سرگرد جهانی با بازی تینو صالحی، رئیس کلانتری مهربان و در جای خود مستبد و البته فسادناپذیر، شخصیتی از خود در ذهن همراهان سریال بر جای میگذارد که هر چند ممکن است شبیه این پلیس را در واقعیت ندیده باشد، اما او را دوستداشتنی احساس میکند. تصویر پلیسی دوستداشتنی درست زمانی روی آنتن رفت که امنیت کلانتریها بهطرز چشمگیری اهمیت یافت. در روزهای جنگ تحمیلی سوم، دشمن صهیونیستی ــ آمریکایی با دانستن اهمیت کلانتریها به این مراکز تعدی کرد و شهدای زیادی در این راه تقدیم میهن شد.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، پلیس و کلانتری در ذهن مردم جایگاه خوبی نداشت بهطوریکه افتخار خیلیها این بود که تاکنون پایشان به کلانتری باز نشده است. در دوره پهلوی، فساد در پلیس (شهربانی) تا حدی آشکار بود که یکی از فرماندهان شهربانی وقت در مجلس گفت: «نیاز به افزایش حقوق نیروهای شهربانی نیست؛ چون اگر کتشان را از درخت آویزان کنند، تا برگردند، جیبهایشان پر پول شده است!» در این فضا و پس از پیروزی انقلاب تلاشهای زیادی برای ترمیم چهره پلیس انجام شد. این تلاشها بهویژه در دو دهه اخیر برای زدودن این تصور نادرست با تولید آثار نمایشی، ایجاد دوایر اجتماعی در کلانتری و بسیاری تلاشهای رسانهای تا حد زیادی به سرانجام رسید. البته در این مسیر دشمن هم بیکار ننشست و با اطلاعی که از اهمیت کلانتری در امنیت محلهها و مردم داشت، هموغم خود را برای سیاهنمایی نیروهای پلیس به کار گرفت.
این اهمیت در سریال با گرهافکنیهای پیاپی و نقش پلیس در گشودن آنها معنی پیدا میکند. تمرکز بر خود کلانتری به حدی است که کمتر قابی از این سریال خارج از ساختمان کلانتری به چشم میخورد. در عینحال، مخاطب بهقدری غرق ماجراها میشود که حتی میتواند اتفاقاتی مانند دستگیری بلکرز، درگیری جادهسازان با محلیها و نزاع طرفداران نامزدهای انتخابات را (که اصلا به تصویر کشیده نشده) در ذهن خود تصویر کند.
سریال کلانتری ۱۱ باوجود برخی ضعفها در شخصیتپردازی، ایجاد طنز کلامی بهجای طنز موقعیت، توانست فراتر از پر کردن اوقاتفراغت مخاطبان باشد چرا که تصویری از یک کلانتری دوستداشتنی را پیشروی همه قرار داد. رفتار سرگرد جهانی بهعنوان رئیس کلانتری نهتنها با مردم؛ بلکه با نیروهایش هم مثالزدنی است. او توانست نقش سرباز وظیفه را که معمولا در سریالها جز کارهای خدماتی و بدرقه متهم نقش دیگری نداشتند، ارتقا دهد. توجه به نقش سرباز نشاندهنده توجه فیلمساز به اجزای یک کلانتری است. این توجه تنها به سرباز معطوف و محدود نشده که توجه به اجزای کلانتری، از پلیس زن گرفته تا پلیس در آستانه بازنشستگی و آبدارچی نشان میدهد کلانتری را همه این افراد با هم میسازند.
در بخشهای پایانی سریال که با شهادت یکی از نیروهای پلیس و آغاز جنگ ۱۲ روزه پیوند خورده است، مذموم بودن وطنفروشی را نه از سوی یک پلیس یا شهروندی مسئول بلکه از زبان یک دزد مطرح میشود تا مخاطب به اوج پلیدی این عمل پی ببرد. وقتی هر قسمت از این سریال به یکی از شهدای پلیس تقدیم شد، مجالی را فراهم کرد تا به آنهایی که به تماشای یک سریال سرگرمکننده و تا حدودی خندهدار نشستهاند، یادآوری شود نیروهای حافظ امنیت در مسیر برقراری امنیت حتی جانشان را هم از دست میدهند.
سریال کلانتری ۱۱ با همه ماجراهای آن و قرینه شدن با اتفاقات بزرگ و کوچک دو ماه گذشته در کشور به پایان رسید، اما به نظر میرسد نقش تلاشهای سازندگان این سریال برای دوستی بیشتر مردم و پلیس باقی است. اکنون این دوستی بهقدری پررنگ جلوه میکند که دلمان برای سرگرد جهانی تنگ میشود.
محمدرضا مهدوی در گفتوگو با جام جم آنلاین
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد