آنچه این مواجهه را از سایر منازعات نظامی تاریخ معاصر متمایز میسازدتنهاوتنها توازن یا عدمتوازن قوای نظامی نیست بلکه صدای سنگین معناشناختیای است که در این هیاهو به گوش میرسد و الهیأت سیاسی شیعی از طریق ذخایر غنی خود در آن افکنده است.
این نوشتار میکوشد با نگاهی میانرشتهای، در تقاطع الهیأت سیاسی و مطالعات سیاسی-امنیتی فهمی چند سطحی از منطق درونی مقاومت ایرانی در برابر ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی به دست دهد.
نکته اینجا است که این رخداد پیچیده بدون درک چارچوب الهیأت سیاسی بهناچار به سطح تحلیلهای صرفاً نظامی و ژئواستراتژیک تقلیل مییابد.
پرسش این نوشتار آن است که آیا مقاومت ایرانی در این مواجهه، صرفاً پاسخی عملیاتی به یک تهدید نظامی است، یا فراتر از آن، محصول یک منطق الهیأتی ژرف است که در متن سنت شیعی ریشهدارد؟ در پاسخ نویسنده میکوشد منطق کنش مقاومت پایه ایرانیان را در دل الهیأت سیاسی شیعه بازیابد. جهت انجام این مهم نخست به چیستی الهیأت سیاسی میپردازیم.
مفهوم «الهیأت سیاسی» -که کارل اشمیت (Carl Schmitt) در کتاب «الهیأت سیاسی» (۱۹۲۲) وارد گفتمان سیاسی مدرن کرد- به آن دسته از مفاهیم و ساختارهایی اشاره دارد که در آنها، مقولات عمیقاً دینی در حوزههای اقتدار، مشروعیت و تصمیمگیری سیاسی بازتعریف میشوند (Schmitt, ۱۹۲۲/۲۰۰۵).
اشمیت بر این باور بود که همه مفاهیم برجسته نظریه دولت مدرن در دل مفاهیم الهیأتی قابل تفسیراند. در بازگشت به الهیأت سیاسی اشمیت باید گفت، از قضای روزگار، دولت در نسخه ایران معاصر در متن الهیأتی آن، به شایستگی، قابل خوانش و فهم است؛ این الهیأت سیاسی دستگاهی چند ساحتی و پیچیده را ارائه مینماید که در پی تفسیرهای معاصر از آن امکان و ظرفیت روزآمد شدن را بیش از گذشته کسب نموده و در آزمونهای سیاسی دشوار و پیچیده توانمد و سربلند ظاهر شده است. الهیأت سیاسی شیعه دارای ویژگیها و مؤلفههایی است که به اختصار از نظر میگذرانیم.
در سنت کلامی شیعه امامیه «امامت» و «ولایت» بهمثابه اصلیترین مفهوم الهیأت سیاسی عمل میکنند. مفهوم ولایت که تاریخی به درازنای تاریخ اسلام دارد در عصر جدید نیز مورد تفسیرهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است.
در این میان و برای نمونه میتوان به تفسیر المیزان علامه طباطبایی اشاره نمود؛ علامه در بخشهایی از تفسیر المیزان ولایت را در بافتاری تفسیری، عرفانی و معنوی مورد توجه قرار داده، اما بارها نیز ولایت را در معنای سیاسی مورد تفسیر نموده است. (طباطبایی، ۱۳۷۸، ج ۲: ۱۴۰ و ۱۴۳، ج ۶: ۴ و ۱۴ و...) در تفسیری عملیاتی امام خمینی در نظریه «ولایت فقیه» عاملیت سیاسی فقیه در عصر غیبت را در ارتباط با فقیه جامعالشرایط به مثابه فعل واجب به تأخیر افتاده تئوریزه نمود. (امام خمینی، ۱۳۸۱). این نظریه در امتداد باور بهشان سیاسی امام در الهیأت سیاسی شیعه قابل فهم است؛ در الهیأت سیاسی شیعه دوازدهامامی، امامت به مثابه امتداد نبوت و تجلی ولایت الهی، نه تنها بعد معنوی بلکه بُعد سیاسی-حکومتی نیز دارد و در عصر غیبت کبری، از طریق نظریه ولایت فقیه استمرار مییابد (خمینی، ۱۳۸۱). این فهم ولایت فقیه را به مثابه نایب عام امام زمان (عج) درنظر میگیرد تا از انحراف جامعه اسلامی جلوگیری کند (Sachedina, ۱۹۸۸) و در برابر جبهه استکبار، که تجلی طاغوت معاصر است، ایستادگی نماید.
از منظر الهیأتی، ولایت فقیه تضمینکننده «استقلال و آزادی» در برابر سلطه خارجی است. مقاومت ایران در برابر فشارهای آمریکا (تحریمها، تهدیدهای نظامی، جنگ نیابتی) را میتوان در این چارچوب دید. در بازگشت به حنگ چهل روزه و ارتباط آن با این مفهوم باید خاطرنشان نمود که باتوجه به بهشان اعتقادی و سیاسی ولی فقیه در الهیأت سیاسی شیعه برای امام منظور شده است شهادت ولی امرِ مسلمین، صرفاً قتل یک رهبر سیاسی نیست؛ بلکه تعرضی مستقیم به مرکز هستیشناختی «امتِ اسلامی» به شمار میرود.
مفهم برجسته دیگری که در الهیأت سیاسی شیعه اهمیتی هستی شناختی دارد مفهوم «شهادت» است. شهادت، در این چارچوب، فراتر از یک رویداد تاریخی و خاطره جمعی اندوهناک است.
در الهیأت سیاسی شیعه شهادت را باید بهعنوان «فعل وجودی» و «تجلیبخش حق» در برابر باطل فهمید که ایمان شیعی را از انفعال به پویایی میرساند (مطهری، ۱۴۰۴). براساس اموزههای این الهیأت سیاسی شهادتطلبی، در تقابل با ابرقدرتهای مادی، کنشی است که امت منتظر با اختیار برمیگزیند تا هویت دینی خود را بازتولید کند.
شهادت در این گفتمان الهیأتی، فراتر از یک واقعهٔ تاریخی کنشی هستی شناختی به شمار میرود؛ کنشی که ایمان شیعی را از حالت انفعال به پویایی انقلابی ارتقا میبخشد و با الگوی عاشورایی، هزینههای مقاومت را به سرمایهای معنوی و وجودی تبدیل میکند.
مفهوم کلیدی سوم در این دستگاه اندیشه مفهوم «انتظار» است. انتظار در این الهیأت کنشی انفعالی و فردگرایانه نیست؛ در این گفتمان ما با «انتظار فعال» روبهروییم. انتظار در این دستگاه الهیأتی-سیاسی به معنای آمادگی عملی برای یاری امام از طریق اصلاح جامعه تا تحقق حکومت جهانی مهدوی (عج) است. (جوادی آملی، ۱۳۷۸).
سهگانه (امامت/ولایت، شهادت، انتظار) مقاومت مردم ایران را به یک فرآیند جمعی الهیأتی-سیاسی تبدیل کردهاند که در آن اراده ملت متکی بر نصرت الهی بر سلطه ابرقدرتها غلبه میجوید و زمینه ظهور را فراهم میآورد. در الهیأت سیاسی شیعه امامیه معاصر، مهدویت فراتر از یک آموزه فرجامگرایانه صرف، به مثابه افق نهایی و موتور محرک کنش سیاسی عمل میکند و غیبت کبرای امام دوازدهم (عج) را از خلأ قدرت به فرصتی برای مسئولیتپذیری جمعی شیعیان تبدیل مینماید. این باور، با پیوند عمیق به آموزه امامت، نظریه ولایت فقیه را بهعنوان نیابت عام حضرت حجت (عج) مشروعیت میبخشد و سیاست را از محاسبات مادی به فرآیندی الهیأتی ارتقا میدهد.
تأثیر مهدویت بر سیاست معاصر ایران را میتوان در دو سطح داخلی و خارجی مشاهده کرد. در سطح داخلی، این آموزه از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تاکنون، هویت سیاسی-مذهبی نظام جمهوری اسلامی ایران را بازتولید کرده و مقاومت در برابر فشارهای استکبار را به تکلیفی الهیأتی بدل ساخته است و در سطح کنش انتظار فعال، جهاد دفاعی و عدالتخواهی را به ارزشهای محوری تبدیل کرده و انسجام اجتماعی-سیاسی را حول محور «نصرت الهی» تقویت نموده است.
در سطح سیاست خارجی، مهدویت بهعنوان راهبردی برای تشکیل «محور مقاومت» عمل کرده و حمایت از جنبشهای ضداستکباری در منطقه را معنابخش ساخته است.
در سیاست الهیأتی انتظار ایستادگی در برابر ابرقدرتها نه تنها دفاع ملی، بلکه بخشی از مبارزه جهانی حق علیه باطل تلقی میشود که ذیل آن اراده جمعی متکی بر ایمان بر سلطه کمیتمحور قدرتهای مادی فائق میآید.
همچنان که آمد در الهیأت سیاسی شیعه امامیه، مهدویت به مثابه افق نهایی آموزه امامت عمل میکند. خوانشهای مسلط و فعال از مفهوم برجسته انتظار سیاست شیعی را از انفعال به کنش فعال و زمینهسازی برای ظهور رهنمون گردیده است. از منظر تاریخی، انقلاب اسلامی ایران تجلی بارز این نگرش است؛ جایی که مهدویت به موتور محرک سیاست شیعی تبدیل شد و ولایت فقیه را بهعنوان پلی میان غیبت و ظهور نهادینه کرد. در این چارچوب، مهدویت سیاست را از محاسبات صرف مادی فراتر برد و آن را به پروژهای فرجامنگرانه به مثابه افق نهایی و عامل پویایی کنش سیاسی بدل میکند. امروزه این پویایی را میتوان در منطق مقاومتِ جاری در میدان و خیابان مشاهده نمود.
مفهوم مهدویت (باور به ظهور امام زمان (عج) برای برقراری عدالت جهانی) در الهیأت شیعه، مقاومت را پویا و امیدوار نگه میدارد. انتظار، به معنای انفعال و تسلیم نیست؛ بلکه «انتظار فعال» است: اصلاح جامعه، مبارزه با فساد داخلی و خارجی، و آمادگی برای یاری امام؛ منتظر واقعی، در برابر ظلم سکوت نمیکند، بلکه با جهاد و عدالتخواهی، زمینهساز ظهور میشود.
از این منظر، مقاومت ایران در برابر ابرقدرت، بخشی از «جبهه حق» در آخرالزمان است. استکبار (با نمادهایی مانند حمایت از رژیمصهیونیستی یا دخالت در کشورهای اسلامی) بهعنوان مظهر «ظلم جهانی» دیده میشود. مردم ایران با ایستادگی، هم استقلال ملیشان را حفظ میکنند و هم بهعنوان «الگوی مقاومت» برای دیگر ملتهای مستضعف دست به کنش میزنند.
جنگ ائتلاف آمریکایی-رژیم صهیونیستیی علیه ایران را نمیتوان فارغ از این گزارهها فهم نمود؛ جنگ چهلروزه رمضان سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ خورشیدی، بهمثابه یک واقعه تاریخی، محملی است که در آن، الهیأت سیاسی شیعه با غنا، پیچیدگی و توان ارتقای درونیاش در مقیاسی تمامعیار آزمون شد؛ شهادت رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران (ره)، که در محاسبه ائتلاف آمریکایی-رژیم صهیونیستیی احتمالاً میبایست موجب فروپاشی سریع ساختار نظام میگردید، در منطق الهیأت سیاسی شیعه به «شهادت ولی» بدل شد و از اینرو، نه پایانِ مقاومت بلکه تشدیدِ آن را رقم زد.
بمباران چهلروزه، که میبایست جامعه را به زانو درمی آورد و به تسلیم وادار مینمود، درچارچوب الهیأت جنگ شیعه، رنگِ «آزمونِ اربعین» گرفت. درواقع درکِ نادرست ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی از منطق الهیأتی-سیاسی ایران، یکی از مهمترین عوامل در محاسبه غلط و نادرست استراتژیک آنها بود. آنها منطق زنده و جاری در الهیأت مقاومت را نفهمیده بودند.
از چشم انداز الهیأت سیاسی شیعه قدرت سیاسی نه صرفاً ابزاری برای ادارهٔ امور عامه، بلکه امری الهی است که رسالت آن، برپایی عدالت، دفع فساد و مقاومت در برابر «استکبار» (به مثابهٔ تجلی مدرن طاغوت) است. امام خمینی (ره) با احیای فقه حکومت و نظریهٔ ولایت فقیه، شیعه را از قیامگرایی انفعالی یا انتظار منفعلانه خارج ساخت و آن را به یک «نظام مستقل» و «الهیأت رهاییبخش» بدل کرد.
آیتالله خامنهای (ره) نیز این راه را با تأکید بر «مقاومت» تداوم بخشید. شهادت او در این گفتمان نقطهٔ عطفی است که ولایت را از شخص به امت ذیل انگاره امروزین «بعثت ملت» منتقل میسازد و «اتحاد میدانی مقاومت» را به مثابهٔ یک الگوی فعال در برابر استکبار جهانی تثبیت میکند.
این مقاومت مردمی را میتوان در دل مفهوم جهاد دفاعی مورد خوانش قرار داد. جهاد در الهیأت جنگ شیعه، عمدتاً، بر پایهٔ جهاد دفاعی (نه ابتدایی) استوار است. ۱ در بازگشت به این مفهوم نبرد چهلروزه را بهعنوان نمونهای کلاسیک از جهاد دفاعی مشروع توصیف نمود. مقاومت فعال مردم ایران با تکیه بر ارادهٔ جمعی، دانش بومی نظامی و روحیهٔ شهادتطلبی، نه تنها یک استراتژی تاکتیکی، بلکه عملیاتی الهیأتی بود که «قدرت» را از تعریف مادی (برتری هوایی، توانایی فناورانه و اشراف اطلاعاتی) به تعریف معنوی (ایمان، صبر و فداکاری) بازتعریف کرد. این همان تحولی است که امام خمینی (ره) آن را «معجزهٔ خون بر شمشیر» نامید و آیتالله خامنهای (ره) نیز در تبیین مقاومت، آن را بهعنوان «معنای واقعی پیروزی» و «احساس پیروزی» معرفی فرمود.
در الهیأت سیاسی شیعه شهید کسی است، که با آگاهی کامل، جان خود را در مسیر احیای دین فدا میکند تا «کلمهٔ الله» بر فراز طاغوت برافراشته شود. اینجا، الهیأت سیاسی شیعه با الهیأت جنگ تلاقی مییابد: جنگ دفاعی، نه فقط حفظ خاک، بلکه حفظ «هویت توحیدی» در برابر شرک مدرن (استکبار جهانی) است. الهیأت شهادت شیعی الهیأت امید است. این الهیأت، مرگ را به زندگی، شکست ظاهری را به پیروزی باطنی و نبرد با ظلم را به مقدمهٔ عدالت تبدیل میکند. مقاومت در برابر ائتلاف آمریکا-رژیم صهیونیستی، در این چارچوب، نه یک نبرد نظامی صرف، بلکه تجلی زندهٔ این الهیأت است: جایی که خون شهید، تاریخ را بازنویسی میکند و امت را به سوی افق ظهور و بازنویسی نقش تمدنی خودیش رهنمون میسازد.
در عمق الهیأت شهادت شیعی، مفهوم شهادت فراتر از یک مرگ فیزیکی یا حتی فداکاری سیاسی، به مثابه یک فعل الهیأتی وجودی ظاهر میشود که در آن، انسان مؤمن با عبور آگاهانه از مرز «حیات دنیوی» به «رحمت الهی» (بقره: آیات ۱۵۴ تا ۱۵۷) شاهدِ حقیقت توحیدی و گواهی زنده و جاودان بر سیادت حق بر باطل میگردد. این الهیأت، که ریشه در پارادایم کربلا دارد، شهادت را نه یک حادثهٔ تراژیک، بلکه یک انتخاب متافیزیکی و اقدام فرجام شناسانه تلقی میکند که تاریخ را از چرخهٔ ظلم به سوی عدالت الهی رهنمون میگردد.
در این منظومه، شهید «حاضر» است نه غایب و زنده است نه مرده و خونش جانمایه مقاومت و دهلیز تحول وجودی امت است. فهمی این چنین از شهادت بر پایهٔ آیهٔ شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ احیا عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ» (آلعمران: ۱۶۹) بنا شده است؛ منظور از «فی سبیل الله» نه صرفاً جنگ نظامی بلکه هرگونه ایستادگی در برابر طاغوت و دفاع از کلمهٔ توحید را در بر میگیرد. امام حسین (ع) در کربلا این آیه را به فعلیت رساند؛ شهادتی که پیروزیای ابدی گردید، اسلام را از انحراف یزیدی نجات داد و الگویی ابدی برای همهٔ اعصار ارائه نمود. الهیأت شهادت شیعی، کربلا را «پارادایم مقاومت» میداند؛ این نگرش، شهادت را به یک «انقلاب الهیأتی» تبدیل میکند که در آن، ضعیفترین (از منظر مادی) تبدیل به قویترین (از منظر معنوی) میگردد. مفهوم «شهادت» در سنت شیعی، نه مرگ، که گونهای از حیات است.
در ارتباط با رویکرد عمومی جامعه نسبت به مقاومت در روزهای جنگ تحمیلی سوم باید گفت پیوند «مظلومیت» و «مقاومت» نوعی سازوکار الهیأتی انسجام اجتماعی است. الهیأت سیاسی شیعه سازوکار خاصی برای تبدیل «مظلومیت» به «مقاومت» دارد که در سنتهای الهیأت سیاسی دیگر به این شکل مشخص کمتر میتوان سراغی از آن گرفت. این سازوکار را میتوان «دیالکتیک کربلایی» نامید؛ آنجا که ستم وارد میشود مشروعیت مقاومت تولید میشود و با جاری شدن خون بذر غیرت کاشته میشود.
تفسیر چلهوار این چهل روز جنگ-از منظر الهیأت جنگ شیعه- تصادفی نیست. این صورتبندی به خودی خود یک تکنولوژی الهیأتی است که درد و رنج ناشی از جنگ را در قالبی از معنا و هدفمندی میآراید. چهل روز بمباران، که در منابع به «جنگ چهلروزه رمضان» نام گرفته است (خبرگزاری مهر؛ خبرگزاری تسنیم، اردیبهشت ۱۴۰۵ و...)، از چشم انداز الهیأت شیعی یک داشته نمادین است. عدد «چهل» در کهنترین لایههای متون مقدس اسلامی، یهودی و مسیحی عدد آزمون و تطهیر است مانند چهل سال سرگردانی قوم بین اسرائیل، چهل شب گذراندن حضرت موسی (ع) در کوه طور، روزه چهل روزه حضرت عیسی (ع) در بیابان یهودیه، بعثت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) در چهل سالگی و مراسم چهلم سوگواری امام حسین (ع) و شهیدان عاشورا (اربعین) و. در بازگشت به فهم الهیأتی از عدد چهل در ایران امروز این دوره را میتوان همچون «اربعینِ مقاومت» صورتبندی کرد.
سرانجام سخن این که در چارچوب الهیأت سیاسی شیعه و الهیأت جنگ، واقعهٔ شهادت رهبر انقلاب اسلامی ایران، حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (ره)، در حملهٔ هوایی هماهنگ ائتلاف ایالات متحده آمریکا و رژیمصهیونیستی در نهم اسفند ۱۴۰۴، همراه با چهل روز بمباران گستردهٔ مواضع نظامی، زیرساختی و مناطق مسکونی، را باید فراتر از یک رویداد ژئوپلیتیک به مثابهٔ تجلی امروزین دیالکتیک تاریخی «ظلم -مقاومت-شهادت-رستگاری» تحلیل نمود. این رخداد، که با ترور هدفمند رهبر ایران، و مرجع تقلید شیعیان جهان، آغاز شد و با ایستادگی ملت ایران و محور مقاومت در برابر تهاجمهای گسترده هوایی و دریایی دشمن همراه گردید، در منظومهٔ فکری شیعی نه یک شکست نظامی بلکه امتدادی از تاریخ واقعه کربلا، نمونهای از نهضت عاشورایی، سنت جهاد دفاعی و مقاومت در عصر غیبت به شمار میرود. خون این شهید والامقام، همچون خون سیدالشهدا (ع)، فتنه را به بیداری تبدیل کرد و مقاومت ملت را به یک عبادت جمعی بدل نمود.
تحلیل پدیدارشناختی این واقعه نشان میدهد که ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، با تکیه بر برتری تکنولوژیک و نفوذ اطلاعاتی (هک دوربینها، همکاری سیا و موساد)، درصدد تحمیل یک «شوک و هیبت» راهبردی بودند تا ارادهٔ ملی را درهم بشکنند، اما در دستگاه الهیأت سیاسی شیعی، چنین تهاجمی، مشابه «فتنهٔ آخرالزمانی» است که در آن، مستضعفین با صبر و مقاومت، وعدهٔ الهی پیروزی را محقق میسازند («وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ...» نور: ۵۵). مقاومت ایرانیان در این چهل روز، با تلفیق عناصر مدرن (پدافند بومی، جنگ نامتقارن) و عناصر متافیزیکی (توکل، دعا، فرهنگ عاشورایی و حضور خیابانی)، الگویی از «جنگ مقدس دفاعی» ارائه داد که در آن، شهید شدن رهبر نه نقطهٔ ضعف، بلکه نقطهٔ قوت بود؛ زیرا ولایت فقیه را به یک نهاد فراتر ازفرد تبدیل کرد و نسل جدید را به ادامهٔ مسیر فراخواند.