مجید جلالی در گفت‌وکو با جام جم آنلاین:

بازیکنان تیم ملی به‌خوبی نسبت به هویت ملی و شرایط کشور آگاه‌اند/.تیم حتی در مرحله گروهی، با چالش‌های جدی مواجه خواهد بود/ خطوط میانی و حمله، نقاط قوت تیم  

آقا معلم همان است، فرقی نکرده، یک مربی نوگرا، دقیق، منضبط و البته نکته‌دان. شگفتا در روزگاری که تصاحب صندلی‌‌های داغ تیم‌‌های لیگ برتری و بستن قراردادهای چند 10 میلیاردی چیزی است که هیچ مربی بزرگ و کوچکی در فوتبال ایران از آن نمی گذرد مجید جلالی پیشنهاداتی را رد می کند که به قول معروف هر کسی جای او بود روی هوا می زد و با سر می رفت. اما آقا مجید برای خودش اصولی دارد و شرایط صحیح کار کردن را اولویت بر هر چیزی می داند، حتی پول.
آقا معلم همان است، فرقی نکرده، یک مربی نوگرا، دقیق، منضبط و البته نکته‌دان. شگفتا در روزگاری که تصاحب صندلی‌‌های داغ تیم‌‌های لیگ برتری و بستن قراردادهای چند 10 میلیاردی چیزی است که هیچ مربی بزرگ و کوچکی در فوتبال ایران از آن نمی گذرد مجید جلالی پیشنهاداتی را رد می کند که به قول معروف هر کسی جای او بود روی هوا می زد و با سر می رفت. اما آقا مجید برای خودش اصولی دارد و شرایط صحیح کار کردن را اولویت بر هر چیزی می داند، حتی پول.
کد خبر: ۱۵۵۱۳۵۸
نویسنده هیلدا حسینی خواه/ جام جم آنلاین

جام جم آنلاین: جلالی با این طرز تفکر هیچکدام از کلیشه‌‌های مربی گری در ایران نشد، نه مربی متخصص سقوط که دو هفته بعد از اخراج تیم می‌گیرد و نه یک مربی کاملا میانه و متوسط که جزئی جدایی ناپذیر از چرخه مربیان است. جلالی با حضور در دفتر روزنامه جام جم روی جام جهانی تمرکز و مسائل فنی مربوط به تیم ملی را به شیوه خودش نقد و بررسی کرد. ماحصل گفت و گو با آقا معلم فوتبال ایران به شرح زیر است:

 

تیم ملی فوتبال ایران در راه جام جهانی 2026 چالش‌‌ها و موانع زیادی بر سر راه خود دارد. اما به طور خلاصه می‌خواهیم بدانیم نگرش شما چیست؟ با این شرایط جایی برای عرض اندام در جام جهانی باقی می ماند؟

 با نگاهی واقع‌بینانه، باید پذیرفت که تیم ملی فوتبال ایران برای درخشش در جام جهانی با محدودیت‌ها و چالش‌های متعددی مواجه است. با این حال توجه به برخی ملاحظات فنی و مدیریتی می‌تواند تا حدی شانس موفقیت را افزایش دهد.

نخستین و شاید مهم‌ترین چالش عدم آمادگی مسابقه‌ای بازیکنان است. بخش قابل توجهی از ترکیب اصلی تیم به‌ویژه بازیکنان داخلی از شرایط ایده‌آل رقابتی فاصله دارند. هرچند تعدادی از لژیونرها در لیگ‌های خارجی به میدان می‌روند اما اکثریت بازیکنان از ریتم مناسب مسابقه برخوردار نیستند، موضوعی که در تورنمنتی فشرده و پرفشار مانند جام جهانی می‌تواند تأثیر تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. فشار روانی رقابت نیز بر عملکرد این بازیکنان سایه می‌اندازد و نیازمند آمادگی ذهنی بالایی است.

چالش دوم فقدان هماهنگی تیمی است. نبود بازی‌های تدارکاتی کافی و محدودیت در برگزاری اردوهای منسجم مانع از شکل‌گیری هماهنگی مطلوب میان بازیکنان شده است. این در حالی است که موفقیت در سطح بین‌المللی بیش از هر چیز نیازمند انسجام و درک متقابل در زمین مسابقه است.

سومین عامل وضعیت ذهنی و روانی تیم است. به دلایل گوناگون بازیکنان با دغدغه‌ها و ابهاماتی درباره شرایط مسابقات و فضای حاکم بر آن مواجه‌اند. این مسائل می‌تواند تمرکز آنان را مختل کرده و عملکرد فنی تیم را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی مدیریت روانی تیم اهمیتی هم‌سنگ با آمادگی بدنی و فنی دارد.

در کنار این موارد محدودیت زمانی برای اجرای راهکارهای اصلاحی نیز به چشم می‌خورد. برنامه‌ریزی برای اردوها، افزایش تمرینات و برگزاری دیدارهای تدارکاتی همگی نیازمند زمان هستند، در حالی که بخشی از فرصت‌های موجود از جمله برخی از روزهای فیفا از دست رفته است. افزون بر این حضور بازیکنان شاغل در خارج از کشور در تمامی اردوها با محدودیت‌هایی همراه است و این امر روند آماده‌سازی را پیچیده‌تر می‌کند.

در خصوص تیم ملی و شرایط اعزام به جام جهانی نیز باید به برخی ملاحظات اجرایی اشاره کرد. در چنین تورنمنت‌هایی، مسائل غیرمستقیم اما مهمی مانند فرآیندهای اداری، صدور ویزا، هماهنگی‌های سفر و مدیریت حواشی رسانه‌ای می‌تواند بر تمرکز تیم تأثیرگذار باشد. هرگونه اختلال در این فرآیندها حتی در ظاهر جزئی ممکن است در سطح روانی و ذهنی بازیکنان اثر بگذارد و فضای آماده‌سازی را تحت تأثیر قرار دهد.

از این رو مدیریت این مسائل نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، هماهنگی بین‌المللی و کنترل کامل حواشی است تا تیم ملی بتواند با کمترین تنش ممکن وارد فضای رقابت‌های جهانی شود.

در آستانه رقابت‌های جام جهانی، هرگونه حاشیه و فضای روانی منفی می‌تواند بر عملکرد تیم ملی تأثیرگذار باشد.

 

یکی از جنگهای روانی مطرح کردن نام ایتالیا به جای ایران در جام جهانی است. خود ایتالیایی‌ها این موضوع را شرم‌آور خواندند. موضوعاتی از این دست از نظر شما به روان بازیکنان ضربه می‌زند؟

 نه لزوما. من اتفاقا اعتقاد دارم این بازیکنان می‌توانند بالاتر از 100 باشند. بدون توجه به این مسائل 100 خود را میگذارند.

این قبیل بحث‌ها بیشتر جنبه رسانه‌ای دارد تا واقعیت اجرایی.از منظر روان‌شناسی ورزشی آنچه اهمیت دارد میزان تأثیرپذیری بازیکنان از این فضاهاست. در فوتبال حرفه‌ای مفهومی تحت عنوان تعادل روانی یا ثبات ذهنی بازیکن وجود دارد که از عوامل کلیدی موفقیت محسوب می‌شود. این مفهوم به این معناست که بازیکن بتواند در شرایط مختلف عملکرد فنی خود را حفظ کند.

در واقع بازیکنی که از تعادل روانی برخوردار است تحت تأثیر فحاشی سکوها، فشار رسانه‌ای، تصمیمات مربی یا حتی شرایط نامطلوب بیرونی دچار افت عملکرد جدی نمی‌شود و می‌تواند بازی خود را ادامه دهد. در مقابل، بازیکنانی که این ثبات ذهنی را ندارند حتی با کوچک‌ترین فشار محیطی ممکن است دچار افت شدید عملکرد شوند یا از مسیر حرفه‌ای خود فاصله بگیرند.

این ویژگی یکی از ۱۱ پارامتر مهم در رشد و پیشرفت بازیکنان جوان نیز به شمار می‌رود پارامتری که در کنار استعداد فنی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تبدیل یک بازیکن مستعد به یک بازیکن سطح بالا دارد. در واقع بسیاری از استعدادها در مسیر حرفه‌ای شدن نه به دلیل ضعف فنی بلکه به دلیل نداشتن ثبات ذهنی و تاب‌آوری روانی از چرخه پیشرفت خارج می‌شوند.

بازیکنانی که توانایی حفظ انگیزه پایدار و کنترل هیجانات خود را دارند حتی در شرایط سخت نیز می‌توانند کیفیت خود را حفظ کنند. این وضعیت در روان‌شناسی ورزشی با عنوان استقامت انگیزشی شناخته می‌شود.

نگرانی بیش از حد نسبت به حواشی بیرونی برای تیم ملی چندان ضرورتی ندارد چرا که اگر بازیکنان از نظر ذهنی در وضعیت پایداری قرار داشته باشند این‌گونه مسائل تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر عملکرد آن‌ها نخواهد داشت.

تیم 98 ایران (جام جهانی فرانسه) واقعا تعادل روانی بالایی داشت و امیدوارم تیم کنونی هم همین باشد. بازیکنانی مانند علی دایی، احمدرضا عابدزاده، مهدی مهدوی‌کیا و دیگران نمونه‌هایی از این نسل محسوب می‌شوند که از نظر ذهنی در سطح بالایی قرار داشتند و می‌توانستند فشارهای بیرونی را تا حد زیادی کنترل کنند.

می‌توان گفت اگر تیم ملی در شرایطی قرار بگیرد که بازیکنان از نظر روانی در آرامش نسبی و تمرکز کامل باشند و از مداخلات و فشارهای غیرضروری فاصله بگیرند ظرفیت لازم برای ارائه عملکردی قابل قبول را خواهد داشت.

این تیم، تیمی است که به مردم کشورش اهمیت می‌دهد. این تیم شجاعت لازم را دارد. ما در این مسائل نباید نگرانی داشته باشیم.

 

یکی از جدی ترین انتقاداتی که به تیم ملی می شود به میانگین سنی تیم برمیگردد. حداقل سه بازیکن 37 ساله در تیم ملی داریم؛ شجاع خلیل زاده، احسان حاج صفی و رامین رضاییان ضمن اینکه بازیکن 30 و چند ساله مانند مهدی طارمی و بیرانوند در تیم ملی کم نیست. آیا بردن این تعداد 30 و چند ساله به جام جهانی معقول است؟

بررسی ادوار گذشته جام جهانی نشان می‌دهد که میانگین سنی تیم‌های موفق معمولاً حدود ۲۵ تا ۲۶ سال بوده است یعنی سنی پایین‌تر از میانگین کلی مسابقات. این مسئله با توجه به فشردگی و شدت بالای رقابت‌ها اهمیت بهره‌گیری از انرژی و طراوت بازیکنان جوان را دوچندان می‌کند.

در مقابل تیم ملی ایران در زمره تیم‌های مسن‌تر قرار می‌گیرد. اما سوال اینجاست که اگر اینها نباشند قلعه‏ نویی چه کسی را می‌تواند با خود به جام‌جهانی ببرد؟ آیا این بازیکنان جانشین دارند؟ تجربه این بازیکنان موثر است.

 

20 سال پیش در جام جهانی 2006 آلمان علی دایی با 37 سال در ترکیب تیم ملی کلی انتقاد به جان خرید. آن زمان می‏گفتند تیم ملی جای 37 ساله‏ها نیست، آن هم در حالی که تنها سن بالای ما تقریبا همین علی دایی بود. اما الان چه شده که حضور این تعداد 37 ساله و 30 چند ساله در تیم ملی به روندی عادی تبدیل شده است؟

 دلیل آن است که فوتبال ایران سالهاست از مدار سازندگی خارج شده است. ریشه این مسئله را می‌توان در نوع نگاه برخی مربیان جست‌وجو کرد. تجربه‌های موفق گذشته گاه به الگویی ثابت و غیرقابل تغییر تبدیل می‌شوند و مربی را در چارچوبی محدود نگه می‌دارند. در چنین شرایطی تمایل به تکرار همان الگوها مانع جوان‌گرایی می‌شود.

فوتبال ایران دست‌کم در یک دهه اخیر به‌گونه‌ای از مسیر سازندگی فاصله گرفته است، مسیری که لازمه آن برنامه‌ریزی بلندمدت، پرورش استعدادها و ایجاد چرخه‌ای پایدار برای جایگزینی نسل‌هاست. این وضعیت دلایل متعددی دارد اما نتیجه آن امروز به‌وضوح در ترکیب تیم ملی قابل مشاهده است. وقتی از ضرورت کنار گذاشتن بازیکنان پا به سن گذاشته سخن گفته می‌شود باید بدانیم آیا جایگزین‌های آماده و قابل اتکا وجود دارند؟ تداوم استفاده از بازیکنان باتجربه، بیش از آنکه انتخابی صرفاً فنی باشد، ناشی از نبود آلترناتیوهای مطمئن است.

 

سوال تکراری این روزهای فوتبال ایران این است؛ ایران بالاخره می‌‏تواند برای نخستین بار در تاریخ از مرحله گروهی جامجهانی صعود کند؟

 این تصور خیلی راحت ایجاد شده که مسیر صعود هموارتر شده است. چنین برداشتی لزوماً با واقعیت‌های فنی همخوانی ندارد. تیم ملی ایران، حتی در مرحله گروهی، با چالش‌های جدی مواجه خواهد بود، چالش‌هایی که ریشه در نقاط ضعف ساختاری تیم دارد.

مهم‌ترین ضعف فعلی را باید در خط دفاعی جست‌وجو کرد. طی سال‌های اخیر آزمون و خطاهای متعددی در پست‌های دفاع کناری صورت گرفته،بدون آنکه به گزینه‌ای کاملاً قابل اعتماد منجر شود. تغییرات مکرر در دفاع چپ و راست و شکل‌گیری زوج‌های متعدد در خط دفاع نتوانسته اطمینان لازم را ایجاد کند. این در حالی است که در سطح اول فوتبال جهان ثبات و هماهنگی در خط دفاع از ارکان اصلی موفقیت به شمار می‌رود.

این ضعف زمانی برجسته‌تر می‌شود که به کیفیت رقبا نگاه کنیم. تیم‌هایی که ایران با آن‌ها روبه‌رو خواهد شد از مهاجمان و وینگرهای سرعتی و تکنیکی بهره می‌برند که توانایی بهره‌برداری از کوچک‌ترین فضاها را دارند. الگوهای رایج حمله در فوتبال مدرن به‌ویژه استفاده از فضاهای پشت مدافع کناری در سمت مخالف می‌تواند خط دفاعی ایران را با مشکلات جدی مواجه کند. در شرایطی که مدافعان کناری تیم ملی از نظر فیزیکی اعم از قد، قدرت سرزنی و پوشش فضا در سطح ایده‌آل قرار ندارند، این آسیب‌پذیری دوچندان خواهد شد.

همچنین اتخاذ رویکردی تدافعی و استقرار تیم در نزدیکی محوطه جریمه ممکن است فشار را افزایش داده و احتمال بروز اشتباه را بالا ببرد. در چنین شرایط، تیم ملی با دقایق دشواری روبه‌رو خواهد شد به‌ویژه اگر ابزارهای لازم برای مقابله با حملات از جناحین در اختیار نداشته باشد.

البته تجربه نشان داده که می‌توان با تغییر در نقش بازیکنان بخشی از این ضعف‌ها را پوشش داد برای مثال استفاده از مدافعان میانی در پست دفاع کناری به‌منظور افزایش توان فیزیکی و قدرت در نبردهای هوایی. این رویکرد در گذشته نیز توسط برخی مربیان به کار گرفته شده و نتایج نسبی قابل قبولی داشته است.

در شرایط فعلی نیز، فوتبال داخلی می‌تواند گزینه‌هایی را در اختیار کادر فنی قرار دهد، بازیکنانی با ویژگی‌های فیزیکی مناسب‌تر که در صورت شناسایی، آزمون و کسب تجربه در اردوها و بازی‌های تدارکاتی قادرند به افزایش کیفیت دفاعی تیم کمک کنند. با این حال، تحقق این امر مستلزم زمان، برنامه‌ریزی و فرصت آزمون است، عواملی که تیم ملی در مقطع کنونی با محدودیت آن‌ها مواجه است.

مشکلات خط دفاعی تیم ملی هرچند جدی اما لزوماً بدون راه‌حل نیست. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد اتخاذ تصمیمات به‌موقع، استفاده بهینه از فرصت‌های محدود باقی‌مانده و حرکت به سوی بازسازی تدریجی ساختار تیم است؛، مسیری که بدون آن نمی‌توان به بهبود پایدار امیدوار بود.

 

شرایط کشور با دشواری‌های متعددی همراه است و این وضعیت به‌طور طبیعی بر فضای فوتبال نیز بی‌تأثیر نیست. در کنار این مسائل تیم ملی از نظر آمادگی نیز در شرایط مطلوبی قرار ندارد و نشانه‌های امیدوارکننده چندانی در وضعیت فعلی آن دیده نمی‌شود. آیا با وجود این شرایط می‌توان به خلق دست‌کم یک بازی درخشان و به‌یادماندنی در جام جهانی ۲۰۲۶ امیدوار بود یا خیر.

 نیازمند بررسی هم‌زمان ابعاد فنی و ذهنی-روانی تیم هستیم. از منظر فنی به نظر می‌رسد تیم ملی نباید با آرایشی کاملاً تدافعی و استقرار در نزدیکی محوطه جریمه خودی به میدان برود. از سوی دیگر پیشروی بیش از حد نیز با توجه به محدودیت‌های موجود در انتقال سریع توپ و مقایسه با توانایی‌های هجومی تیم‌هایی چون مصر یا بلژیک، چندان واقع‌بینانه نیست. در چنین شرایطی راهکار می‌تواند انتخاب یک محدوده میانی برای سازماندهی بازی باشد، فضایی در حدود ۱۰ تا ۱۵ متر جلوتر از محوطه جریمه خودی که می‌توان آن را به‌عنوان یک ناحیه عملیاتی امن در نظر گرفت. استقرار تیم در این محدوده امکان کنترل بهتر فضا و کاهش آسیب‌پذیری را فراهم می‌کند.

البته تحقق این هدف مستلزم اصلاحاتی در ترکیب خط دفاعی نیز هست. تیم ملی به مدافعان کناری نیاز دارد که از توان فیزیکی مناسب، قدرت بازی هوایی و دامنه حرکتی بالا برخوردار باشند، بازیکنانی با قد و فیزیک مناسب که بتوانند در برابر حملات از جناحین ایستادگی کنند. چنین ویژگی‌هایی می‌تواند سطح ایمنی دفاعی تیم را در برابر حریفان قدرتمند افزایش دهد.

اما مهم‌ترین عامل، نه در حوزه فنی، بلکه در بعد ذهنی و روانی نهفته است. تاریخ فوتبال نمونه‌هایی را به یاد دارد که در آن‌ها انگیزه‌های فراتر از مسائل فنی نقشی تعیین‌کننده ایفا کرده‌اند. برای مثال تیم ملی عراق در یکی از دوره‌های جام ملت‌های آسیا در شرایطی بسیار خاص و پس از بحران‌های داخلی و حمله نظامی آمریکا بدون آمادگی‌های متعارف و تنها با تکیه بر انگیزه‌ای عمیق برای اثبات خود و ایجاد شادی برای مردمش به مقام قهرمانی دست یافت. تیم ملی دانمارک هم در شرایطی استثنایی و در حالی که تنها چند روز پیش از آغاز رقابت‌های جام ملتهای اروپا جایگزین یوگسلاوی موفق شد عنوان قهرمانی اروپا را کسب کند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که در برخی مقاطع انگیزه‌های معنوی و همبستگی درونی می‌تواند بر کاستی‌های فنی و تدارکاتی غلبه کند. شاید ضروری باشد که رویکردهای گذشته مورد بازنگری قرار گیرد. شیوه‌هایی که عمدتاً بر کنترل بیش از حد فضای پیرامونی تیم و ایجاد نوعی محافظه‌کاری متمرکز بوده نتوانسته به شکل مؤثری به ارتقای عملکرد تیم کمک کند.

باید به بازیکنان استقلال بیشتری داده شود و از مداخلات غیرضروری کاسته شود. ایجاد فضایی که بازیکنان بتوانند در آن با تمرکز و انگیزه درونی توانایی‌های خود را حتی فراتر از ظرفیت‌های معمول به نمایش بگذارند اهمیت ویژه‌ای دارد. چنین فضایی می‌تواند زمینه‌ساز بروز عملکردهایی فراتر از انتظار شود. آنچه می‌تواند روزنه‌ای از امید ایجاد کند، شکل‌گیری یک انسجام ذهنی و انگیزشی متفاوت در تیم است.

 

یکی دیگر از چالش‏های تیم ملی بازیکنانی است که بسیار مرتکب اشتباه فردی در جریان یک بازی می شوند همانند شجاع خلیل زاده. این اشتباهات فردی در میدانی مثل جام ‏جهانی یک تیم را از پا می‌‏اندازد. چه فکری باید به حال این چالش کرد؟ 

 تردیدی نیست که در جام جهانی به دلیل تمرکز بالاتر و حساسیت مسابقات میزان این اشتباهات تا حدی کاهش می‌یابد اما هرگز به صفر نمی‌رسد. بازیکنی که مستعد خطاست ممکن است در یک روز عملکرد کم‌اشتباه‌تری داشته باشد و در روزی دیگر دچار خطاهای بیشتری شود. واقعیت این است که در میان گزینه‌های موجود گاه بهترین انتخاب‌ها نیز خالی از نقص نیستند. در بررسی مجموع مدافعان میانه شجاع خلیلزاده با وجود برخی ضعف‌ها همچنان نسبت به سایر گزینه‌ها برتری نسبی دارد. در چنین شرایطی یافتن زوج مناسب برای او اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند تا بتوان سطح ایمنی خط دفاع را افزایش داد.

بخشی از این اشتباهات ریشه در مسائل ذهنی دارد. زمانی که بازیکن از نظر روانی درگیر می‌شود کنترل ذهنی کاهش یافته و احتمال بروز تصمیمات نادرست بالا می‌رود. در چنین لحظاتی بازیکن به ‌جای تمرکز بر وظایف فنی درگیر تخلیه هیجانی می‌شود و این امر می‌تواند به خطاهای پرهزینه منجر شود. تقویت مهارت‌های ذهنی نقش مهمی در کاهش ضریب اشتباهات داشته باشد.

 

در دنیای فوتبال مدرن، سرعتی بودن مولفه مهمی است. تیم ایران چقدر از سرعتی بودن بهره دارد؟

 سرعت واقعی در فوتبال امروز حاصل مجموعه‌ای از توانایی‌هاست: سرعت در دیدن (درک موقعیت‌ها)، سرعت در تحلیل (پردازش اطلاعات) و سرعت در تصمیم‌گیری که در نهایت به سرعت در اجرا منجر می‌شود. آنچه اغلب به چشم می‌آید صرفاً مرحله نهایی یعنی اجرای سریع است، در حالی که سه مرحله پیشین نقش تعیین‌کننده‌تری دارند.

فوتبال ایران در این حوزه با کاستی‌های جدی مواجه است. این ضعف ریشه در ساختارهای پایه‌ای فوتبال کشور دارد، از آکادمی‌ها گرفته تا سطح رقابت‌های لیگ. در حالی که در فوتبال روز دنیا متدهای تمرینی به‌سمت افزایش سرعت بازی و پرورش بازیکنانی با تصمیم‌گیری سریع‌تر حرکت کرده‌اند در فوتبال ایران این تحول به‌طور کامل محقق نشده است. مفاهیمی مانند «اسکن کردن بازی» یعنی توانایی مشاهده و تحلیل سریع محیط پیرامونیهنوز به‌صورت سیستماتیک در فرآیند آموزش بازیکنان نهادینه نشده است.

نتیجه این عقب‌ماندگی،کاهش کیفیت تصمیم‌گیری در لحظات حساس بازی است، جایی که بازیکن باید در کسری از ثانیه بهترین گزینه را انتخاب کند. حتی بازیکنانی که در مقاطعی از دوران حرفه‌ای خود از چنین ویژگی‌هایی برخوردار بوده‌اند به‌دلیل عدم تداوم تمرینات تخصصی به‌مرور دچار افت در این زمینه شده‌اند.

 

در این روزها بحث لیگ یکی از داغ‏ترین بحث‏های فوتبال بود. موکول شدن لیگ به بعد از جامجهانی دو نکته دارد، یکی منفی و دیگری مثبت. نکته مثبت این است که بازیکنان تیم ملی در شرایط بازی کردن قرار میگیرند. نکته منفی اما این است که ضریب مصدومیتها را بالا می‌برد و یک روند فرسایشی ایجاد می‌شود. شما موافق کدام یک هستید؟

 آنچه اهمیت دارد ایجاد تعادلی است که بازیکنان را در بهترین وضعیت ممکن، هم از نظر آمادگی بدنی و هم از نظر کیفیت بازی نگه دارد.

بازیکنی که به‌طور مستمر در مسابقات باشگاهی به میدان می‌رود از نظر تصمیم‌گیری، تمرکز و هماهنگی در وضعیت بهتری قرار دارد. البته فشردگی مسابقات می‌توانست به خستگی، فرسودگی و حتی افزایش احتمال مصدومیت منجر شود به‌ویژه برای بازیکنانی که هم‌زمان درگیر اردوهای تیم ملی نیز هستند.

در مقابل عدم برگزاری لیگ اگرچه از منظر کاهش فشار بدنی و جلوگیری از خستگی مزمن قابل دفاع است اما پیامدهایی نیز به همراه دارد. مهم‌ترین پیامد آن دور شدن بازیکنان از شرایط واقعی مسابقه است، مسئله‌ای که می‌تواند مستقیماً بر کیفیت عملکرد آن‌ها در بازی‌های رسمی تأثیر بگذارد. افت ریتم بازی، کاهش هماهنگی و حتی افزایش احتمال بروز اشتباهات فردی از جمله نتایج چنین شرایطی است.

شاید راهکار میانه می‌توانست گزینه‌ای منطقی‌تر باشد. برگزاری محدود لیگ در قالب سه تا چهار هفته ابتدایی و سپس تعویق ادامه مسابقات به پس از جام جهانی می‌توانست تعادلی نسبی میان این دو وضعیت ایجاد کند. در این صورت بازیکنان ضمن قرار گرفتن در چرخه رقابت،از فشار بیش از حد ناشی از فشردگی کامل لیگ نیز مصون می‌ماندند.

چنین رویکردی این امکان را فراهم می‌کرد که تیم ملی از مزایای هر دو سناریو بهره‌مند شود: هم بازیکنان در شرایط مسابقه باقی بمانند و هم برنامه‌ریزی برای آماده‌سازی تیم با انعطاف بیشتری دنبال شود. البته باید پذیرفت که بسیاری از تصمیمات در فوتبال ایران تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل پیچیده اتخاذ می‌شود و رسیدن به گزینه‌ای ایده‌آل، همواره امکان‌پذیر نیست.

مسئولان زمانی که با چنین موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شوند،با مجموعه‌ای از نظرات موافق و مخالف مواجه‌اند؛ هر تصمیمی می‌تواند گروهی را ناراضی کند و تبعات خاص خود را به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی گاه به‌جای جست‌وجوی راه‌حل ساده‌ترین مسیر انتخاب می‌شود: پاک کردن صورت مسئله. خلاقیت در تصمیم‌سازی و بهره‌گیری از خرد جمعی باید وجود داشته باشد. تعطیلی کامل مسابقات بیش از آنکه یک راه‌حل باشد نوعی گریز از مسئله است و نمی‌توان آن را نشانه‌ای از برنامه‌ریزی خلاقانه یا تصمیم‌گیری مدبرانه دانست.

 

در راه جام جهانی تیم ملی با چالش مصدومیت بازیکنان کلیدی نیز مواجه شده است. از دست دادن بازیکنی مانند علی قلی‌زاده،که می‌توانست یکی از گزینه‌های اصلی ترکیب باشد ضربه‌ای جدی به توان تیم وارد می‌کند. تیم ملی با این شرایط چطور کنار خواهد آمد؟

 در شرایطی که تیم ملی به وینگرهای سرعتی و دریبل‌زن نیاز مبرم دارد غیبت چنین بازیکنانی محدودیت‌های تاکتیکی را افزایش می‌دهد. هرچند حضورمهاجمی مانند مهدی طارمی در خط حمله یک مزیت مهم محسوب می‌شود، اما بدون پشتیبانی مناسب از جناحین کارایی این خط نیز کاهش خواهد یافت.

 

از مصدومان که بگذریم برخی بنا به دلایل غیرورزشی نیستند. مثل سردار آزمون یا احمد نوراللهی.

 این‌گونه مسائل بیش از آنکه غیرقابل حل باشند نیازمند مدیریت صحیح هستند. حذف یا کنار گذاشتن ساده‌ترین واکنش است اما لزوماً بهترین راه‌حل نیست. در تیم‌های بزرگ مدیریت بازیکنان شاخص نیازمند مهارت‌هایی فراتر از مدیریت‌های سنتی است. نمی‌توان همه بازیکنان را با یک الگوی یکسان اداره کرد به‌ویژه در فوتبال امروز که نسل جدید بازیکنان، از نظر ذهنیت، نگرش و انتظارات تفاوت‌های قابل توجهی با گذشته دارند.

در دهه‌های گذشته، الگوهای مدیریتی سخت‌گیرانه و به‌اصطلاح دستوری در برخی مقاطع کارآمد بوده‌اند اما در فوتبال مدرن، چنین رویکردی کارایی خود را تا حد زیادی از دست داده است. مدیریت امروز بیش از هر زمان دیگری، مبتنی بر تعامل، گفت‌وگو و درک متقابل است. دو فصل پیش دیبروینه ستاره بلژیکی منچسترسیتی در جریان یک مسابقه به پپ گواردیولا (سرمربی تیم) حرف زشتی زد. گواردیولا اما این مسئله را به خوبی مدیریت کرد در صورتی که می‏توانست او را اخراج کند. رفتار مناسب گواردیولا باعث شد دیبروینه در بازی بعدی در ابتدای بازی او را مقابل همگان در آغوش بگیرد.

مسائل مرتبط با برخی بازیکنان تیم ملی ایران نیز قابل حل است به شرط آنکه با رویکردی حرفه‌ای و منعطف مدیریت شود. بازگرداندن این بازیکنان می‌تواند کیفیت فنی تیم را، به‌ویژه در خط میانی و حمله افزایش دهد و دامنه انتخاب‌های کادر فنی را گسترده‌تر کند.

 

با تمامی مشکلاتی که تیم ملی دارد نقطه قوت این تیم را در جام‏ جهانی پیش‏رو در چه پستی می‌‏بینید؟ 

 خط میانی و تا حدی خط حمله را می‌توان از نقاط قوت نسبی دانست به‌ویژه اگر ترکیب این خطوط با حضور تمامی گزینه‌های در دسترس تکمیل شود. در کنار این نقاط قوت یک مؤلفه غیر فنی می‌تواند نقشی تعیین‌کننده ایفا کند: فضای ذهنی و روانی حاکم بر تیم.

ایجاد یک فضای آرام، مبتنی بر اعتماد و به دور از فشارهای غیرضروری می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری انسجام درونی شود. تحمیل الزامات متعدد و دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه ممکن است به ایجاد شکاف‌های ذهنی در میان بازیکنان منجر شود در حالی که واگذاری بخشی از مسئولیت به خود تیم و ایجاد حس مشارکت در تصمیم‌گیری می‌تواند همدلی و اتحاد را تقویت کند.

اگر بازیکنان در شرایطی قرار گیرند که بتوانند با انگیزه درونی، احساس مسئولیت جمعی و تمرکز بالا به میدان بروند این امکان وجود دارد که عملکردی فراتر از انتظارات ارائه دهند.

در صورت تحقق چنین رویکردی می‌توان انتظار داشت که فضای ذهنی تیم به‌شدت به سمت انسجام و اتحاد حرکت کند، عاملی که به‌زعم بسیاری حتی می‌تواند بر مؤلفه‌های فنی نیز اولویت داشته باشد. اگر این همدلی و هم‌راستایی ذهنی در تیم شکل بگیرد میزان کارآمدی آن در صحنه‌ای مانند جام جهانی می‌تواند به‌مراتب فراتر از حد انتظار ظاهر شود. بحث انگیزه‌های ملی هم جایگاه ویژه‌ای دارد. بازیکنان تیم ملی ایران به‌خوبی نسبت به هویت ملی، تاریخ و شرایط کشور خود آگاه‌اند.

 

پس با تمام این اوصاف می‌توان امیدوار بود که تیم ملی صرفا بر اساس اتحاد و انسجام در جام جهانی با اتفاقات خوبی از لحاظ نتیجه گیری روبرو شود.

 در شرایط بحرانی واگذاری تصمیم‌گیری به خود بازیکنان، می‌تواند به نتایج مثبتی منجر شود. منظورم این است که بازیکنان را به حال خود بگذاریم و آنقدر به آنها نگوییم چه کنند و چه نکنند. در چنین موقعیت‌هایی زمانی که بازیکنان دور هم جمع می‌شوند و خود درباره ادامه مسیر تصمیم می‌گیرند، احساس مسئولیت و تعهد جمعی در آن‌ها تقویت می‌شود. این همبستگی درونی،گاه می‌تواند تیم را از شرایطی دشوار به جایگاهی قابل قبول برساند.

 

یکی از بحثهای داغ تا همین چند ماه پیش به احتمالات تعویض قلعهنویی مربوط میشد. او هنوز هم مخالفان خود را دارد هر چند که به نظر میرسد تا این فاصله کم تا جامجهانی دیگر مخالفان چندانی نداشته باشد.

 انتخاب او در زمان خود در میان گزینه‌های محدود داخلی صورت گرفته و از لحاظ کسب نتایج عملکرد قابل قبولی نیز از او ثبت شده است. او را می‌توان مربی‌ای دانست که در دستیابی به نتیجه، از توانمندی بالایی برخوردار است.یکی از انتقاداتی که به عملکرد او وارد شده مسئله تغییر نسل است. این انتقاد تا حدی قابل تأمل است اما در عین حال باید به این نکته توجه داشت که هر مربی بر اساس تجربیات و باورهای حرفه‌ای خود عمل می‌کند. مربی‌ای که سال‌ها با یک الگوی مشخص به موفقیت رسیده به‌سختی می‌تواند در یک بازه زمانی کوتاه رویکردی کاملاً متفاوت اتخاذ کند. تجربه‌های موفق گذشته چارچوب ذهنی او را شکل داده و تغییر این چارچوب نیازمند زمان و زمینه‌سازی قبلی است.

باید در نظر داشت که سرمربی تیم ملی، صرف‌نظر از نام و سبک کاری، همواره در معرض فشارها و انتقادات گسترده قرار دارد، موضوعی که در تاریخ فوتبال ایران مسبوق به سابقه است و محدود به یک دوره یا یک فرد خاص نیست. تقریباً تمامی مربیان حتی آن‌هایی که نتایج موفقی نیز کسب کرده‌اند با چنین فضایی مواجه بوده‌اند.

شرایط کلی فوتبال کشور نیز در مقطع کنونی با محدودیت‌هایی همراه است از جمله خروج بسیاری از مربیان خارجی که خود بر کیفیت فوتبال ما تأثیرگذار است. ارزیابی عملکرد تیم ملی و کادر فنی آن باید با در نظر گرفتن تمامی این پیچیدگی‌ها و محدودیت‌ها صورت گیرد.اگر حتی فرض کنیم هدایت تیم ملی بر عهده یک سرمربی خارجی نیز باشد لزوماً وضعیت مبهم یا پیچیده‌تر از شرایط فعلی نخواهد شد چرا که مسئله اصلی فراتر از فرد یا نام مربی،به ساختار کلی فوتبال و زیرساخت‌های آن بازمی‌گردد. تغییر مربی زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که بسترهای لازم برای اجرای برنامه‌های فنی، آماده‌سازی و پشتیبانی فراهم باشد.

 

به بحث کلی جام‌جهانی برسیم. تغییر ساختار جام‏جهانی به ۴۸ تیم نیز یکی از موضوعات بحث‌برانگیز سال‌های اخیر بوده است. این تصمیم با انتقاداتی از سوی برخی کارشناسان همراه شده که معتقدند حضور تیم‌های کمتر مطرح از نظر فنی می‌تواند از کیفیت و جذابیت کلی رقابت‌ها بکاهد. شما هم جام جهانی را قربانی کمیت‌گرایی می‌دانید؟

 از منظر فیفا توسعه فوتبال در سطح جهان اهمیت زیادی دارد. افزایش تعداد تیم‌های حاضر در جام جهانی، با هدف گسترش دامنه جغرافیایی فوتبال و درگیر کردن کشورهایی است که پیش‌تر کمتر فرصت حضور در این سطح را داشته‌اند. کشورهایی مانند چین، هند و بسیاری از کشورهای در حال توسعه از این منظر در مسیر برنامه‌های بلندمدت توسعه فوتبال قرار گرفته‌اند. هدف این سیاست تنها برگزاری یک تورنمنت نیست بلکه ایجاد بسترهای آموزشی، زیرساختی و اقتصادی برای رشد فوتبال در سطح جهانی است. تصمیم برای 48 تیمی کردن جام جهانی بهترین تصمیم بود.

 

از نظر شما در این دوره کدام تیمها مدعیان اصلی قهرمانی هستند؟

 تیم‌هایی مانند انگلیس، اسپانیا و فرانسه در حال حاضر از نظر ترکیب، کیفیت بازیکنان و ثبات ساختاری در وضعیت مطلوبی قرار دارند. تا حدودی آرژانتین هم می‌تواند مدعی قهرمانی باشد.

 

اما تیمهای قهرمان جامجهانی معمولا در دوره بعد ضعیفترین تیم تورنمنت میشوند.

 برای همین گفتم تا حدودی. شاید این اتفاق بیفتد.

 

شانسی برای برزیل قائل نیستید؟

 برزیل در حال حاضر با کمبود بازیکنان فوق‌ستاره در سطح نسل‌های گذشته مواجه است، موضوعی که می‌تواند در مسیر قهرمانی تأثیرگذار باشد.

در فوتبال مدرن نقش کادر فنی و مجموعه‌های پشتیبان نیز به اندازه بازیکنان اهمیت یافته است. تیم‌های آنالیز، کادر پزشکی، مدیریت رختکن و ساختار فنی گسترده در مراحل حذفی می‌توانند تعیین‌کننده باشند. موفقیت یا عدم موفقیت تیم‌ها نه صرفاً به کیفیت بازیکنان بلکه به کیفیت مدیریت و سازماندهی پشت صحنه وابسته است.

 

از موضوع جام جهانی بگذریم. چرا دیگر در لیگ برتر نیستید؟

من را نمی‌خواهند.

  این به همان دلیل ایجاد چرخه تکراری استفاده از مربیان ثابت در لیگ برتر نیست؟ خوب میدانیم دلایل غیرفوتبالی برای انتخاب برخی سرمربیان وجود دارد. مثلا یکی تیم را به دسته پایینتر میاندازد اما دو هفته نشده در همان لیگ برتر تیم میگیرد.

 ورود و خروج افراد بیش از آنکه بر اساس شایستگی فنی باشد گاه تحت تأثیر منافع بیرونی و غیرتخصصی شکل می‌گیرد به‌گونه‌ای که برخی افراد در این چرخه باقی می‌مانند و برخی دیگر حتی اگر دارای توانایی فنی باشند از آن حذف می‌شوند.

البته ما مربی خوب هم داریم. می‌توان به نمونه‌هایی اشاره کرد که نشان‌دهنده ظرفیت‌های فنی قابل توجه در برخی مربیان جوان است. مربیانی مانند پیروز قربانی، مجتبی جباری، سعید اخباری، حمید مطهری، مهدی تارتار، مجتبی حسینی و مهدی رحمتی از جمله چهره‌هایی هستند که از نظر استعداد مربیگری قابلیت‌های قابل توجهی دارند. مسئله اصلی در اینجا صرفاً استعداد نیست بلکه فقدان زیرساخت‌های لازم برای رشد و تکامل این استعدادهاست.

همچنان این امید وجود دارد که با تغییر رویکردها و سرمایه‌گذاری هدفمند در حوزه آموزش و توسعه بتوان مسیر متفاوتی برای آینده فوتبال ایران ترسیم کرد؛ مسیری که در آن دانش، برنامه‌ریزی و شایستگی فنی، جایگزین تصمیمات مقطعی و غیرسیستمی شود.

 

 

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها