر اصولگرایانه از نظر عملکرد حزبی با هر دو توافق ندارم . میلیونها ایرانی نه اصلاح طلب و نه اصول گرا هستند و اگر بناگزیر به این و یا آن رای می دهند به معنی اصول گرا و اصلتح طلب بودن نیستند . همین طور در میان اهل مطالعه از آغاز تشکیل جعلی و توطئه آلود اسراییل و بیانیه بالفور و دسیسه انگلیسی در مقدمه جنگ حهانی اول و تکه پاره کردن امپراتوری عثمانی تا بعد از جنگ جهانی دوم و اعلام رسمی تولد اسراییل بر خلاف لاطائل صهیونیستی زیبا کلام که مقاله نقد کتابش ش را منتشر کردم، ایرانی های متفکر زیادی با موجودیت اسرائیل مخالفت و با دلایل و مستندات وبراهین عقلانی موجودیت آن را رد کردند و جنگ عقیدتی و سیاسی نظری وجودی یا موجودیتی علیه این رژیم بپاکردند . در ایران اندیشمتدان و انقلابیون زیادی در حوزه علمیه و در دانشکاه و میان متفکران شناخت علمی و تاریخی در باره صهیونییم و قوم یهود بسیار وسیع تر لز آقای شمس الواعظین داشته اند . از جمله نواب صفوی ، آیت الله میلانی، علامه طباطبایی ، امام خمینی ، استاد مطهری، آقای طالقانی و دکتر شریعتی وآل احمد و فردید و دکتر فلاطوری و فهرست بلند بالایی از علمای ایران و علمای ایرانی نحف چون سید باقر صدر و آقای خویی و آقای سیستانی و علمای ایرانی لبنان چون سید موسی صدر و دکتر چمران و امثالهم ، جدا از سید عباس موسوی و مغنیه و کسانی چون سید حسن نصرالله که ایرانی نبودند و درس خوانده قم بودند و البته اساتید تاریخ ایران و دانشگاهیان و بدیهتا حتی چپ هایی چون شعاعیان و سوسیالیستها و مجاهدین اولیه و در میان روحانیون کسی چون مرحوم هاشمی رفسنجانی و انبوهی از روحانیون و متفکران دیگر چون شهید دیالمه و انقلابیون میرو امام خمینی و نیز روشنفکران جملگی شناخت ازصهیونیسم داشته اند .
و علیرغم گرد آوری اطلاعات بوسیله کسانی چون زیبا کلام به سبب انحطاط عقلی هرگز دچار کژفهمی های حیرت افزای افرادی چون زیبا کلام و عبدی در باره اسرائیل نبودند و در ایستادگی علیه این کانون سرطانی جنگ و کشتار و نسل کشی مسلمانان ، اینان استوار بوده اند .
احمد میراحسان: نکته کاملا غلط بعدی فهم شمس الواعظین بر می گردد به انحراف فکر او در بحث بی ارتباطی اصول گرایان به عقلو اهمبت تکلیف برایشان و اهمیت عقلانیت در میان اصلاح طلبان . در ابنجا هم سطحی بودن فهم او و کلا رفرمیست ها و مدرن های ایرانی و بی دانشی شان در باره معارق عمیق دینی ، قرآنی و روایی عیان می شود . شمس الواعضین نمی داند تکلیف و عقل مطلقا تضاد و یا تنافری با هم ندارند چرا که عقل در قلمرو مفاهیم اولیه نظری و اصول وجودی ومجردات و تکلیف در قلمرو مفاهیم عملی قرار دارد . و در تشخیص و تعیین تکالیف و امور عملیه ، عقل یکی لز منابع معتبر و مقدم است . چنین بی دانشی ریشه در تفکر جهالت بار در باره دبن اسلام دارد . همبن جهل است که سبب شده روسنفکران دیتی مرجعیت قرآن و عترت را که عاقلانه ترین مرجعیت است و متلائم با عقل ایت رها کنند و به داده های مغزی و فکری و ذهنی که ربطی به عقل ندارد و به تعریف یونانی و اروپایی و اومانیستی و مدرن عقل سجده کنند . اما عقل در قرآن با تفکر فرق دارد و آفریده لطیف و موهبت الهی نوری چون روح است و نشانه هد و جنود آن همان است که امام موسی کاظم علیه السلام در سفارش به هسان از آننامنی برد . یعنی اگر دانشمندی تقوی و دادکری و مواسات و حزم و راستگویی و عزوفت انسانی و شکیب و احتیاط و حلم که بادصبر فرق دارد و ...
احمد میراحسان: هفتاد و چند خصوصیت نداشته باشد به معنی آن است که از عقل بهره نمی برد و نام عاقل بر او نمی تواننهاد . آن توان مغری محاسب که معاویه ها دارند عقل نییت و به قول امیر المومنین و امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا ، نکراء است. عقلانیت مدرن نکراء است چرا که اولیننشان ومحصول عقل توحید است . و این همه انخراف و غلط و تاریک اندیشی و تئوری ها و فکر های ظنی و و ابطال پذیر نشان گسیت از عقل از نگاه اسلتم و پروردگار و قرآن است .و اتفاقا رفرمیست ها همین نکرا و با افکار آشفته اومانیستی و گسیته از عقل را عقلانیت نام داده اند و دور ترین مقلدین تفکر غربی و گسسته از سرجشمه عقل محسوب نی شوند . البته شایسته بود همان جا به اشتباه شمس الواعظین اشاره می شد تا مخاطب جوان دچار خطای شناختی اصولی در باره اصول گرایان واقعی و باورمند به مرجعیت قرآنی و عترت فرق شان با بی عقلی های رفرمیست های مدرن و مقلد ایرانی میرو مدرنیته غربی و شرقی از مشروطه تا امروز خصوصا طی انقلاب اسلامی و تقابل شان با حق در حد فاحعه بار نشوند . و بدانند در اسلتم وظایف و تکالیف الهی هیچ متافاتی با عقل ندارد و عقل در وجود انسان موهبتی فرادینی ومقدم است و صحت دین با عقل سنجیده می شود و عقل مراتب دارد و با علم تجربی و ریاضی مدرن وتفکر یکی نیست . و علم هم الهی یا علم مضر تحت سبره شیطان می باشد و هر علم مفید نیست و برای همین عالم گسسته از عالم غیب و در خدمت اهوای استکباری و ظلمانی به همان نتابج و باورهایی نمی رسد که عالم گسسته از توحید و عقل به آن می رسد و راه حل های دو متخصص متدین و کافر ، یا مومن اهل ترکیه و مسلمان لاابالی در باره یک موضوع بسیاری اوقات یکی نیست و در کاربرد علم ، البته دین و عقل بسیار نقش حیاتی و اصلی دارند. یعنی هم در فهم علمی و هم در کاربرد علم نقش عقل و ایمان بسیار حیاتی و اصیل است . این مسکلات فهنی شمس الواعظین متبعث ار همتن ریشه نگرش مدرن و رفرمیستی اوست .
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟