در مقیاس کلان، آمریکاییها با شکستهایی آشکارا وحشتناک و راهبردی روبهرو هستند. اهداف اولیه آنها شامل تغییر رژیم یا تصرف و تجزیه کشور یا ایجاد شورش نهتنها محقق نشده، بلکه ایران اکنون با کنترل تنگه هرمز نظام مناسباتی که آمریکا چند دهه برای آن تلاش کرده بود را بههم زده و دولت ترامپ را با معمایی لاینحل روبهرو ساخته است. در این شرایط، دستگاه تبلیغاتی آمریکا معمولا برای رفع و رجوع شکستهای آمریکا اقدام به تبلیغات و بزرگنمایی دستاوردهای تاکتیکی کوچک یا ثانویه و تمرکز بر هزینههای دشمن بهجای روایت شکستهای خودی مخاطب را فریب میداد اما در این جنگ ترامپ از حمایت سنتی معمول رسانهای هم برخوردار نیست و در نتیجه، خودش رأسا از طریق مصاحبههایش و پیامهایش کارزار دروغسازی را پیش میبرد. البته در طول جنگ وقتی که مشخص شد آمریکا از دستیابی به آن اهداف راهبردی اعلانی اولیه عاجز است، تلاش شد با عملیات اصفهان برای استخراج اورانیوم غنیشده ایران که تحت پوشش عملیات نجات خلبان آمریکایی پیشمیرفت، دستاوردسازی تاکتیکی شود که به یک شکست دیگر انجامید، اما همانجا هم دیدیم دوباره تیم ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی سعی کرد با داستانپردازی جنگ روایت را نبازد. درواقع شکست در اهداف راهبردی در میدان، شدت تلاشهای ترامپ برای ارائه پیروزیها دروغین حول محور اهداف ثانویه جنگ که از ابتدا محل بحث اصلی نبودهاندرا بیشتر کرده است.
در اینسو وحدت و تمرکز بالای مسئولان و حضور حمایتی مردم و نیروهای مسلح حرفهای که کارایی خود در کلاس جهانی را به اثبات رساندهاند، نشان میدهد آمریکا فعلا برای گذر از خطوط قرمز ما در حوزه حفظ غنیسازی اورانیوم داخل و همچنین تعیین رژیم حقوقی تنگه هرمز براساس موازین و ضوابط مطلوب ایران راهی ندارد. قطعا با تداوم این مسیر متعالی توسط مجموعه مسئولان و مردم هم درنهایت اثرگذاری رویه فعلی دولت آمریکا در ارائه پیروزیهای نمایشی تحت تأثیر واقعیات خردکننده اقتصاد جهانی و انتقادات فزاینده داخلی فرسوده شده و از بین خواهد رفت و واشنگتن به عقبنشینی کامل و تمکین به شروط ایران تن خواهد داد.